امشب ،شب بيست و سوم است و بر من مسجل شده است كه شب قدرشب بيست و سوم است .
شبي كه من خواب آن اسب سياه را دو سالي است كه ميبينم و اميد وارم كه امشب نيز ببينم .
خداي من من ميدانم كه گناه كار ترينم اما اين را نيز مي دانم كه اگر گناه نبود پس چه مخلوق بودني چه انگيزه اي در جستجوي تو بودني . خداي من ، امشب شبي است كه من ميدانم باآن اسب سياه تو هنوز به من نظر داري . من ميدانم كه بسيار به زنان زيبا نگاه كرده ام و گاهي
نه از اتفلق كه از سر عادت از روي هوس بوده است اما من مي دانم كه تو زيبايي و زيبا آفرين كه گاه از روي اين نگاه به بودن تو پي برده ام .
خداي من ، ميدانم كه دستانم چندي پيش از اتفاق به نامحرمي خورد و تا مدتها به آن فكر ميكردم اما تو ميداني كه در تما اين مدت سعيم بر اين بوده است ، گاه فراموش كنم كه من آن
عمل را مرتكب شده ام ، اما شذه ام . تنها تو مي داني كه راست ميگويم . حالا چه ديگران بپذيرند و چه نپذيرند . خداي من مرا ببخش كه بخشش تو مرا اميد بسيار است و راهنمايم باش با آن اسب سياه كم مي دانم تو مرا فراموش نكرده اي و من راهم را باان پيدا ميكنم پس امشب را به اميد آن اسب به رختخواب خواهم رفت مگرعنايت تو مراچون هميشه ياور باشد كه تو بزرگي .
من امشب احياء را با اين آهنگ و صداي استاد شجريان بر پا ميدارم . اين اهنگ را ميتوانيد درآلبوم چشمه نوش كنيد . خلاصه هركسي احياء به طريقي به پايان خواهد برد، ما سلوكمان با اين آهنگ هاست . خب :
هركس به زباني صفت حمد تو گويد بلبل يه غزل خواني و قمري به ترانه
ما هم با اين سلوك .
روشن از پرتوي رويت ،نظري نيست كه نيست منت خاك درت بر بصري نيست كه نيست
نا ظرروي تو صا حب نظرانند آري سر گيسوي تو در هيچ سري نيست كه نيست
اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب خجل ازكرده خود پرده دري نيست كه نيست
از حياء لب شيرين تو اي چشمه نوش غرق آب وعرق اكنون شكري نيست كه نيست
تا به دامم ننشيند زنسيمش گردي سيل خيز از نظرت رهگذري نيست كه نيست
تا دم از شام سر زلف سياهت نزند با صبا گفت و شنيدم، سحري نيست كه نيست
من ازاين طا لع سرگشته برنجم ورنه اي بهرمن درسركويت دگري نيست كه نيست

