تبليغاتX
سردبیر دیپلم - مقاله اي محمد قائد

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


در اسفند 57 چندين اختلاف فرهنگى همزمان در جامعۀ ايران ظهور كرد، يا بار ديگر بيرون زد.  دست‏‌كم يكى از آنها سريعاً حل شد، برخى همچنان ادامه دارد و بعضى مسكوت مانده.  با كنارهم‏‌گذاشتن آن نكات مى‌توان به تصويرى از برخى موارد اختلاف و نكات مشترك خرده‏‌فرهنگ‏‌هاى ايران رسيد.

نخستين فتوای امام راحل پس از ورود به ايران، تحريم گوشت يخزده بود (نخستين حكم حكومتی: ”من دولت تعيين مى‏‌كنمو نخستين اقدام شخصی: عزيمت به قم).

تصور عوام و بلكه تلقى عمومى اين بود، و همچنان تا حد زيادى هست، كه آن مرغها و برّه‏‌ها را امپرياليسم ِ گرگ‌‌‏صفت و سگ‌پدر به غارت برد تا ما را وابسته و مصرفى كند، و كمتر به تغيير عادات غذايى مردم بين دهه‌‏هاى 30 تا 50 توجه مى‌‏كنند.  وقتى ندا رسيد گوشت يخزده نجس و حراماست و فقط به درد مصارف كشاورزى مانند كودمى‌‏خورد، حرف دل تقريباً تمام مردم بود.  اما مملكت به هم ريخت زيرا بازگشت به شرايط پيشين يعنى الغاى چلوكباب و چلوخورش ارزان.  كسى حاضر به بازگشت به عصر نان و ماست و خرما نبود.

تلاش براى بازگشتى عملاً ناممكن به خويشتنِ خويش (دست‏‌كم در حيطۀ تغذيه، كه اگر موفق مى‌‏شد لابد در مرحلۀ بعد نوبت حذف روغن نباتى بود) در عادت چلوكباب‌‏خورىِ شهرنشينان تغييرى نداد اما نخست وزير را بسيار رنجاند.  مهدى بازرگان در نطقى تلويزيونى گفت:
 

''از بالاى سر ما اعلاميه و دستور صادر مى‌‏فرمايند و دست‏‌وپاى ما را در پوست گردو مى‏‌گذارند: برق و آب را مفت كنيد، گوشت يخزده داده نشود و از اين حرفها.  شب جمعۀ اخير صاف و پوست‏‌كنده گفتيم شما هم كه ما را كلافه كرديد، شما هم كه مثل ساير مردم [رفتار مى‌‏كنيد].  اقلاً فرمايشتان را به ما بفرماييد تا من بگويم چه بايد كرد.''
 

منظور از اطلاق تركيب خرده‌‏فرهنگْ كم‌‏اهميت‌انگاشتن طرز فكرهاى مختلف نيست؛ اين است كه اقليتهاى فرهنگى ِ پرقدرتى وجود دارد اما فرهنگ بى‌‏چون‌‏وچراى 99 يا حتى 51 درصدىِ مسلطى وجود ندارد، تا چه رسد به اتفاق‌‏نظر در سليقه.  اينكه در سير تحول اجتماعى از چه زمانى، چرا و چگونه چنين شده موضوع بحثهاى طولانى و كتابهاى بسيار است.  در هرحال، خرده‌‏‌فرهنگ‏‌ها بر معدود اصولى اتفاق نظر دارند، در بسيارى جنبه‌‏هاى احوال شخصى و زندگى اجتماعى نه.

دربارۀ حق رأى و حق رانندگى زنان حرفى علنى مطرح نشد.  برخى زنان خانواده‏‌هاى بازارى و حتى معمّم رانندگى مى‌‏كردند و شخصاً اتومبيل داشتند.  در جز اين صورت، قابل تصور بود كه فرمان دهند زنان فقط با حضور مردان محرم در اتومبيل حق رانندگى دارند. درهرحال، دربارۀ حق رأى زنان كه فقط يك دهه پيشتر اسباب چنان جنجالى شده بود حرفى نزدند، تا حدی شايد چون رأى‏دادن عملاً در حكم بيعت است، نه دخالت در سياست.

ز مقايسۀ اين چند مورد شايد بتوان نتيجه گرفت وقتى هم، مانند خلاص‌‏شدن از شرّ گوشت منجمد، اتفاق نظر اجتماعى وجود دارد، ممكن است اجراى اين خواست عمومى، حتى با فتواى فردی قدرتمند، عملى نباشد زيرا واقعيات اقتصادى اجازۀ چنين كارى نمى‏‌دهد.  دوم، غلبۀ يك خرده‏‌فرهنگ لزوماً به معنى پيروزى قطعى و قاطع و يكباربراى‏‌هميشه نيستيك قرن پيش، بازارـ‌ حوزه به افتتاح مدرسۀ دخترانه همان گونه برخورد مى‌‏كرد كه امروز طالبان در همسايگان شرقى ايران برخورد می‌كند.  شايد يك قرن ديگر تلقى نسبت به مدرسۀ مختلط و آوازخواندن زنان به همان اندازه متفاوت از امروز باشد.

در جامعه‌‏اى ناپايدار مانند ايران، پيروزى خرده‌‏فرهنگ‌‏ها موفقيتی است غيرقطعى و بيشتر متكى به قهر و غلبه تا سازش.  پس از اين همه بگومگو طى دهه‌‏ها، هيچ يك از مواردى را كه به آنها اشاره شد نمى‌‏توان پايان‌‏يافته تلقى كرد جز همان يكى كه بر سر آن اتفاق‏‌نظر وجود داشت و، شگفتا، آن هم در كمتر از يك هفته از دستور بحث و كار حكومت حذف شد.

انگار خرده‏‌فرهنگ‏‌ها با اختلاف‌‏نظرها خوشترند تا با اشتراكاتشان، و ابناى روزگار به اختلاف زنده‌‏اند.

از كتاب دردست نگارش  محمد قائد داستان آيندگان

سازش يا غلبه: اختلافهاى كشدار خرده‌‏فرهنگ‌‏ها

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 22:26  توسط   |