فردا آخرين روز سال است . به پشت سر و روز هاي رفته كه نگاه ميكنم ، مي بينم درست مثل سال هاي ديگري كه گذشته است در جا زده ام . مثل يك آب راكد كه هر روز بيشر از روز قبل بوي مردار و گند آب ميگيردش . باورم نمي شود كه بايد هر سال همين موقع بگويم : سال از سال دريغ از پارسال .
بگذريم . براي پست آخرين پنجشنبه سال اين شعر از هوشنگ ابتهاج رو ميزارم اينجا .
بهار آمد گل و نسرين نياورد / نسيمي بوي فروردين نياورد
پرستو آمد و از گل خبر نيست / چرا گل با پرستو همسفر نيست
چه افتاد اين گلستان را چه افتاد/ كه آئين بهاران رفتش از ياد
چرا مي نالد ابر برق در چشم/ چه مي گريد چنين زار از سر خشم
چرا خون مي چكد از شاخه گل/ چه پيش آمد؟ كجا شد بانگ بلبل
چه درد است اين؟چه درد است اين؟ چه درد است/ كه در گلزار ما اين فتنه كرد است
چرا در هر نسيمي بوي خون است؟/ چرا زلف بفشه سرنگون است؟
چرا سر برده نرگس در گريبان؟/ چرا بنشسته قمري چون غريبان؟
چرا پروانگان را پر شكسته است/ چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمي خواند سرودي؟ چرا ساقي نمي گويد درودي؟
چه آفت راه اين هامون گرفته است/ چه دشت است اين كه خاكش خون گرفته است؟
چرا خورشيد فروردين فروخفت؟/ بهار آمد گل نوروز نشكفت؟
مگر دارد بهار نورسيده/ دل و جاني چو ما درخون كشيده؟
مگرگل نو عروس شوي مرده ست؟/ كه روي از سوگ و غم درپرده برده ست؟
مگرخورشيد را پاس زمين است؟ /كه از خون شهيدان شرمگين است؟
بهارا تلخ منشين خيز وپيش آي / گره واكن ز ابرو چهره بگشاي
بهارا خيز و زان ابر سبك رو/ بزن آبي به روي سبزه نو
سر و رويي به سرو و ياسمن بخش/ نوايي نو به مرغان چمن بخش
برآر از آستين دست گل افشان/ گلي بر دامن اين سبزه بنشان
گريبان چاك شد از ناشكيبان/ برون آور گل از چاك گريبان
نسيم صبحدم گو نرم برخيز/ گل از خواب زمستاني برانگيز
بهارابنگر اين دشت مشوش/ كه مي بارد برآن باران آتش
بهارا بنگر اين خاك بلاخيز/ كه شد هر خاربن چون دشنه خون ريز
بهارا بنگر اين صحراي غمناك/ كه هرسو كشته اي افتاده برخاك
بهارا بنگر اين كوه و در و دشت/ كه از خوئن جوانان لاله گون گشت
بهارا دامن افشان كن زگلين/ مزار كشتگان را غرق گل كن
بهارا از گل و مي آتشي ساز/ پلاس درد و غم درآتش انداز
بهارا شور شيرينم برانگيز/ شرار عشق ديرينم برانگيز
بهارا شور عشقم بيشتر كن / مرا با عشق او شير و شكركن
گهي چون جويبارم نغمه آموز/ گهي چون آذر خشم رخ برافروز
مرا چون رعد و توفان خشمگين كن / جهان از بانگ خشمم پر طنين كن
بهارا زنده ماني زندگي بخش / به فروردين ما فرخندگي بخش
هنوز اين جا جواني دلنشين است/ هنوز اينجا نفس ها آتشين است
مبين كاين شاخه بشكسته خشك است/ چو فردا بنگري پر بيد مشك است
مگو كاين سرزميني شوره زار است/ چو فردا در رسد رشك بهار است
بهارا باش كاين خون گل آلود/ بر آرد سرخ گل چون آتش از دود
برآيد سرخ گل ، خواهي نخواهي/ وگرنه صد خزان آرد تباهي
بهارا شاد بنشين شاد بخرام / بده كام گل و بستان زگل كام
اگر خود عمر باشد، سر برآريم / دل و جان در هواي هم گماريم
ميان خون و آتش ره گشاييم / از اين موج و از اين توفان برآييم
دگربارت چو بينم شاد بينم / سرت سبز و دلت آباد بينم
به نوروز دگر هنگام ديدار/ به آيين دگر آيي پديدار

