ده سال در آشوب و اغما * محمد قائد
در واقع امر، طرز فكر مردم، رفتار اجتماعی، طرز اجرای سياست دولتها و رويـّۀ ديپلماتيك مغربزمين در ابتدای قرن گذشته با امروز بسيار تفاوت داشت. آن مردمان از خطاهايشان آموختهاند، از عشق به كلمات، كه از ابتدا هم چندان گرفتار آن نبودند، كاستهاند و بيشتر به نتايج واقعی و عينی فكرها و عقايد و امور توجه نشان دادهاند.
در مقابل، در ايران همچنان مانند صد سال پيش در انتظار طوفان حوادث و نتيجۀ ضربالاجلها نشستهايم و در فكريم خارجه چه نقشهای برای ما دارد.
مفهوم وطن همچنان معادل هيستری و كف بهدهانآوردن است. چشمانتظار دخالت خارجی و اميدوار به نتيجۀ آنند اما لازم میبينند اعلام كنند در صورت حملۀ خارجی از جان و دل مهيـّای كشته شدنند.
دموكراسی فقط تشريفات و صندوق رأی و رنگآميزی نيست، ايجاد پايۀ محكم برای تحمل وزن است. آنچه حاليا شاهديم، فشاری است نامتوازن از سوی حكومت مداربستۀ اقليت كه ناچار به دنيای بيرون منتقل میشود زيرا محاسبات بر پايۀ نظريه و تجربه نيست و به بخت و تقدير اتكا دارد. انتقال سيخكی فشار به بيرون، و نه گسترش هرچه بيشتر پايهها در داخل، نه تنها به استحكام منجر نمیشود بلكه ميلياردها نفر را در خارج با چند ده ميليون معترض داخلی همصدا میكند.
چنين شرايطی هم نتيجه و هم مانع درمان بيماری قديمی ايرانی است: ترجيحدادن شكست از فاتح خارجی به سازش با رقيبان داخلی. در ماجراهای دهۀ 1290و هر دورۀ ديگری مدام به اين جهانبينی نيهيليستی برمیخوريم كه نالندگان و شاكيان و آزادگان و ازجان گذشتگان ايرانی باختن به خارجی را به تساوی با حريف داخلی ترجيح میدهند.
آيندۀ اين مملكت انگار از گذشته میگذرد. برخی در فكر پنجاه و هفتاند، اهل سياست میخواهند به هشتاد و چهار بر گردند، اهل اقتصادْ پنجاه و شش را ترجيح میدهند و رمانتيكترها دوست دارند به ياد چهل و شش باشند. با وجود اين همه نوستالژی ِ رقيق و جاری، كسی دوست ندارد به دهۀ 1290 فكر كند، به پيش از تأثير تمدن غرب و پول نفت، به قحطی و وبا و يورش عشاير مسلح به شهرها.
*يا همچنان تفسير به راي محمد قائد : ايراني بازي