به نظر میآید شما یکی از آن استثناها باشید که فقط از این راه زندگی میکنید. حالا با این وضعیتی که شما از نویسندگان و پژوهشگران گفتید، اگر بخواهیم مقایسهای با وضعیت در رژیم گذشته بکنیم، باید بگوییم، این درست است که در آن زمان سانسور وجود داشت، ولی تا جایی که میدانیم، دولت حاکم نویسندگان و پژوهشگران منتقد به دولت را از نان خوردن نمیانداخت. رژیم گذشته به آنها دستکم در نهادهای فرهنگی و دانشگاهی و پژوهشی و یا برخی نهادهای انتشاراتی حرفهای اجازهی اشتغال به کار میداد. در حکومت کنونی نویسندگان و پژوهشگران مستقل حتا از یک چنین امکانی برخوردار نیستند. فکر میکنید چرا؟
خب در آن زمان نویسندگان و پژوهشگران مستقل فراوانتر بودند. آنها برای خودشان یک نیروی متشخص بودند و در آخرین دههعمر سلطنت پهلوی این فضا بیشتر باز شده بود که بالاخره اینها بایستی یک جایی کار کنند. و بنابراین در مراکز فرهنگی به آنها کار تحقیقاتی داده میشد. اما در دورهی بعدی متأسفانه کمتر چنین امکانی یا فضایی وجود دارد. علتش هم این است که اولا شخصیتهای مستقل و منتقد دولت زیاد نیستند، و دیگر اینکه، به گمان من، از آغاز یکجور مرزبندی غیرلازم کشیده شده است که افراد بایست یا اینطرف مرز باشند یا آنطرف مرز. بهعبارتی یا اینطرف خط باشند یا آنطرف و این کار را مشکل میکند.
در جامعه هم یکجور قضاوت سادهلوحانه وجود دارد، که فرض کنید اگر یک نویسندهی مستقل یک کار دولتی هم بگیرد، این احتمال وجود دارد که انگهایی هم به او زده بشود. و این خیلی بد است و متأسفانه مربوط میشود به بسته بودن جامعهی ما. بنابراین نه! چنین امکانی من نمیبینم که وجود داشته باشد. بیشتر نویسندگانی که میشناسم و به لحاظ سنی پایینتر هستند، تقریبا دارند بازنشسته میشوند. آنها در اداراتی که کار میکنند، یا در حال بازنشستهشدن هستند یا این که در شرکتهای دیگری هم کار میکنند ... ولی بههرحال بایستی کار کنند، و برای گذران معیشت کاری بکنند غیر از نویسندگی