تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

 

همين الان دو تا خووشگل خانووم که خيلي خانووم بودند از برابرم گذشتند

* به سفارش اکيد يکي از دوستانم در اين وبلاگ صفحه اي باز مي شود به      نام اتوبوس نوشت ها

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط   | 

امروز وقتي از طريق وبلاگ كيبرد آزادوبلاگ آقا اجازه را شناختم و مطالب مربوط  به عربستان  را در آن خواندم  پي بردم به اين كه ما ايراني ها خيلي از عرب ها جلوتر هستيم و اين كه هميشه مي گويند فرهنگ غني ايراني به اسلام شكل و رنگ و بويي خاص بخشيده است بي جهت نيست .خيلي ساده معلوم است كه چرا ما ايراني ها جلو هستيم و حالا كه خيلي ها در بدر يك كمپين هستن و امضاء جمع مي كنند و به طور نسبي آزاد هستند در جامعه مي شود اين تفاوت را فهميد . حالا چرا نظام با شكلي از اين كمپين مخالف است بحث بر سر چرايي ديگري است كه در اين مقال نمي گنجد . اما وقتي كه خواندم كه يك دختر بلاگر در عربستان به قتل رسيده است زياد متعجب نشدم ، چرا كه اين خبر آتش سوزي مدرسه دخترانه عربستان آن در وقيحانه است كه اين يك مورد شايد زياد به چشم نيايد . مي بينيد خيلي ساده است . وقتي پادشاه عربستان تازه اجازه مي دهد براي زنان شناسنامه صادر شود و بعد يك مفتي مي آيد و اعلام حرام بودن مي كند . چه كسي ؟ يك آدم معمولي كه سيستم كشورش را بر روي انشالله مي سازد . زن در عربستان يك جنس دست چهارم است ، مرد ، فرزند ، اسب يا شتر ، زن . حالا دنبال حل اين معادله باشيد كه خداوند چرا عربستان را آفريد . سيستم عربستان هنوز عشيره ايست و نشان آن هم آل سعود دنباله عربستان است . اين جاست كه ميشود فهميد كه چرا سگ امروز همين ايران الان با دولت كنونيش به عربستان مفتي پرور شرف دارد .  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:2  توسط   | 

من

با تمام آهنگ های جهان میرقصم

وقتی که تو ایستاده ای

آبروی جهان در برابرم

و گذر می کند

این خیال 

به حافظه مفرط بشری

که هر اشاره ای

تنها یک دلیل است

برای بودن .

تنها تو اشاره کن

بودن را

و وزن مرا . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:51  توسط   | 

  این هم نی استاد حسن کسایی که مستانه می نوازد .

           ">

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:9  توسط   | 

 

اووووووووووووووممممممم

اسبت و كجا مي بندي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:30  توسط   | 

ديروز ايميل يكي از دوستانم به دستم رسيد كه در‌ان برايم نوشته بود كه لينك وبلاگت رو برداشتم  چون همه اش فيلتره و خسته شدم و اگه جايي ديگه مي نويسي بده تا لينكت رو بزارم  و نوشتنت رو دنبال كنم و الي آخر .  دروغ چرا آدم كه لينك صفحه اش از جايي بر داشته شود خود بخود ناراحت ميشود آن هم كساني كه وبلاگشان بازديد كننده بالايي دارد چه برسد به من كه وبلاگم روزي 20 اي زور بزند به 25 نفر مي رسد .

آن  اول ها  اگر لينك وبلاگم را جايي ميديم پَر در مي آوردم كه اولين جايي هم كه ديدم وبلاگ آوازهاي روزانه علي تهراني بود . بعد ها براي بيشتر خوانده شدن دنبال اين بودم كه لينكم را هم در وبلاگ ليلاي ليلي بگذارم كه نشد و رفت تا خيلي از دوستان كه لينك مارا گذاشتند و برداشتند و ما هي خوشحال شديم و هي آمپر زديم بالا كه چرا برداشته شد و نيستش و .... تا آخر . اما حالا بعد از گذشت چهار سال از وبلاگ نوشتنم ( كه ادعايي هم دراين باره ندارم ) به اينجا رسيدم كه ديگر برايم اين ها هيچ اهميتي ندارد مگر من با اين وبلاگم چه كرده ام يا چه مي توانم بكنم كه حالا 20 تا خواننده اش بشود حالا 10تا يا اصلن يكي . يا آنها كه روزي 16000 به بالا بيننده دارند چه كرده اند كه من مي خواهم بكنم . به اين جا رسيده ام كه بيشتر بخوانم تا بنويسم ، چون من نه نويسنده هستم نه بلاگري حرفه اي ، هر از گاهي در جهت دادن چند بد و بيراه به دارو دنيا و گذاشتن عكس چند تا خووشگل خانوومهای دوعالم  بيام اين جا و بعدش زود برم بيرون و برم يك  جايي دورتر از هميشه  بياستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:3  توسط   | 

