تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


نمي دانم از كجا شروع كنم تا بتوانم سر و ته موضوع را به هم برسانم .

من در محل كارم نفر آخر هستم و يك نيرو قرار دادي شركتي محسوب مي شوم كه هر گاه دلشان خواست مي توانند به دليل همان قرار دادي بودن من را از كار بي كار كنند .

چند روز پيش داشتم به اتفاق دوستي در مورد انتخابات صحبت مي كرديم و اين كه اخراج كارگران امروز به نظر من بيشتر يك جنبه تبليغاتي نيز با خود دارد كه در ضمير اين انفصال و اتصال نيروهاي كاري موثر است .

دوست من هميشه و هر از چند گاهي از سر دلسوزي و ياد آوري اين كه قدر همين موقعيت خودم را هم بدانم ، ياد آوري اين نكته را انجام مي دهد كه مبادا من ناراضي باشم از موقعيت خودم  و يا يك بار بگذارم و بروم و خودم را از كار بي كار كنم .

به اتفاق داشتيم صحبت مي كرديم و من داشتم علل و عواملي كه در اين مورد دخيل هستند را بر مي شمردم كه ناگهان دوستم وسط صحبت من گفت : ببخشيد وسط حرفت ميام ، اون جا اون پايين كثيف و آخر وقت  اونجا رو هم تميز كن .

اين اشاره دوست من يك نكته بزرگ در مورد زندگي براي من داشت ، زندگي چيه ؟ و اين كه اين همه آدم دنبال اين بودند كه بفهمند زندگي چيه ؟

ياد شعري از مهدي اخوان افتادم كه سروده بود : هي فلاني ، زندگي شايد همين باشد .

من در همين موقع بود كه فهميدم : زندگي همينه و چيز ديگري بواقع درش نيست ، نه مي شود چيزي به آن اضافه كرد و نه مي شود چيزي از آن كاست بايد آن را با تماميت جبري جاري در درونش پذيرفت و پذيرفت كه قرار نيست تو كه امروز اينجايي ، جايي ديگري باشي .

مثالش ساده است : من نمي توانم امروز تارك دنيا شوم و  وا اسفا سر كنم كه چرا عمرالبشير دارد در سودان و دارفور آدم مي كشد و من هيچ كاري از دستم براي هيچ كسي در آن جا ساخته نيست جز نفرين و فحش دادن به عمرالبشير و هوادارانش .

من فهميدم هرقدر هم كه فيلسوف باشم و هرقدر هم كه جامعه شناس باشم و هر قدر هم كه من فهم و سواد اجتماعيم بالا باشد باز هم تا وقتي كه پرنسيب بروكراسي اداري در ايران و جايي كه من هستم ، همين است كه هست ، من هم هميني هستم كه هستم . مگر اين كه وفاداري به متن موضوع را از دست بدهم و خودم را وارد همان بازي و دايره اي بكنم كه همه هستند ، چيزي شبيه ، خواهي نشوي رسوا ، همرنگ جماعت شو .

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 19:12  توسط   | 

                     

/* /*]]>*/

بازهم در دقايق پاياني ليگ برتر امكان قهرماني استقلال كم رنگ تر شد تا بازهم اميرقلعه نويي چشم اميدش به بازي فولاد خوزستان و ذوب آهن باشد تا درصورت برد استقلال در مقابل پيام و باخت ذوب اهن در مقابل فولاد به قهرماني دست يابد .

موضوعي كه هميشه براي تنها دو تيم استقلال و پرس پوليس درد سر ساز بوده است حاشيه هايي پررنگ تراز متني است كه براي اين دو تيم ساخته و پرداخته مي شود . دليل اين حاشيه ها هم چيزي بجز اين موضوع نيست كه فوتبال ايران و بخصوص اين دو تيم سياسي است تا ورزشي و به عبارتي بهتر : سياست فوتبالي ندارند و بجايش فوتبال سياسي دارند .

