تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


 

ملال به عنوان نوعی جهان بینی . محمد قائد .

در مورد سولژ نیستین . نویسنده روس که به تازگی در گذشت .

سولژنيتسين اين دنياها را اساساً قبول نداشت زيرا مسئله‌اش كاپيتاليسم و ماترياليسم و       كمونيسم نبود؛ اين بود كه دنيای فعلی بد است چون مثل قديم نيست.  و قديم يعنی پيش             از همۀ اين چيزها و زمانی كه وفا و صفا و انسونيت نمرده بود

اما به نظر امثال سولژنيتسين، تمام مسئله بايد يكجا و با نيل به رستگاری حل شود، در حالی كه قاطبۀ اهالی سبكسر دنيا دنبال خوشبختی‌اند، نه صرفاً رستگاری. آدمهايی نظير او، هم از فرمانروايان مسئله‌ساز متنفـّرند و هم از فرمانبران بی‌مسئله بيزار، زيرا مسئلۀ‌ زندگی به نظرشان راه حلی جز مرگ و فنای‌ فی‌الله ندارد و خدا و مرگ يكی‌اند. 

مرام اين قبيل آدمهای كج‌خلق نتيجۀ افسردگی ِ مزمن و تربيت گناه‌انگار ِ دينی است و ارتباط چندانی به ايسم و غيره ندارد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 20:6  توسط   | 

                      هنري كيسينجر

المپيك زيبا شروع شد و زيبا تمام خواهد شد .بين تمام كساني كه در جايگاه ويژه مهمانان نشسته بودند ، حظور هنري كيسينجر برام خيلي جالب بود و بايد به فيلم بردار صحنه آفرين گفت كه شكار كرده بود اون لحظه رو .

دنياي رنگ هاي المپيك به واقع ديدني بود . از آن ديدني تر مراسم افتتاح بود كه به واقع زيبا بود . به نظر من از مراسم افتتاح المپيك آتن زيبا تر بود .

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 22:10  توسط   | 

 

ده سال در آشوب و اغما * محمد قائد

در واقع امر، طرز فكر مردم، رفتار اجتماعی، طرز اجرای سياست دولتها و رويـّۀ ديپلماتيك مغرب‌زمين در ابتدای‌ قرن گذشته با امروز بسيار تفاوت داشت.  آن مردمان از خطاهايشان آموخته‌اند، از عشق به كلمات، كه از ابتدا هم چندان گرفتار آن نبودند، كاسته‌اند و بيشتر به نتايج واقعی و عينی فكرها و عقايد و امور توجه نشان داده‌اند.

در مقابل، در ايران همچنان مانند صد سال پيش در انتظار طوفان حوادث و نتيجۀ ضرب‌الاجل‌ها نشسته‌ايم و در فكريم خارجه چه نقشه‌ای برای ما دارد.

مفهوم وطن همچنان معادل هيستری و كف به‌دهان‌آوردن است.  چشم‌انتظار دخالت خارجی و اميدوار به نتيجۀ آنند اما لازم می‌بينند اعلام كنند در صورت حملۀ خارجی از جان و دل مهيـّای كشته شدنند.

دموكراسی فقط تشريفات و صندوق رأی و رنگ‌آميزی نيست، ايجاد پايۀ محكم برای تحمل وزن است.  آنچه حاليا شاهديم، فشاری است نامتوازن از سوی حكومت ‌مداربستۀ اقليت كه ناچار به دنيای بيرون منتقل می‌شود زيرا محاسبات بر پايۀ نظريه و تجربه نيست و به بخت و تقدير اتكا دارد.  انتقال سيخكی فشار به بيرون، و نه گسترش هرچه بيشتر پايه‌ها در داخل، نه تنها به استحكام منجر نمی‌شود بلكه ميلياردها نفر را در خارج با چند ده ميليون معترض داخلی همصدا می‌كند.

چنين شرايطی‌ هم نتيجه و هم مانع درمان بيماری قديمی‌ ايرانی است: ترجيح‌دادن شكست از فاتح خارجی به سازش با رقيبان داخلی.  در ماجراهای دهۀ 1290و هر دورۀ ‌ديگری مدام به اين جهان‌بينی نيهيليستی برمی‌خوريم كه نالندگان و شاكيان و آزادگان و ازجان ‌گذشتگان ايرانی باختن به خارجی را به تساوی با حريف داخلی ترجيح می‌دهند.

آيندۀ اين مملكت انگار از گذشته می‌گذرد.  برخی در فكر پنجاه و هفت‌اند، اهل سياست می‌خواهند به هشتاد و چهار بر گردند، اهل اقتصادْ پنجاه و شش را ترجيح می‌دهند و رمانتيك‌ترها دوست دارند به ياد چهل و شش باشند.  با وجود اين همه نوستالژی ِ رقيق و جاری، ‌كسی دوست ندارد به دهۀ ‌1290 فكر كند، به پيش از تأثير تمدن غرب و پول نفت، به قحطی و وبا و يورش عشاير مسلح به شهرها.