 

              .... و خدا نبود كه خليج فارس بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:39  توسط   | 

  

                 عكس روي جلد كتاب

امروز رفتم و كتاب مصر از زاويه اي ديگر از جمليه كدويراز سري انتشارات روزنامه اطلاعات سال 73 را خريدم . از كتاب فروشي علامه . قيمت پشت جلد كتاب 3200 ريال است و من به قيمت چهار هزار تومن خريدمش كه كلي گران داد . خريدن اين كتاب به اين بهاء همانند خود جمليه كديور كه مي نويسد كه در كودكي علاقه داشتم تا باستان شناس بشوم و از دل خاك تاريخ را بيرون بياورم و به يك روح جستجوگر التيام بخشم ، من هم علت خريدنم همين است . دانستن بيشتر در مورد مصر . مصر را پيشترها از سري مقالاتي كه در روزنامه وزين همشهري آن زمان ( كه يادش بخير باد ) دنبال مي كردم  و مي دانستم كه حسني مبارك ، مباركي بر آن سرزمين ندارد و بيشتر سلطان است تا رئيس جمهور و يك ديكتاتور خود كامه كه هر چه بينديشد آيه استواري ملت است و بس . حالا كه اين كتاب را خريدم و جرعه جرعه كلماتش را نوشيدم تا بيشتر بدانم از فردا صبح بايد بيفتم دنبال اين كه چه كتابي از چه كسي بدست بياورم كه بي طرفانه تر مي نويسد و به نوعي تيغ سانسور بر اوراق  آن كمتر دويده است و حسني مبارك را تنها رئيس جمهور خطاب نمي كند . من چندين سال است كه با خودم عهد كرده ام كه در طول حياتم به سه كشور و بيشتر يا بهتر به سه شهر جهان بروم  اول مكه است و ديدن و خواندن و نوشتنش . دوم لندن است و سوم هم همين مصر است يا بهتر قاهره . كه در مورد دو كشور دوم بايد كه يك بيلاخ رسمي به خودم  بدهم . حال آن كه بماند كه من در همين 27 سال عمرم پايم را از خراسان هنوز بيرون نگذاشته ام . اما مصر چرا برايم مهم است ، بيشتر و بهتر بخاطر آن تاريخ  با سابقه اش و فرعون هايش و اهرامش و به عنصر تاريخ عصر اگر بپردازم دانستن اين كه چگونه مي توان به حسني مبارك يك بيلاخ وبلاگي داد و نشان داد كه مصر براي تمام مصري هاست وقتي كه يك نفر از اين سر دنيا آن جا را مي پايد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:9  توسط   | 

 

      من خیلی با این خانووم مامک خادم و این یکی آهنگش حال میکنم .                               آهنگ جستجو.

                

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:13  توسط   | 

 

        

               هرچی کتاب میخواین هست .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:51  توسط   | 

 

من از آشناييم با فيدريدر شايد نزيك به سه سال است كه مي گذرد . ولي از آنجايي كه با نحوه كار كردن آن و عدم آشنايم به زبان انگليسي نتوانستم از آن استفاده بكنم .درست تا پارسال كه ديدم به هركجاي نت كه مي روم با يك جمله آشنا روبرو مي شوم كه : دوست عزيز دسترسي شما به اين سايت امكان پذير نمي باشد .  به همين علت هم ديگر تاب نياوردم شروع كردم به ور رفتن با فيد ريدر و گوگل وار تلاش مي كردم تا بتونم از اين امكان استفاده كنم كه كردم و اولين كسي رو هم كه اضافه كردم به فيدريدرم از وبلاگ پرستو دوكوهكي بود كه فيلتر شده بود و من هم تازگي ها پيله شده بودم  كه وبش را تا ته بخوانم . دوم فيدي كه گرفتم از دوست وبلاگ نويسم  سوررئاليست بود .اما كمكي كه گوگل يا همين فيد ريدر به گردش آزاد اطلاعات مي كند به نوعي بايد يك روزجهاني به آن اختصاص داد چرا كه فيلتر ها را مي شود به راحتي دور زد و به آي اس پي هاي ديكتاتور يك دهن كجي رسمي كرد . من يكي ازدوستان وبلاگ نويسم كه خانوومي است مهندس با كلاس كه در محل كارش پي در پي پروژه بر مي دارد و به نوعي كارخانه روي شانه او مي گردد  بلد نيست از فيد ريدر استفاده كند . نصف عمر نت ش  برفنا . وبلاگ مرا نمي تواند بخواند چون نمي تواند روزي را در عمرش اختصاص دهد به سپاس گذاري از فيدريدر يا گوگل ريدر .

