تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


 گفتگوی محمود دولت آبادی با دویچوله

به نظر می‌آید شما یکی از آن استثناها باشید که فقط از این راه زندگی می‌کنید. حالا با این وضعیتی که شما از نویسندگان و پژوهشگران گفتید، اگر بخواهیم مقایسه‌‌ای با وضعیت در رژیم گذشته بکنیم، باید بگوییم، این درست است که در آن زمان سانسور وجود داشت، ولی تا جایی که می‌دانیم، دولت حاکم نویسندگان و پژوهشگران منتقد به دولت را از نان خوردن نمی‌انداخت. رژیم گذشته به آنها دست‌کم در نهادهای فرهنگی و دانشگاهی و پژوهشی و یا برخی نهادهای انتشاراتی حرفه‌‌ای اجازه‌ی اشتغال به ‌کار می‌داد. در حکومت کنونی نویسندگان و پژوهش‌گران مستقل حتا از یک چنین امکانی برخوردار نیستند. فکر می‌کنید چرا؟

خب در آن زمان نویسندگان و پژوهشگران مستقل فراوان‌تر بودند. آن‌ها برای خودشان یک نیروی متشخص بودند و در آخرین دهه‌عمر سلطنت پهلوی این فضا بیشتر باز شده بود که بالاخره این‌ها بایستی یک جایی کار کنند. و بنابراین در مراکز فرهنگی به آن‌ها کار تحقیقاتی داده می‌شد. اما در دوره‌ی بعدی متأسفانه کمتر چنین امکانی یا فضایی وجود دارد. علتش هم این است که اولا شخصیت‌های مستقل و منتقد دولت زیاد نیستند، و دیگر این‌که، به گمان من، از آغاز یک‌جور مرزبندی غیرلازم کشیده شده است که افراد بایست یا این‌طرف مرز باشند یا آن‌طرف مرز. به‌عبارتی یا این‌طرف خط باشند یا آن‌طرف و این کار را مشکل می‌کند.

در جامعه هم یکجور قضاوت ساده‌لوحانه وجود دارد، که فرض کنید اگر یک نویسنده‌ی مستقل یک کار دولتی هم بگیرد، این احتمال وجود دارد که انگ‌هایی هم به او زده بشود. و این خیلی بد است و متأسفانه مربوط می‌شود به بسته بودن جامعه‌ی ما. بنابراین نه! چنین امکانی من نمی‌بینم که وجود داشته باشد. بیشتر نویسندگانی که می‌شناسم و به لحاظ سنی پایین‌تر هستند،  تقریبا دارند بازنشسته می‌شوند. آن‌ها در اداراتی که کار می‌کنند، یا در حال بازنشسته‌شدن هستند یا این که در شرکت‌های دیگری هم کار می‌کنند ... ولی به‌هرحال بایستی کار کنند، و برای گذران معیشت کاری بکنند غیر از نویسندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 22:4  توسط   | 

هنوز خاتمي نيامده به مسند رياست جمهوري دوستي مي گفت : از ديشب تا حالا سه مرتبه خوش حالي مي ريزه به دلم . دوست من كارگر است . اوضاع چقدر اسفناك است كه يك كارگر با اين كه مي داند اگر خاتمي هم بيايد اوضاع اقتصادي درست نخواهد شد اما باز خوش حال مي شود . استدلالش ، يا انگيزه اش هم اين است كه ترمز دستي دنده عقب كشيده مي شود .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 18:1  توسط   | 

صبح زود کوه . کسی نبود . التماس دعا .

 

فردا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 14:34  توسط   | 

 

آقای احمدی نژاد خودش را برای انتخابات نامزد کرد .

روتوبرم

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 0:11  توسط   | 

خدمت خدا و مردم عزيز سلام .

الان در مشهد هوا ابري است . اما عمرن اگر خدا آب باران را به مردم آن هم در زمستان امسال كه بي برف بي برف است روا بدارد . اما مانده ام كه چه حكايتي است . تو كه مي خواهي بالاخره اين آب ها را يك جايي بريزي . همين جا بريز . كه باز يك روزيي اين همه ادم صدايت نكنند و آب آب آب نكنند و سرت شلوغ نشود . خود داني .ما گفتيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 16:37  توسط   | 

پنج شنبه هفته پيش دوكتاب خريدم . يكي از محمد علي موحد با نام خواب آشفته نفت ، از كودتاي 28 مرداد تا سقوط زاهدي . نوشته محمد علي موحد . اين كتاب دنباله و يا بخش دوم  مجموعه خواب آشفته نفت است . اين كتاب را نشر كارنامه و بسيار شكيل به بازار داده است به قيمت 4900 تومان كه البته فروشنده كه كمي آشنا بود برايم كمي تخفيف داد .

دومين كتابي كه خريدم و نام دهن پر كني داشت ، نامه هايي از زندان به دخترم بود با كناره نويسي دهن پر كن تري با نام مروري بر دو قرن اول ايران و اسلام  نوشته حسن يوسفي اشكوري . بيشتر كتاب را به خاطر اسم نويسنده اش خريدم . نويسنده همان اشكوري كنفرانس برلين است . با خودم گفتم چه تئوراي ممكن است بيرون داده باشد و يا چه تجزيه و تحليلي ممكن است كرده باشد كه اين چنين نامي را برگزيده است . كتاب تا فصل هجدهم اش يشتر خلاصه كتاب هاي تاريخ راهنمايي و دبيرستان است و بدرد مفت هم نمي خورد. انگار اشكوري آن ها را از كتاب هاي درسي كپي كرده باشد . من نام اين فصول كتاب را مي گذارم ورق پاره هايي از زندان . تا هم شما راهنمايي شده باشيد و هم يادي از مرحوم بزرگ علوي كرده باشم .

از فصل نوزده كتاب انسجام بهتري پيدا مي كند و حرف هاي اشكوري خواندن پيدا مي كند واز حالت ورق پاره به در مي آيد و شروع به تجزيه و تحليل مي كند . دوازده فصل ديگر را كه بخوانم حكمم را در مورد اين كتاب مي دهم .

در فروشگاه كتاب كه بودم با يكي از وبلاگ نويسان مشهدي هم كه خانووم محجبه اي بود آشنا شدم كه از اين جا به او سلام مي كنم و آرزوي بهتر نوشتن و بيشتر خواندن و بيشتر انديشيدن را برايش ميكنم .

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 17:59  توسط   | 

 

   چهارنفر با دست چپ شون مي نويسن . باراك اوباما ، آنجلينا جولي‌، گوگوش و من .

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 12:10  توسط   |