 

*يا همچنان تفسير به راي محمد قائد :‌ ايراني بازي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 21:48  توسط   | 

            

                          

هفته اول ليگ دسته اول فوتبال ايران شروع شده است تا باز من عين ديوانه ها بالا و پايين بپرم و حي حسرت بخورم و كلي فحش بار اين بازيكن يا ان بازيكن آبي ها بكنم و قلبم تپش بگيرد . يكي نيست اين وسط بگويد ديوانه اين وسط به تو چه مي رسد . پولش را يكي ديگر مي گيرد حرص و جوشش اين وسط از آن توست . اما اين باعث نمي شود تا ننويسم و ارادتم را خدمت صمد مرفاوي ابراز نكنم .

صمد اگر يك استوره نبوده باشد در فوتبال ايران و استقلال ، يك حافظه كاملا" خوش نوستالوژيك فوتبالي است .

 

آمدن و بودن قلعه نويي يك جان تازه براي استقلال است و او يكي از آبي ها باقيمانده است و منصوريان هم يكي ديگر . اما صمد در اين ميان چيز ديگري است . او سه سال با قلعه نويي بود و همراه و كمكش . يك فصل موفق هم به عنوان سرمربي حضور داشت كه خيلي ها در حق او بي انصافي كردند و كارهاي بزرگ او را ناديده گرفتن و آن هم در هنگامي كه استقلال چند تا از بهترين هايش را از دست داده بود .

صمد يك فصل بعد از ان را حاضر شد به عنوان كمك با ناصر حجازي در استقلال بماند در حاليكه خيلي ها حاضر به اين كار نيستند . در مورد اين خصوصيت او شهادت علي انصاريان كافي است كه بگويد : آقاي مرفاوي مربي آرام و بي حاشيه ايست .

صمد اگر يك استوره نبوده باشد در فوتبال ايران و استقلال ، يك حافظه كاملا" خوش نوستالوژيك فوتبالي است .

خيلي ها معترفند به اين امر كه آمدن افشين قطبي همراه بوده  است با آمدن يك اخلاق حرفه اي كه يك مربي چه مي بازد و چه مي برد بيايد و مصاحبه كند . خيلي ها آن يك سال صمد را به خاطر ندارند ، چون يا حافظه تاريخي ندارن يا برايشان مرغ همسايه غاز است ، اگر چه قطبي يك بيگانه نيست و من به عنوان يك آبي دو‌آشته به او به عنوان يك مربي با شخصيت و با اخلاق همانند خيلي ها احترام مي گذارم اما اين هيچ انگاشن و نديدن صمد مرفاوي بي انصافي است .

اگر قلعه نوعي ژنرال استقلال است ، بخاطر فداكاري هاي سربازان بزرگي است چون صمد مرفاوي .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 21:11  توسط   | 

ديروز سه كتاب خريديم به اتفاق برادرم . در حال حاضر برادرم زده است به در خواندن آثار دكتر باستاني پاريزي و آخرين اثرش را كه تمام و كمال خوانده است ، ناي هفت بند كه در مورد موسيقي است . كتابي هم كه دارد از او هم اكنون مي خواند هشت الهفت است كه مخلص چون هنوز تورقش نكرده ام نمي دانم در چه موردي است .

آثار باستاني پاريزي كه مجموعه مقالات وي است در مورد موضوعي است كه به تفصيل و در دراز مدت نوشته شده است و در يك كجا و تحت عنوان نامي منتشر شده است . آثار او را بايد از اول خواند تا آخر و بالعكس . خوبي كتاب هاي او در اين است كه زياد احتياج به حاشيه  نويسي ندارد ،‌چون خود هر موضوعي كه وي شروع به نوشتنش مي كند از اطراف و اكناف عالم رشته اي به آن گره مي خورد و همين موضوع كتاب را پر از حاشيه نويسي و پاورقي مي كند .

اين مجموعه ياد داشت ها آدم را مي برد به سي سال پيش و آن چه كه نبود و مي بايست ايجاد مي شده است و آن چه كه امروز با توجه به پيشرفت هاي جهاني و پديده هاي متفاوت و بي شمارش كه بايد باشد ونيست . 

 

به عنوان مثال كتاب حماسه كوير مي خواهد در مورد قائم مقام فراهاني باشد اما در صفحات 120 به بعد است كه خودش هشدار مي دهد كه اين كتاب قرار بود كه در مورد قائم مقام باشد اما سررشته امور كار را به تاثير قنات ها در ادامه حيات در كوير مي كشاند .

