تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


يك سال كاش سال رعايت اخلاق آدم وار بود . سال آسايش ، سال آرامش . سال ارزاني . سالي كه ديگر كسي نخواهد گرگ پرورش بدهد تا بتواند براي ماندن بجنگد . بكش تا زنده بماني شعارش نباشد

 تلويزيون ايران امروز يك برنامه ساخت يكي از مراكز استانيش را نشان ميداد ، كه در آن پدر به فرزندش مي گفت : پاشو تا ببرمت بازار كاسبي ياد بگيري تا گرگ بار بياي . اين برنامه محصول سال 87 است . با اين كه ديدي جامعه شناسانه درهيچ يك از برنامه هاي تلوزيون ايران نيست ، با اين حال اين برنامه يك حرف درست داشت . گرگ بار آمدن .  

 در جامعه اي كه  هر روز تورم بالاي تورم است ، بي كار پشت بي كار ، خلاف پشت خلاف ، اين پدر يا هر پدري آيا حق دارد يا ندارد كه پسرش را گرگ بار بياورد تا بتواند خودش را براي جنگيدن در زندگي آماده كند . زندگي ، كه با تاهل آدمي خوشي از دنياي آدم پر مي كشد و تنها وتنها  اجاره و گراني و تمام نداشته ها جايش را مي گيرد .

سال87 است . سال نو آوري و شكوفايي . يك سال كاش سال رعايت اخلاق آدم وار بود . سال آسايش ، سال آرامش . سال ارزاني . سالي كه ديگر كسي نخواهد گرگ پرورش بدهد تا بتواند براي ماندن بجنگد . بكش تا زنده بماني شعارش نباشد . سالي باشد يا سالي بيايد كه همه بتوانند فرزندانشان را براي آسايش بشريت تربيت كنند ، نه جنگيدن .

 در ايران امروز ما جوانان يا هرز مي روند يا هرزه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 20:7  توسط   | 

تا عمر دارم 

   آبيته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 21:2  توسط   | 

 

ميان تمام اين خورشيدها به دوچيز پي بردم . اول هدف از آفرينش و يعني اخلاق بشري و سعي براي بالا بردن سطح اين اخلاق و دوم اين كه آدم هرچه كه بشود و هر جور كه بشود بدترين امر ممكنه برايش آن است كه شرمنده خودش بشود .

فردا هم كه روزي است چون تمام روزهاي ديگر ، تولد من است L. و يك شناسنامه ديگر به شماره 00000 و كجا ؟ جايي ميان دوهيچ . دربدر اين آمدن و رفتن خورشيدم كه فردا مي شوم  27 سال و يك روز و خورشيدي در پي خورشيدي ديگر . ميان تمام اين خورشيدها به دوچيز پي بردم . اول هدف از آفرينش و يعني اخلاق بشري و سعي براي بالا بردن سطح اين اخلاق و دوم اين كه آدم هرچه كه بشود و هر جور كه بشود بدترين امر ممكنه برايش آن است كه شرمنده خودش بشود .

 يادش بخير ، سريال روزي روزگاري با بازي خوب و بياد ماندني بازيگرانش بخصوص خسرو شكيبايي  اين نتيجه را برايم در پي داشت ، آنجا كه بر بالاي كوهي شكيبايي (مراد بيگ ) با جمشيد لايق صحبت مي كنند و مردا بيگ تازه متوجه مي شود كه دارد با بزرگترين راه زن ان زمان صحبت مي كند ( با خودم گفتم اين همه سال غافل ها رو ميزديم ببينم مي تونم حالا يك غافله رو سالم برسونم به مقصد . مي دوني بدترين چيز اين كه آدم شرمنده خودش بشه . تقاص از اين بدتر .)

و بدتر از اين هم براي من نيست كه آنچه كه مي خواستم نشدم .

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 22:42  توسط   | 

 

اين شبكه ها تنها نشان دهنده عدم اعتماد دولت مردان به جامعه خويش است ، حالا آن چراييش را بايد در تاريخ معاصر اين دولت ها جستجو كرد نه به تنهايي در سياست خارجه يك دولت .