نقطه مشترك  در تمام فوتبال هاي سياسي دنيا اين است كه رد پاي دلالاني ديده مي شود كه بازيكن مي خرند و بازيكن مي فروشند و در اين بين حق دلالي خود را مي گيرند . نمونه بارز آن هم آخرين گفته علي كريمي در مورد حضور وينگادا  بعد از روي كار آمدن مدير عامل جديد باشگاه پرس پوليس بود . كريمي ياد آوري كرد كه آمدن وينگادا تنها بخاطر آن بود كه مدير عامل جديد پورسانت خود را دريافت مي كند و بس .  اين افراد به فوتبال نمي انديشند ، اين ها به پول فوتبال مي انديشند .

در حالي كه استقلال دچار يك بحران روحي در آخرين بازي هاي ليگ برتر امسال است ، فارغ از هرگونه موردي ، تعجبم از اين است كه چرا جواد زرينچه اين چنين تيم را و امير قلعه نويي را وارد يك حاشيه ديگر مي كند و خبراز تباني امير قلعه نويي مي دهد . جواد زرينچه كه خود يك آبي دو آتشه است .

البته درك وي از اين موضوع كه در صورت اثبات درستي تباني ما بين امير قلعه نويي و خودش آن كه از هر طرف سلاخي شود خود زرينچه مي باشد و قلم كشيدن خود او بر صحت اين خبر باز هم از حاشيه هاي و التهابات تيم نكاست تا استقلال با بازي كه در آن ، آن چيزي كه بيشتر از همه به چشم خورد استرس بود بازي را در آخرين دقايق مساوي كند و چشم اميد به باخت ذوب‌ آهن در مقابل فولاد خوزستان بدوزد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 6:57  توسط   | 

زهرا رهنورد همسر مير حسين موسوي

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 15:52  توسط   | 

  رابين ويليامز

شب امتحان واژه اي است و يا بهتر سوژه ايست تكراري و من مي خواهم در مورد روز امتحان و آن هم يك روز مانده به روز امتحان بنويسم . يادم مي آيد در ودران دبستان سال چهارم و پنجم كه بودم درس هايي را كه به قول معروف از بر كردني بودند به راحتي نمره قبولي مي گرفتم . اليبته اين را بگويم كه در تمام 12 سالي كه درس مي خواندم به غير از چهارم دبستان و ترم آخر دبيرستان هيچ گاه براي بالاتر از 10 درس نخواندم كه نخواندم . ترم آخري هم چون جو دانشگاه و دانشجو شدن مرا فرا گرفته بود ، مي خواندم . بهرحال .

رياضي اوج تنفر من از كتاب هاي درسي است در تمام اين 12 سال . يك روز مانده به روز امتحان ف روز مرگ من بود براي امتحان رياضي . در سرم نمي رفت كه نمي رفت . تابوي تجديد و رد شدن از امتحان بود برايم . رياضي را كه امتحان ميدادم ديگر برايم هرچه بود ، آسان بود .

ترسم از خرداد و امتحانات در سوم راهنمايي ريخت وقتي كه به لطف خودم از رياضي تجديد شدم و رياضي را در شهريور با تك ماده قبول شدم . درس خواندن و امتحان دادن ديگر برايم ترسي نداشت اگر لذتي هم نداشت . يك كاري بود كه بايد انجام مي شد و هيچ الزامي در آن برايم نبود كه بايد حتمن ان را قبول بشوم . دروس واحدي و ترم تحصيلي بهشت زمين بود . اين ترم نه تا نه ترم فرصت داشتي و يعني چهار سال و نيم . فقط گندي اين نوع درس خواندن در معلم هاي گاه آشغالش بود كه بايد يك ساعت و نيم پشت نيم كت آن ها را تحمل مي كرديم .

اما انگيزه اصليم در اين نوشته ديدن فيلم انجمن شاعران مرده بود . اين فيلم را براي بار چندم ديدم . من تنها عاشق پيام اين فيلم نيستم  اون چيزي كه واقعن باعث ميشه تا من بشينم و اين فيلم را براي بار چندم ببينم بازي خوب رابين ويليامز .

