تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


امروز يك بنده خدايي اومده بود جاي ما كه من قيافش رو از سال پيش خوب بياد دارم . با مادر بزرگش اومده بود پيشمون . من وقتي براي بار اول ديدمش حالت بينيش برام خيلي جالب بود . يك جور خاصي بود . از اون حالت هايي كه آدم دلش مي خواد يك گاز محكم ازش بگيره . فكر كنم ازدواج كرده بود . موهاش رو هم كمي طلايي كرده بود . با خودم گفتم عجب حافظه اي . اين شكل از بر كردن قيافه ها رو من ميزارم ، حافظه پورونو گراف . يعني يك بخش از يك مجموعه رو بيشتر مي پسندند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:38  توسط   | 

اين يك روايت ازديدار با يك روسپي است . درست ساعت دو نيم ظهر بود كه رفيقم گفت بريم يك دود. كه از من نه در نيومد و با هم رفتيم . سوار يك پژوي رنگ بژ شديم و رفتيم . سيگار داشتم و شرع كرديم به كشيدن . كمي كه رفتيم به يكي برخورديم كه گويا قبلا" رزرو شده بود.

رفتيم اين كوچه و كوچه ديگه و كه رفيقم يك بوق زد و ياروهم برگشت و دوستمم دنده عقب گرفت . طرف با دست اشاره .رد .ه شيشه رو بده پائين و نه سلامي و نه عليكي و نه گذاشت و نه برداشت گفتش كه : جا داري ؟ من پونزده تومن مي گيرم . ده تومنش توي ماشين . دوستم گفت سوار شو . گفت نه . چونه نداريم . گفتم : مگه شما پونزده تومن ميارزي كه بد بد نگام كرد يعني خفه شو بچه .يك دختر چادريم با خودش راه اندخته بود و خودشم يك تيپ شكلاتي زده بود و عينك دودي با فرم خرمگسي بزرگ كه روي صورت كوچولوش نا جور سوار شده بود . اون رفيق چادريشم به اين قصد بود كه خودش بيشتر جلوه كنه و به چشم بياد .               خلاصه كلام ، تيپش از دور خوب بود و از نزديك ايك بيري . رفيقم گفت نه و يارو رفت .

 البته خدائيش من اهل اين كارا نيستم . اهل تو خيابون دنبال دختر مردم افتادنم نيستم . پولم رو خرج سه چيز نميكنم . اوليش ترياك و دوميش مشروبه و سوميش دختر مردم به قصد دختر بازيه . قصد ازدواجم ندارم چون اون گزينه سوم بالا روهم ندارم .

 ببينيد يك فلسفه بر سر همين قسمتي كه نصيب آدم ميشود در اينجا ديده ميشود . من آدمي هستم كه مدتي زياد دنبال درويش مسلكي بودم و شايد راه كمي در اين وادي عرفان طي كرده بودم . (الانم هيچي ، از الانم بي خيال باشيد.) من اگر همان گزينه سوم بالارو ميداشتم كه مي تونستم خرجش كنم براي همون دختر مردم وارد يك دوران بدتري از دختر بازي هم مي شدم ، يعني سكس* . بعدشم عرق و ترياك و شيشه و كريستال و الا ماشالله . اما حالا چي ؟ حالا كه ندارم . هيچي دلم خوشبه يك دونه ايميل و همين دو سه تا كامنتي كه دوستام ميزارن اين پائيين . دلم خوش كه مقالات بهنود رو به روز مي خونم . دلم خوش كه مثلا" وبلاگ نويسم . حالا كه ندارم اونقدر كه وارد اون سه تا گزينه بالا بشم ، خدا رو شكر مي كنم كه قسمت من همينه و همينم مارو بسه .

 

* توضيح اين كه به دليل بي ادبي كه در توضيح دادن در مورد سكس و اعتياد و مشروب وجود داشت از توضيح در مورد ش خود داري كردم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 20:4  توسط   | 

خوابم . صدايي مي ايد وميشنوم كه دارند در مورد برادرم وزنش صحبت ميكند . مي خواهم اينهارا بريزم وسط  وهمه استفده كنند ببينند در يك ازدواج با هر خاصيتي چه چيزي و در كجاي كار كم است . اشكال كار از همينجا بر ميخيزد كه از يكديگر حتي زن از شوهر وبالعكس نميداند . دوستم مي گويد در تهران به خواستگاري دختري براي يكي از دوستا نشان به خانه دختري مجلل ميروند . دختر هم نه مي گذارد ونه بر ميدارد ،مي گويد شما تا به حال سكس كردين و باقي قضايا را خودتان حدس بزنيد.

