آدمها چرا شورش ميكنند . خب معلوم است آدمي سرشت جمع دارد . در سرشت جمع آدمي
تابع نظرات ميشود و در قانون جمع حل مشكلات با تابعيت است . تابعيت آدمها با احترام گذاشتن قانون مصوب تا حدودي به آراء خواسته آدمي ميتواند آدمي را در جهت ادامه دادن روندي در جهت رسيذن به مطلوب اجتماعي ياري نمايد . اما شورش از همان جايي اغاز ميشود كه قانون مندي جمع يا تابع حداكثر{ چون آدمها در حال شورش و خراب كاري هم تابع يك قانون نانوشته ميشوند كه همان قانون نانوشته آنها را به سمت مقصود كه در درازمدت نوشته ميشود پيش ميبرد } جايش را به قدرت ميدهد . قدرت تفكررا از آدمي ميگيرد و تك سواراني چون شاهان يا ميلوشويچ يا پينوشه يا بن لادن يا شارون يا همين شاه ايران را به وجود مي آورد . شورش در بطن خودش بد نيست چرا كه حكايت از نارضايتي جمع يا حداقلي را در بر دارد اما از آنجايي بد است و طينت بدش را رو ميكند كه حاكم يا تابع حداكثر حقوق تابع حداقل را ناديده مي گيرد و اينجاست كه آدمهايي با خواست مطلوب اجتماعي سر يه شورش ميگذارند و جمع پيوسته گسسته ميشود .
