تبليغاتX
سردبیر دیپلم - خواب نامه

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


 

                                خواب نامه

 

 

دیشب خواب  میدیدم که مرده ام . در جایی هستم هفت تیری را بر می دارم و می روم که شخصی را بکشم . اما نمیکشم

 

می گویم ما که این کاره نیستیم اما طرف می اید و من را سوراخ سوراخ می کند . هماکرم می آید و می گوید دایت

 

بیامرزد . دستم را دراز می کنم و با او دست می دهم .می گویم خدا نگهدارتان.به آسمان نگاه می کنم .آسمان نیمه ابری

 

است و ستاره ها نیمه پیدایند همان جا می گویپم من که هستم ، آفتاب هست و دختری را که دوستش دارم . گنجی هنوزهم

 

هست . و میل به آزادی .راستی حالا خاتمی کجاست اوکه ما را بیدار کرد و این شور آزادی خواهی را.

 

سلام ، سلام به تمام داشته ها و نداشته هایمان . سلام به انچه روبروست و درود بر انچه که گذشت . امروز هست وفردا

 

نیز هم . پس به همه سلام . 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 18:22  توسط   |