امروز از كوه كه امدم از بس كه خسته بودم حس اين كه يك دوش بگيرم را هم نداشتم . از مادر اصرار و از ما انكار كه باشد براي بعد و بي خيال جون ما نگذاشت و نه بر داشت ، گفت كه : نظافت رو رعايت كنيد . من گفتم . بعدن دختر مردم شما رو مجبور مي كنه كه رعايت كنيد و بعدن بهتون نگه كه مادر تون به شما چيزي ياد نداده .
بدين وسيله در اين جا اعلام مي شود به طرف مقابل كه اگر به روح اعتقاد داشته باشد : تو روح پدرش ..... اگه برگرده و بعدن يه همچين چيزي از يه جاييش خارج كنه .
گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد // بسوختيم در اين آرزوي خام ونشد
رواست در بر اگر مي زند كبوتر دل // كه ديد در ره خود پيچ و تاب دام و نشد
+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 22:48  توسط
|