ما جوانان امروز، نسل بعد از انقلاب ،با امور جنسي درست نميتوانيم امروز كنار بياييم و اين هم كار خيلي هارا خراب ميكند كه به قول آن سخنران نماز جمعه 70درصد دختران ما باكره به خانه عقد نمي روند.

به دوستم ميگويم بيا برويم يك دختر لارج مايه دار بگيريم فقط يكم دمكرات با قضيه سكس برخورد كنيم و به روي خودمان نياوريم . خودمان را راضي كنيم به اينكه انگلي كه از ناموس مردم برداشته ايم . خلاصه واسه اين قضيه سكس بايد يك كاري كرد تا پسرها ودختر ها بتوانند يك جورهايي راستي را در كار پيش بگيرند . من كه ميگويم دم ان دختركي كه آشناي دوستم رفته است خواستگاريش گرم كه راست وصداقت با قضيه برخورد كرده است .

قابل توجه دختران ، آنهايي كه پسري را نميخواهند و خانواده خودشان يا پسر پيله آنها كرده است تنها با همين كلمه سكس يك آس براش  روكنيد تا طرف دمش و بزار روي كولش يا بين پاهاش و بره كه برنگرده .  

اما فلسفه سكس بر ميگردد به حيات بشري يعني رابطه مستقيمي با حيات آدمي دارد كه اگر سكسي در ميان نمي بود چه بساء امروزبنلادني هم نبود تا برجهاي دوقلو را بريزد پائين ولكه ننگي بر پيشاني جهان  اسلام به نام جهاد بزند . اما سكس يا ازدواج در نوع بلند مدتش تنها وتنها يك رعايت كسفيت است براي بشريت ونه چيز ديگري و درهرديني ازآن با عنواني نام ميبرند .  هر كدام هم مراسمي و كلامي و گفتاري دارد . در عربي از ان با نكاح نام ميبرند و آيه اي دارد كه به زبان غير رسمي فارسي مي شود . من راضي تو راضي  ...ون لغ آدم ناراضي . اما وجهه كيفيت سكس بلند مدت بر ميگردد به آشنايي طرفين سكس با اين مساله كه

چه چيزي در تعيين كيفيت سكس تائثير گذار است  . سكس سرآغاز يك زندگي جمعي است وپايه هر جمع بزرگي را تشكيل داده است و مادر هر جمعي است ، كوچكترينشان خانواده .

اين جمع كه كوچكترين نوع جمع است پايداريش را از اگاهي در مورد كيفيت سكس مي گيرد .

اما عوامل تائثير گذار 1_ اين كه عوامل به وجود‌اورنده عمل از يكيديگر بسيار بدانند و از علاقه يك ديگر به هر نوع قضيه اي  آگاهي داشته باشند . 2_ ذات عملشان را بدانند كه فقط براي رعايت كيفيت انجام مي دهند و بدون هيچ منظوري . (خوبي سكس دراين است كه فشار عصي را كاهش ميدهد و به آدمي يك فراغت بال ميدهد براي فكر كردن البته بعد از انجام عمل).

البته ما جوانان و بيشتر دولت مردان ما با قضيه سكس از در بي مهري درآمدند و با سكس همانند انگليس برخورد كردند . البته آنور آبيها هم ميدانند كه وقتي كسي بد بازي كرد جوابش بد بازي كردن است و آنها هم اين قضيه را براي وارد كردن فشاراستفاده ميكنند  كه ما هم اسمش را گذاشته ايم تهاجم فرهنگي . البته آنهايي كه دلشان بخواهد براي خودشان جور كنند همانند عشرت خانوم شايق انجام ميدهد و عمرش درازباد.اين جاست كه سكس ميشود سياست.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 19:22  توسط   |