تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


در چين، طبقه‌ای درس‌خوانده و همواره ممتاز موسوم به ماندارين كه قرنهاست قدرت سياسی و اجتماعی را در دست دارد به نمايندگان عالم غيب اجازۀ عرض اندام نمی‌دهد.  حرفش اين است كه يك تكه چوب ِ خوب‌‌رنده‌شده مدرك مهارت نجـّار است، خواننده يك دهن می‌خواند و اين می‌شود مدرك توانايی‌اش، بزّاز چند طاقه پارچه نشان می‌دهد و جواز كسب می‌گيرد، اما مدرك اهل غيب كجاست؟ روايت می‌شود وقتی از كنفوسيوس دربارۀ زندگی پس از مرگ پرسيدند گفت: ”ما هنوز دربارۀ زندگی چيزی نمی‌دانيم.  چگونه می‌توانيم مرگ و دوران پس از مرگ را بشناسيم؟“

به قول ادبا، شگفتا و حيرتا و عبرتا.  ضدكنفوسيوس‌ چينی شيلترفكن می‌سازد تا دين را وارد جامعه و سياست كند.  منتقد ايرانی ِ دخالت دين در حكومت از آن شيلترفكن استفاده می‌كند تا در جهت عكس عمل كند.  ضدكنفوسيوس چينی می‌گويد ظرفيت تكميل، ورود افراد متفرقه ممنوع ـــــ و لابد رمز عبور به زبان چينی می‌گذارد.

تكرار ماجرای تسليحات است: به اين يكی نيزه می‌دهند، به آن يكی سپر می‌فروشند، به اولی نيزۀ ضدسپر می‌دهند، به دومی سپر ضد نيزۀ ضدسپر می‌فروشند و الی‌ غيرالنهايه.  چينيها خودشان در داخلْ نرم‌افزار می‌سازند اما دولت استيكبارستيز ايران ظاهراً چرب و شيرين‌ترين مشتری‌ فيلتر است، در همان حال كه ضد هرچه را به آن می‌فروشند به بازار سرازير می‌كنند.  و مشتری مضطرب همچنان دلار می‌سُلفد.‌

جنگ فرسايشی ِ جاری در ميدان عنترنت شايد شديدترين تقابل خرده‌فرهنگ‌ها،‌ هجمۀ حكومت به ملت، و نبرد ميان ايران و اسلام در تاريخ اين سرزمين باشد.  يك قرن ديگر متأسفانه ما حضور نخواهيم داشت تا ببينيم در ايران و چين و ماچين چه چيزی ممنوع است: جهاد برای دخول دين در دولت يا مبارزه برای بيرون‌راندنش؟

اصل مقاله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 21:44  توسط   | 

 

مغلطه است اگر که به سوال زندگی چیست ؟ پاسخی فلسفی بدهیم . یا بخواهیم بگویم که چگونه زیستن بهتر است . سوال دوم شاید همین جا باشد که زیستن چیست و آیا پاسخ دادن به این سوال پاسخی فلسفی نخواهد داشت .

در پاسخ به زیستن ، سوال تکراری جبر واختیار به میان می آید و آخر سر این که اول مرغ بود یا تخم مرغ .

مغالطاتی از این دست به درد همان کسبه اهل فلسفه ای می خورد که از این راه نان می خورند و برای بعضی نیز تولید نان می کنند و خود نیز نانی داشته اند به قول افلاطون که فیلسوف شده اند .

عده ای که هرچه بیشتر نگاه می کنی بیشتر متوجه می شوی که به قول جلال آل احمد ، نان ایمان مردم را می خورند . حالا ایمان به هر چیزی را .

در روایاتی از این دست باید جانب انصاف را نگه داشت که در مملکتی با این قماش که سوار بر کول خلایق عوام ، عوامانه ترین سخنان را با چنان پیچ و تابی بر گرده امت می نشانند ، هیچ چیز جای همان کلمه زندگی را نمی گیرد .

روزی به دوستی گفتم : بزرگترین فیلسوف عالم کیست ؟ گفت : خودم . گفتم که : چرا ؟ آورد که در بین این جماعت اگر خویشتن خویش را نشناسی و روان کاوی خود را ندانی که زندگی کردن هیهات من ظله است . ستم موجه است . گوشت به دست گربه دادن است .