اما دو كتابي را كه خودم خريده ام به بهايي اندك كه به نظرم دنياي مي ارزد ، مجموعه مقالات دكتر علي اصغرحاج سيد جوادي است به نام هاي گامي در الفبا و ديگري ارزيابي ارزش ها . از حاج سيد جوادي پيشتر كتاب بحران ارزش ها را خوانده ام كه مجموعه ياد داشت هاي اوست در مورد كاسته شدن اهميت ارزش ها در جامعه و جهان .

اين كه چرا به بهايي اندك اما دنيايي از ارزش .

من اين دو كتاب آخر را كه مجموعه مقالات حاج سيد جوادي در سال هاي 57 و قبل از آن است را به مبلغ هر جلد 5000 ريال خريده ام . آيا به درستي بهايي اندك براي دنيايي از ارزش نيست ؟

 

بايد بنويسم كه دنبال كردن خط سير تفكر يك نويسنده آن هم  كسي چون حاج سيد جوادي خالي از ارزش بازيابي آن چه كه مي بايست مي بوده باشد و آن چه كه اكنون نيست ،‌ نيست . اين مجموعه ياد داشت ها آدم را مي برد به سي سال پيش و آن چه كه نبود و مي بايست ايجاد مي شده است و آن چه كه امروز با توجه به پيشرفت هاي جهاني و پديده هاي متفاوت و بي شمارش كه بايد باشد ونيست . 

من اين دو كتاب آخر را كه مجموعه مقالات حاج سيد جوادي در سال هاي 57 و قبل از آن است را به مبلغ هر جلد 5000 ريال خريده ام . آيا به درستي بهايي اندك براي دنيايي از ارزش نيست ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 19:13  توسط   | 

مي بينيد اين انگشت گذاشتن دكتر علي رضا آزمنديان بنيانگذاز تكنولوژي فكر يا پديدار شناسي اسكوليسم در ايران ، به اوضاع معاصر يك مملكت است و دارد جلوي دماغش را ميبيند .

 

امروز داشتم كانالهاي ماهواره اي را دور مي زدم كه چشمم افتاد به يكي از برنامه هاي دكتر علي رضا آزمنديان  بنيان گذار تكنولوژي فكر ( اسكول شناسي در ايران ) . مانند هميشه بالاي منبر خودش بود و تاكيدش را گذاشته بود بر منيت من ( از كرامات شيخ ما عجب است// مشت بگشود و گفت كه يك وجب است) و اين كه اگر كسي به جايي      نمي رسد و يا آنان كه به جايي نمي رسند هميشه انگشت اتهامشان را به سمت مقابل   مي گيرند و مي گويند كه ديگران مقصر بوده اند و الي آخر .

 

 رابطه علت و معلول در جهان هميشه هست و هر اتفاقي علتي دارد . اساس جهان بر پايه تناقض گذاشته شده است تا بدان وسيله هر امري از امري ديگر منفك باشد . وجود آدم هاي بزرگ ،‌آدمهاي كوچك را نشان مي دهد و بر عكس . دنيا قرار نيست چند تا هيتلر يا باخ يا فردوسي يا اديسون و انيشتن در آن واحد داشته باشد . صد سال بايد بگذرد تا نوروز به شنبه افتد . همين عامل باعث آن مي شود تا يكي چراغ راه باشد و بسياري ديگر نيز پيرو .

 اين پرسش چرا من در جايي كه مي خواهم باشم نيستم ، همان گرفتن انگشت اتهام به سمت ديگري را مي طلبد .  خيلي ساده است . اگر امروز خيلي از پدرهاي ما آن زمان مي دانستند كه محدويت منابع انرژي چيست و مي دانستند كه تربيت يك فرزند مهم تر از خود اوست و به فكر اين نبودند كه سرباز امام زمان درست كنند و به فكر اين بودند كه آن سرباز امروز خانه مي خواهد و كار مي خواهد و رفاه و ....  شايد امروز با پديده فرار مغزها روبرو نبوديم كه بقول مسعود بهنود در فرودگاه از يك ايراني در حال مهاجرت مي پرسند كه چه داري با خودت مي بري و او در جواب مي گويد : مغزم را .

 مي بينيد اين انگشت گذاشتن دكتر علي رضا آزمنديان بنيانگذاز تكنولوژي فكر يا پديدار شناسي اسكوليسم در ايران يا فرار مغزها پيداست از سخنراني اين دكتر بر روي منيت من نگاه كردن به اين است كه چرا امروز من يك كار خوب ندارم و چرا بيمه ام تكميل نيست و چرا ماشينم مدلش روز نيست و نگاه اين دكتر به كل اوضاع معاصر يك مملكت نيست و دارد جلوي دماغش را ميبيند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 19:52  توسط   |