رابين ويليامز يك چيزي در صورتش و طرز راه رفتنش دارد كه خيلي ها ندارند . صورتش را نمي توانم بگوبم كه چه دارد اما طرز راه رفتنش استفاده كردنش از دست هايش برايم يك مورد خاص است . عمق دادن به حركاتش در پلان به پلان اين فيلم و فيلم بي خوابي كه در آن با آل پاچينو هم بازي است . رابين ويليامزدر اين فيلم خوش درخشيد و وش مي درخشد و با حركات و سكناتش اين آه  را در من بر مي انگيزاند كه كاش در تمام طول دبيرستانم تنها يك معلم مانند او مي داشتم و او مي فهميد كه فيلسوفان 17 ساله ، فلسفه اي دارند به قدمت 17 سال با خوبي ها و بدهايش .

به قول وودي آلن : ما ادمهاي بسيار ناشكري هستيم كه خدا را شكر نميكنيم كه ديگر مجبور نيستيم ، پشت آن نيمكتهاي مسخره بنشينيم .

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 20:10  توسط   | 

واي باران ، باران

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه كسي نقش تو را خواهد شست

آسمان سربي رنگ

من درون قفسم سرد

اتاقم دلتنگ

مي پرد مرغ نگاهم تا دور

واي باران ، باران

پر مرغان نگاهم را شست

حميد مصدق

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 16:22  توسط   | 

يك سرباز اول ، عاشق وطن است ، دوم ، وطن پرست است ، سوم ، مجبور است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 21:32  توسط   | 

واقعن كه اين افغانها دنيا را متعجب مي كنند . تمام تلاش هاي غرب را براي رساندن حقوق بشر به انجا را با تصويب يك قانون زيرسوال مي برند . آخرين قانوني كه در افغانستان به تصويب رسيده است با زبان بي زباني حاوي اين پيام است كه زن تنها يك آلت تناسلي بيش نيست و انتخاب نوع لذت سكس تنها در نزد جنس نر است و جنس ماده در سكس تنها يك دستگاه باروري آرزوها و به تحقق پيوستن نياز جنسي است .

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 22:16  توسط   | 

بد جوري دارد بوي يك جنگ ديگر به مشام مي رسد . اگر ديكتاتوري كره شمالي كوتاه نيايد و موشك خودش را بزند شايد يك جنگ جهاني ديگر راه نيفتد اما به احتمال قوي يك جنگ خانمان برانداز در خواهد گرفت .

جنگ جهاني در نخواهد گرفت مگر آن كه يك سرش آمريكا و اتحاديه اروپا باشد و سر ديگرش يا چين يا روسيه . همان درگيري بلوك بندي ها كه امروز كم رنگ شده اند اما دندان نشان دادن  روسيه براي ساكاش ويلي تعبير از بيداري خرس خفته مي شود .

كوتاه سخن آن كه : خدا كند كه صفت خود كامگي از صفات انساني حذف شود .

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 22:15  توسط   | 

87به پايان خودش نزديك ميشد و خانواده پراكند و من و برادرم تنها در خانه نشسته بوديم ومنتظر بوديم تا اتفاق تحويل سال 87 به 88 بيفتد و آنچه كه يك هفته بود كه منتظرش بوديم افتاد. بهر حال . اتفاق افتاد و خانواده در حرم امام هشتم ، خدا را رها كرده بودند و مي خواستند كه نايب او بر روي زمين برايشان سال را سالي كند آن چنان كه دلشان مي خواهد .

سال كه نو شد تازه شد برايم پارسال . بي بو و خاصيت . همان كه بدو ، بود . انگار كنيد كه داريد يك پارچه اي را با اين چرخ هاي خياطي برقي كوك مي زنيد كه نخ تان تمام مي شود و بعد يك نخ ديگر از دوكي ديگر گير مي‌اوريدو بهش وصل مي كنيد .