امروز وقتي داشتم كانال هارو مرتب مي كردم و دسته بندي به يك مورد خيلي كوچك برخوردم . كانالها رو دسته بندي كردم به ترتيب كانالهايي كه شوي تلوزيوني پخش ميكنند و بعد ورزشي و سياسي و ... الي آخر . توي دسته بندي كانالها كه 50 تايي ميشدند به اين برخوردم كه تمام حكومت هايي كه روح دمكراسي ندارند اما خودشان را پدر و مادر آزادي و آزادگي ميدانند بلا استثناء يكي يك كانال ماهواراه اي به زبان انگليسي دارند و قيافه خودشان را در نزد جهان و جهانيان عوض مي كنند . يكي از اين كانالها كه پرس تي وي خودمان باشد ، چپ و راست با سعيد ليلاز به گفتگو مي نشيند در مقام يك كارشناس اقتصادي اما بعد كه دنبال رد پاي مقالات ليلاز مي گردي سر از روزنامه اينترنتي روز در مي آوري ، چرا؟ خيلي ساده است چون ليلاز را در داخل به عنوان يك منتقد برنامه هاي اقتصادي دولت ، سايه اش را با تير مي زنند چه برسد به اين كه اجازه چاپ مقالاتش را بدهند . روسيه و چين و كوبا و ..... اين چنينند . اين شبكه ها تنها نشان دهنده عدم اعتماد دولت مردان به جامعه خويش است ، حالا آن چراييش را بايد در تاريخ معاصر اين دولت ها جستجو كرد نه به تنهايي در سياست خارجه يك دولت .

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 12:5  توسط   | 

         

                                   

    

         شبی

         من از گریه سیب

         آدم شدم 

         فرو غلتیدم از آسمان

         به ینگه مکانی

        زمین

        زمینی شدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 10:33  توسط   | 

 

       

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 19:59  توسط   | 

مي خواهم بنويسم اما بيشتر وقتم را گذاشته ام روي خواندن فيدها و وبلاگ ها . مطلب براي نوشتن و حرف براي زدن زياد دارم اما اين خواندن ها و خواندن ها امان نمي دهد براي نوشتن . هرچه را كه مي خواهم بنويسم و پرورشش بدهم تا خواندني شود از دستم در مي رود و رشته گفتار وبه  راهي ديگر كشيده مي شود . الان اما مي خواهم دو مطلب را بنويسم .

1-    در مسير برگشت از محل كارم به چيزي كه خيلي دقت كردم ديدم كه چرا ما ايراني ها (اين در مورد عموم است ) آدمهاي وقت شناسي نيستيم . يك علت شايد كوچكش را كه مربوط مي شود به مذهب امشب يافتم . آن هم مربوط به طلوع و غروب خورشيد است و هنگامه نماز گذاردن و اين كه در مسير اين آمدن و رفتن خورشيد و عوض شدن هرچيزي و معنايي وت يافتن ، اين كه چرا زياد وقت شناس نيستيم يك سرش در همين جاست . كار كردن و راه اندختن امور اجتماعي امري است ثابت كه از فصلي به فصلي ديگر تعغير نمي كند . در حالي كه انجام فرايض ديني  امري ناپايدار است كه از فصلي به فصلي ديگر متغيير است . شايد به نظر شما ها هيچ ربطي اين دوموضوع به هم نداشته باشند اما به ذهنم رسيد و نوشتم .

  به طور كلي اصلن اميدي به انجام كاري براي دست يافتن به نتيجه اي در خودم نمي بينم كه فكر ميكنم اين ها بيشتر زاييده محيط باشد تا خودم به تنهايي .

