تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


 

کنار من که بنشینی

چه ساحت تحمل دریا

چه  آداب بی قراری بادها

من گیج می خورم

مثل عقربه های ساعت

عاشقانه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 5:47  توسط   | 

         

عدالت

تخمه آفتاب گردانی است

که اگر درست

بشکند

تولدی دوباره

خواهد داشت .

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 9:0  توسط   | 

کنار  دخترکی خوابیده بودم

صبح

خورشید آمد و

او را از من دزید

دخترک

قلبش از یخ بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 19:14  توسط   | 

نه . به راحتی بسیار در این جا پی برده ام که ، نه ، نمی شود که نمی شود . در یک جایی آسایش باشد و من هم باشم و قرین یکدیگر گام بزنیم . نمی دانم این درد نامه ام را از کجا شروع کنم ، هیهات  هیهات  هیهات . الله هیهات  الله هیهات  الله هیهات .

از این جا شروع کنم که ، آدم شب زفافش را با مادر الحاک دیو ، ننه فولادزره به سر برد ، با یاجوج و ماجوج در یک متر جا بخوابد ، شیطان هربلایی که بخواهد به سرش بیاورد ، در دارفور اسیر شود ، باقی عمرش را در زندان گوانتانامو به سرببرد اما در 500 متر مسقف با یکی همکار نشود . خداوندا درهایی رحمتت را بگشا .

مارک تواین می گوید : درهای بهشت به رحمت باز می شود ، اگر به لیاقت باز میشد ، سگ را راه می دهند ، صاحبش که آدمیزاد  باشد را نه . درهای رحمتت را باز کن . کلید هستی آدمی را به سگ گله بدهند ، اختیار امور کاری آدم را به کسی  بدتر از بد ، که بدی از او معنا می گیرد ندهد .

نمی توانم بنویسم ، فقط و فقط دارم ناله می کنم و نال می زنم .

 آدم زیر آب زندگی کند با یک زیر آب زن زندگی نکند .

 آدم همکار مرحوم مدرس بشود و در ساختمانی که مورد تهاجم لیاخوف روسی است به سر ببرد ، در معرض  توپ خانه دشمن قرار نگیرد .

خوشبختی آدمی را از پاندول آویزان روزگاران آویران بکنند ، لقمه نان آدم را به دست طرف ندهد .

این ها را که نوشتم ، نوشتم تا یادم بماند که از الان خودم را برای بدتر از این ها نیز آماده کنم چرا که این ها همه مثل هم هستند و مو نمی زنند و تنها و تنها تفاوتشان در دو چیز است  اول در وزنشان و دومی در نام هاشان و الا از لحاظ خلق و خو یکسانند و مو نمی زنند ، کفه ترازوی عدل خداوندی در برابر تشابه این جماعت با هم  ، تومنی  صد شاهی توفیر دارد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 18:54  توسط   | 

در مراسم خاک سپاری مایکل جکسون ، پسرکی که به بالای سن رفت و خوش خواند و خوش درخشید ، شاهین جعفر قلی( که تعصب پدرش به خاک وطنش از همان نام فامیلیش پیداست ) بود . پسر بچه ای 12 ساله که قبل از خوش درخشیدنش و خوش صدا بودن و با استعداد بودنش ، قرار دادش با مایکل جکسون برای کنسرت هایش خوش می درخشید .

رندان ناسیونالیست در گیر و دار بعد از انتخابات و حواشیش خوش درخشیدن یک ایرانی بر بالای آن سن را سرتیتر کردند . اما جای سوال اینجاست ، ایرانی بودن مزیتش چیست و یا نشانه اش ؟

با فراغت بال جواب دادن به این سوال و جملات تعارفیش را که به کناری بگذاریم مانند وطن پرستی و عرق ملی و نظایر این تعارفات ، ادبیات و موسیقی گویا ترین نشانه یک ایرانی بودن است ، مزیتش را اهل بخیه روشن کنند ، اما نصیب این پسرک جوان از ایرانی بودن به چه میزانی است باید دیدو نشست که در آینده چگونه خواهد خواند و دوری میکنیم از جواب دادن به این سوال که میزان ارق ملیش به چه میزانی است .

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 20:3  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 16:28  توسط   |