با این شرح که در بالا رفت ، باید گفت : زندگی به نظر نگارنده این سطور درست آن چیزی است که آن جا هستی . هستی آدمی را همان دم تشکیل می دهد . درست مثل الان که هستی ام را یک کیبورد و یک مانیتور و یک نخ سیگار کنتی که گوشه لبم در حال دود شدن است ، تشکیل داده است .

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 16:12  توسط   | 

كار اين چند روزه ام شده است ، صبح ساعت شش و نيم از خانه بروم بيرون به قصد محل كار . ساعت سه و نيم يا چهار بعد از ظهر بيايم خانه . ناهار . بعد چك كردن ايميل هايم . ماشين بازي پاي سيستم به قصد مرگ . ساعت 9 شب آپارات . 10 تا 11 شب هم  وقت كشتن به قصد في امان الله . 12 خواب تا فردا .

مثل هميشه . آينده  برايم چقدر مات است . هيچ تصويري و تصوري نيك از فردا برايم  قابل رويت نيست كه نيست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 21:2  توسط   | 

امروز دو چهره سرشناس اصلاح طلبان شيخ مهدي كروبي و مير حسين موسوي نيز براي انتخابات ثبت نام كردند . به قول دكتر طبيبيان ، اقتصاد دان ايراني و يك تكنوكرات داخلي ، لازم نيست نامزد ها برنامه بلند مدت براي آباداني ايران و ايران زمين بدهند . كافي است تا بگويند با كسري بودجه اي كه با آن در نيمه دوم سال مواجه خواهند شد ، چه خواهند كرد .

سخنراني مير حسين موسوي در جمع خبرنگاران حاضر در ساختمان  وزارت كشور را گوش مي دادم ، برادرم  حرف جالبي زد . برادرم گفت : متن سخنراني مير حسين را خاتمي نوشته است . وعده ها و وعيدها تكراري است . جمعيت خفته با حق راي با اين حرف ها وارد گود نمي شوند . يكي از آن ها من . آنها كه به اصلاح طلب معروفند به عنوان يك حداقل آگاهي بايد در جريان باشند كه بتوانند با برنامه ريزي آرا آدمهاي لمپن را كه جمعيت كثري را تشكيل مي دهند را از دست ندهند .

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 21:41  توسط   | 

در جامعه‌ای كه كتاب بدون تصحيح ِ حتی اغلاط فاحش بارها چاپ می‌شود، رضا سيدحسينی از معدود اهل قلم بود كه اصرار داشت در اثری كه تأليف يا ترجمه كرده است پيش از هر چاپْ تجديد نظر اساسی‌ كند.  اِشكال اين بود كه انگار هيچ‌گاه احساس اطمينان و به‌سرانجام‌رساندن نمی‌كرد.  شايد سوادش برای انتظاراتش كافی ‌نبود.  شايد بدجوری حواس‌پرت بود.  شايد بدشانس بود.

 

هرچه بود يا نبود، بسيار حسود و بدذات بود.  چند نفر در خانۀ احمدرضا احمدی جمع شده بودند تا بحثشان دربارۀ موضوعی چاپ شود.  سيدحسينی كه پيدا بود فقط قصد اخلال دارد گفت از اين موضوع هيچ نمی‌‌دانيد.  گفتند شما كه همه چيز می‌دانی بگو.  گفت برويد مطالعه كنيد.  گفتند بعداً مطالعه می‌كنيم؛ حالا كه دعوت شده‌ايم و آمده‌ايم بگذار چهار كلمه حرف زده باشيم.  نگذاشت.  حزب‌الله و لباس‌شخصی‌ وقتی جلسه به هم می‌ريزد ديگر درس ِ كتاب‌خواندن نمی‌دهد. 

 

نوار جلسه گمانم به هيچ دردی نخورد.  سراسر پارازيت و مخالف‌خوانی ِ بخيلانۀ‌ او بود و استدعای بقيه كه بابا بگذار كارمان را بكنيم.

 

اولين بار بود اين شخص را می‌ديدم و اگر تصميم‌گيرنده بودم شايد از او می‌خواستم محل را ترك كند، گرچه وقتی هم تصميم‌گيرنده و ميزبان بوده‌ام از اين قبيل اشخاص زياد ‌تحمل كرده‌ام.  باری، ديگران هم مرا زياد تحمل كرده‌اند.

 

عكس بسياری از ما را هم روی جعبۀ ادوكلن چاپ نمی‌كنند اما قيافۀ سيدحسينی‌ سزاوار سرزنش فيزيكی و بلكه قابل تعقيب كيفری‌ بود.  شايد تنگ‌نظریِ‌ او چشمهايش را چنان بدحالت می‌كرد.