 

2-    در اين چند وقت گذشته خواندن يكي دو وبلاگ اساسي وقت مرا پر كرده است . يكي وبلاگ آقا اجازه است كه قبلن هم نوشته ام كه محيطي تجربه نشده و ناب است و تكه تكه آن را مي شود سرهم كرد و به خاطر سپرد .  دومين وبلاگ ، وبلاگ يك پزشك ياد داشت هاي دكتر علي رضا مجيدي است كه وبلاگي پر و خواندني به تمام عيار است . در اين چند وقت گذشته با خواندن وبلاگ آقا اجازه دريچه هايي به رويم باز شده است كه مي توانم نفاوت خودم را و انديشه هايم را با پيرامون خودم و همچنين ساير كشورها از ديدگاه اين وبلاگ محك بزنم و بينديشم به آنچه كه داشتيم و داريم و انديشيدن به اين كه آيا چه خواهيم داشت .  اما وبلاگ يك پزشك در اين چند وقت گذشته كه مي خوانم بيشتر در مورد اميد مي نويسد و اين كه داشتن اميد آدمها را به چه مراحلي مي رساند .ازسازندگان سايت گوگل تا لارنس آرمسترانگ و بيماران سرطاني .  اما هرچه كه در خودم نگاه مي كنم مي بينم من به واقع هيچ چيزي ندارم تا در آن نگاه كنم به آنچه ك شايد مي توانم داشته باشم . به طور كلي اصلن اميدي به انجام كاري براي دست يافتن به نتيجه اي در خودم نمي بينم كه فكر ميكنم اين ها بيشتر زاييده محيط باشد تا خودم به تنهايي .

 

 نكته ديگري كه در وبلاگ يك پزشك در رابطه با اميد واري به چشمم مي آيد اين است كه دكتر علي رضا مجيدي اول آن كه يك بيوگرافي از خودش ارائه نداده است  و دوم هم اين كه تمام اشارات دكتر مجيدي به آدمهاي اميدوار آن آدمهايي از آن ور آب ها هستند و كسي به عنوان يك ايراني اميد وار در اين بين من يكي نديده ام .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 23:44  توسط   | 

 

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 22:9  توسط   | 

 

      اگر آفتاب نبود

      آفتابه هم نمی بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 18:24  توسط   | 

 

                          

امشب وقتي در خانه تنها ماندم و همه رفتند به مهماني و شام ، يك دوش گرفتم و چايي گذاشتم و دو نخ سيگار كنت هم خريدم . درحياط مشغول كشيدن سيگار بودم و روي تنه درخت خانه نشسته بودم و به ديوار تكيه داده بودم و داشتم سيگار مي كشيدم . كمي كه گذشت چراغ حياط را روشن كردم . به دور و اطرافم نگاه مي كردم و دود سيگار را بيرون مي دادم كه ديدم از كنار ديوار يك رديف مورچه كه معلوم نيست از كجا مي آيند و به كجا مي روند در حال حركتند . چشمم به يكي دوتكه نان افتاد در زير آن روشنايي كم سو . بلند شدم و آنهارا به تيكه هاي ريزي از هم جدا كردم و انداختم در مسير مورچه ها ، بعد با خودم گفتم كه چه مي شد خدايا كه من هم زندگيم درست مثل همين مورچه ها بود و در يك مسير مستقيم مي رفت تا آخر خط .نه مثل گربه اي كه به دمش جاروي آتش زده اي را بسته اند و هردم خوش را به اين طرف و آن طرف مي زند و دري براي فرار مي جويد و آن هم نه به راهي براي درمان بلكه تنها براي قدم گذاشتن در راهي كه ختم ميشود به ناكجايي . چه مي شد اگر در طي مسير همين رفتن ها و آمدن ها مي بودم و بي دغدغه از فردايي ديگر و خورشيدي ديگر و آسماني با شبي ديگر . تنها مي آمدم و تنها مي رفتم درست مثل الان كه مي‌آيم و مي روم ولي گربه وار . خوبي مورچه وار سير كردن عمر همين است كه نه شتابي مي خواهي كه پا به پاي‌ دنيا باشي و بروي ، دنيايي كه تنها در آن پر معناترين عملش شتاب دادن است ، از انيشتن با شكافتن ذره اتمش وتا حالا با ماشين هاي سريع تر از صوتش و دنياي آنلاين ، آنلاين ، آنلاين .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 21:4  توسط   | 

مطالب قديمي‌تر