        چيزي نگذشته بود كه فال زديم با حافظ كه اسال را چگونه مي بيني آورد كه :

سال ها پيروي مذهب رندان كردم / تا به فتوي خرد حرص به زندان كردم

من به سر منزل عنقا نه بخودبردم راه / قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم

سايه اي بردل ريشم فكن اي گنج روان /كه من اين خانه بسوداي تو ويران كردم

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي وكنون / ميگزم لب كه چرا گوش به نادان كردم

درخلاف آمدعادت بطلب كام كه من / كسب جميت ازآن زلف پريشان كردم

نقش مستوري ومستي نه به دست من وتوست /آنچه سلطان ازل گفت بكن آن كردم

دارم ازلطف ازل جنت فردوس طمع / گرچه درباني ميخانه فراوان كردم

اينكه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت / اجرصبريست كه دركلبه احزان كردم

صبح خيزي وسلامت طلبي چون حافظ / هرچه كردم همه ازدولت قرآن كردم

                          گربه ديوان غزل صدر نشينم چه عجب

                          سالها بندگي صاحب ديوان كردم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 21:1  توسط   | 

من فكر مي كنم تمام مربيان فوتبالي كه احتمال آمدنشان به ايران زياد است به احتمال زياد منتظر نتايج امروز هستند تا ببينند با نتايج حاصله امكان صعود ايران به دور بعد هست يا نه . اين گمان من در مورد مربيان داخلي صدق نمي كند و به طور حتم اگر به مايلي كهن پيشنهاد بدهند او خواهد آمد بخصوص حالا كه بعد از گذشت نزديك به دو دهه ديگر باند دايي در تيم ملي قدرت انجام كاري را ندارند و لابي او با خداوند هم كاري از دستش ساخته نيست .

در بين نام هاي آشنايي كه براي نامزدي پست سرمربي گري تيم ملي ديده شد نام يكي بيشتر به چشمم خورد و آن فرد نه افشين قطبي بود و نه مايلي كهن بلكه فيليپ تروسيه بود . من نمي دانم متصديان فوتبال ايران تا كي مي خواهند از مربياني استفاده كنند كه امتحانشان را پيش از اين پس داده اند . من در اين وبلاگ بارها قبل هم نوشته بودم كه تيم ملي نه از امروز كه از 12 سال پيش بايد يك مربي بزرگ فرانسوي بياورد . فيليپ تروسيه يك مربي دست دوم فرانسوي است كه تا بيايد و متوجه بشود كه فوتبال ايران چگونه فوتبالي است او را به دليل ناكارآمدي عوض خواهند كرد .

من فكر ميكنم همين امروز هم ميشه از امه ژاك كه يك مربي بزرگه استفاده كرد . او مربي يك تيم بزرگ اروپايي بوده به نام فرانسه كه اين تيم رو قهرمان كرده . فرانسه و سبك فوتبال فرانسه هنوز هم كارآمده و مربيان فرانسوي كه از دل فوتبال فرانسه بيرون آمدند و از اكادميهاي بزرگ فوتبال پاسخ گويي نياز ما هستند . عرب ها هميشه چند گام جلوتر از ما هستند . چون مي دانند كه نمي دانند و مي روند ويكي را مي‌اورند كه مي داند* . عربها مربي تيم سنگال در جام جهاني كره و ژاپن بورنو متسو رو به استخدام خودشون در آورده بودند ولي ايران هنوز در لابي و باند بازي ودلال بازي دلالان فوتبال خود اسير بود و يك ايچ را كه مي بردند ايچ ديگري را مي اوردند .

دواي فوتبال ايران بيرون آورند ورزش از دست سياست بازان ، سياست مدار ايراني و مهلت دادن به مربيان بزرگ است و بس .

 

*نقل از محمد قائد در مقاله قيمه و پرگار وجود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 20:46  توسط   | 

مطالب قديمي‌تر