 

خوشبختانه فقط يك بار ديگر به او برخوردم و وقتی به سؤالش جواب می‌دادم سعی‌ می‌كردم نگاهم به آن چشمهای پر از بدخواهی نيفتد.

17 ارديبهشت 88

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 16:8  توسط   | 

در اسفند 57 چندين اختلاف فرهنگى همزمان در جامعۀ ايران ظهور كرد، يا بار ديگر بيرون زد.  دست‏‌كم يكى از آنها سريعاً حل شد، برخى همچنان ادامه دارد و بعضى مسكوت مانده.  با كنارهم‏‌گذاشتن آن نكات مى‌توان به تصويرى از برخى موارد اختلاف و نكات مشترك خرده‏‌فرهنگ‏‌هاى ايران رسيد.

نخستين فتوای امام راحل پس از ورود به ايران، تحريم گوشت يخزده بود (نخستين حكم حكومتی: ”من دولت تعيين مى‏‌كنمو نخستين اقدام شخصی: عزيمت به قم).

تصور عوام و بلكه تلقى عمومى اين بود، و همچنان تا حد زيادى هست، كه آن مرغها و برّه‏‌ها را امپرياليسم ِ گرگ‌‌‏صفت و سگ‌پدر به غارت برد تا ما را وابسته و مصرفى كند، و كمتر به تغيير عادات غذايى مردم بين دهه‌‏هاى 30 تا 50 توجه مى‌‏كنند.  وقتى ندا رسيد گوشت يخزده نجس و حراماست و فقط به درد مصارف كشاورزى مانند كودمى‌‏خورد، حرف دل تقريباً تمام مردم بود.  اما مملكت به هم ريخت زيرا بازگشت به شرايط پيشين يعنى الغاى چلوكباب و چلوخورش ارزان.  كسى حاضر به بازگشت به عصر نان و ماست و خرما نبود.

تلاش براى بازگشتى عملاً ناممكن به خويشتنِ خويش (دست‏‌كم در حيطۀ تغذيه، كه اگر موفق مى‌‏شد لابد در مرحلۀ بعد نوبت حذف روغن نباتى بود) در عادت چلوكباب‌‏خورىِ شهرنشينان تغييرى نداد اما نخست وزير را بسيار رنجاند.  مهدى بازرگان در نطقى تلويزيونى گفت:
 

''از بالاى سر ما اعلاميه و دستور صادر مى‌‏فرمايند و دست‏‌وپاى ما را در پوست گردو مى‏‌گذارند: برق و آب را مفت كنيد، گوشت يخزده داده نشود و از اين حرفها.  شب جمعۀ اخير صاف و پوست‏‌كنده گفتيم شما هم كه ما را كلافه كرديد، شما هم كه مثل ساير مردم [رفتار مى‌‏كنيد].  اقلاً فرمايشتان را به ما بفرماييد تا من بگويم چه بايد كرد.''
 

منظور از اطلاق تركيب خرده‌‏فرهنگْ كم‌‏اهميت‌انگاشتن طرز فكرهاى مختلف نيست؛ اين است كه اقليتهاى فرهنگى ِ پرقدرتى وجود دارد اما فرهنگ بى‌‏چون‌‏وچراى 99 يا حتى 51 درصدىِ مسلطى وجود ندارد، تا چه رسد به اتفاق‌‏نظر در سليقه.  اينكه در سير تحول اجتماعى از چه زمانى، چرا و چگونه چنين شده موضوع بحثهاى طولانى و كتابهاى بسيار است.  در هرحال، خرده‌‏‌فرهنگ‏‌ها بر معدود اصولى اتفاق نظر دارند، در بسيارى جنبه‌‏هاى احوال شخصى و زندگى اجتماعى نه.

دربارۀ حق رأى و حق رانندگى زنان حرفى علنى مطرح نشد.  برخى زنان خانواده‏‌هاى بازارى و حتى معمّم رانندگى مى‌‏كردند و شخصاً اتومبيل داشتند.  در جز اين صورت، قابل تصور بود كه فرمان دهند زنان فقط با حضور مردان محرم در اتومبيل حق رانندگى دارند. درهرحال، دربارۀ حق رأى زنان كه فقط يك دهه پيشتر اسباب چنان جنجالى شده بود حرفى نزدند، تا حدی شايد چون رأى‏دادن عملاً در حكم بيعت است، نه دخالت در سياست.

ز مقايسۀ اين چند مورد شايد بتوان نتيجه گرفت وقتى هم، مانند خلاص‌‏شدن از شرّ گوشت منجمد، اتفاق نظر اجتماعى وجود دارد، ممكن است اجراى اين خواست عمومى، حتى با فتواى فردی قدرتمند، عملى نباشد زيرا واقعيات اقتصادى اجازۀ چنين كارى نمى‏‌دهد.  دوم، غلبۀ يك خرده‏‌فرهنگ لزوماً به معنى پيروزى قطعى و قاطع و يكباربراى‏‌هميشه نيستيك قرن پيش، بازارـ‌ حوزه به افتتاح مدرسۀ دخترانه همان گونه برخورد مى‌‏كرد كه امروز طالبان در همسايگان شرقى ايران برخورد می‌كند.  شايد يك قرن ديگر تلقى نسبت به مدرسۀ مختلط و آوازخواندن زنان به همان اندازه متفاوت از امروز باشد.

در جامعه‌‏اى ناپايدار مانند ايران، پيروزى خرده‌‏فرهنگ‌‏ها موفقيتی است غيرقطعى و بيشتر متكى به قهر و غلبه تا سازش.  پس از اين همه بگومگو طى دهه‌‏ها، هيچ يك از مواردى را كه به آنها اشاره شد نمى‌‏توان پايان‌‏يافته تلقى كرد جز همان يكى كه بر سر آن اتفاق‏‌نظر وجود داشت و، شگفتا، آن هم در كمتر از يك هفته از دستور بحث و كار حكومت حذف شد.

انگار خرده‏‌فرهنگ‏‌ها با اختلاف‌‏نظرها خوشترند تا با اشتراكاتشان، و ابناى روزگار به اختلاف زنده‌‏اند.

از كتاب دردست نگارش  محمد قائد داستان آيندگان

سازش يا غلبه: اختلافهاى كشدار خرده‌‏فرهنگ‌‏ها

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 22:26  توسط   | 

تا عمر دارم  آبيته

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 19:23  توسط   | 

امروز از كوه كه امدم از بس كه خسته بودم حس اين كه يك دوش بگيرم را هم نداشتم . از مادر اصرار و از ما انكار كه باشد براي بعد و بي خيال جون ما نگذاشت و نه بر داشت ، گفت كه : نظافت رو رعايت كنيد . من گفتم . بعدن دختر مردم شما رو مجبور مي كنه كه رعايت كنيد و بعدن بهتون نگه كه مادر تون به شما چيزي ياد نداده .

بدين وسيله در اين جا اعلام مي شود به طرف مقابل كه اگر به روح اعتقاد داشته باشد : تو روح پدرش ..... اگه برگرده و بعدن يه همچين چيزي از يه جاييش خارج كنه .

 

گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد // بسوختيم در اين آرزوي خام ونشد

رواست در بر اگر مي زند كبوتر دل // كه ديد در ره خود پيچ و تاب دام و نشد



+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 22:48  توسط   | 

امروز قرار است كه در مشهد ساعت 5 بعد از ظهر مير حسين موسوي سخنراني انتخاباتي خود را ايراد كند . پوسترهاي تبليغاتي مهندس را كه در سطح شهر  نگاه مي كردم ديدم كه مهندس مير حسين موسوي هم درست مثل 30 سال گذشته باز هم دارد از بالا به پايين نگاه مي كند .

خدا پدر سيد محمد خاتمي را بيامرزد . سيد لااقل در دوره اول انتخابات در تقويم هايي كه چاپ كرده بودند با شعار : درود بر سه سيد فاطمي // خميني ، خامنه اي ، خاتمي  لااقل داشت از روبرو نگاه مي كرد و نه از بالا . سيد خاتمي فرصت هاي بي شماري را در دوران خودش از دست داد و اين نه به معناي ناكار آمدي وي مي باشد اما لااقل در همان دوران هم مانند صحنه هايي از فيلم رضا مارمولك در آخر فيلم آنجا كه مسجد پر است  بالا منبر نمي رود و مي گويد : من تازه به اين جا رسيدم كه بهتره بجاي آن كه بروم آن بالا و حرف بزنم ، بهتر است بيايم پايين و با هم حرف بزنيم .

بهر حال . اين ها نوشتم تا بگويم : كه اگر اين سيد مي امد من در انتخابات شركت مي كردم و الا از همين جا روشن است كه مير حسين موسوي برنده انتخابات است ، ولا غير .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 15:37  توسط   |