 

">

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:4  توسط   | 

امشب به اتفاق يكي از دوستان رفتيم اسكن شبانه * . در برگشت هنگامي كه اتوبوسي كه سوارش شده بوديم پشت چراغ قرمز بود ،‌اتوبوس ديگري آمد و كنار اتوبوس ما به نحوي ايستاد كه قسمت خانوومهاي اتوبوس كناريمان در كنار ما قرار گرفت . شب جمعه و همگي دختران جوان و خووشگل خانووم در رنگ هاي متنوع . اولين واكنش ما هم ديد زدن خلق الله بود و به عبارتي سيردر آفاق و انفس آفرينش  و نه چشم چراني . اتوبوس كه براه افتاد ، دوستم برگشت و گفت : عجب آكواريومي .

*اسكن شبانه ، امري است كه من و دوستم به سير در آفاق و انفس آفرينش يعني ديد زدن خووشگل خانوومها و به حافظه سپردن چهرها مي گوييم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:54  توسط   | 

  

           اي جوونم

          

منم مي خوام . فكربد ولي نكن . لب تاپ دزدي نمي خوام . من اصلن لب تاپ نمي خوام . ولي با اين حال تو بازم فكر بد نكن . من فقط مي خوام .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44  توسط   | 

5  آپريل روز جهاني زمين است و به وسوسه و نه دعوت اين وبلاگ  من هم تصميم گرفتم كه ياد داشتي در مورد زمين زير پاهايم بنويسم . نمي دانم مي فهمد حرف هايم را يانه . مي شنود يا نه . اما من مي گويم . براي همين يك متر جايي كه مي خواهم يك روزي يا شبي و بسيار شب و روزها زيرش بخوابم . من يا بهتر ما يا بسياري از ماها از اين كه زبان همديگر را نمي فهميديم ف با هم مي جنگيديم .مي كشتيم تا كشته نشويم . زنده بمانيم . تا با تو باشيم . بسيار آواها كه در روي زمين جاري است و تا دنيا باشد جاري خواهند بود . اما در اين ميان تنها آدمها ، تنها صدايي را كه نشنيدند ، صداي تو بود . صداي نفس كشيدنت را . نبض هستي سيال ت را ك جاري بود در بستر عريان زمان . كسي نفهميد و يا خيلي ها نفهميدند كه تو زنده اي و مي تپي و به خواهش هايت و داراييهايت توجهي نكردند . و آنها كه فهميدند ان قدر اقليت هستند كه همان بهتر كه بگوييم هيچند . تو را دارند گرم مي كنند . با سوازندن درخت هايت ، خاك هايت ، بخار كردن آب هايت . كمر به همت قتل تو بسته اند و به قتل خويش ندانسته  در هر دو حالت . اما تنها و تنها دشمن تو زمين آدم به تنهايي نيست . آدم به تنهاييش هيچ خطري ندارد . او تنها با وسوسه هايش خطر ناك است . با وسوسه هاي خطرناكش مثل قدرت . تك بودن . اول بودن . بي رقيب بودن . مطلق بودن . نرون بودن . فرعون بودن . اين وسوسه بودن به تنهايي بودن . اين خطري است كه زمين را ، تو را تهديد ميكند و نشان به همان نشاني كه هر جايي كه بهترين ذخيرهاي تو خوابيده است ، جنگ است . يك آوايي يك روز از مرحوم بازرگان به نظرم خارج شد كه فلاني چرا دست از سر منطقه برنمي داريد و اوايي آمد به جواب كه هي فلاني ، نفت . تو را به خاطر داشته هايت از بين مي برند و نمي دانند كه تيشه به ريشه خويش از آمد گان و نامدگانشان مي زنند و ريشه به تيشه بشريت .    

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 22:41  توسط   | 

 

 

     حلقه بر در مي زنيم ما

         كه خود في نفسه چون حلقه بر دريم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:51  توسط   | 

     

       در سراشيبي آرزوها يم

                 مرا ديگر مجال تاريخ نيست

                                                          

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:37  توسط   | 

 

پس از ديدن قسمت هجدهم سريال شهريار :

     حيدر بابا باسن آويزان (كون لغ ) عشق با دخترهايش .

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:13  توسط   | 

 

      شاعری می گوید :

         زنی بگیرید که اگر هرچه که باشد پولدارهم باشد .

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:42  توسط   | 

جك معروفي را شنيده ايد حتمن كه به مقايسه ميان جوان ايراني و آمريكايي مي پردازد . جوان آمريكايي آلت تناسليش در آنجاست و فكرش در كارش ،‌ اما جوان ايراني  آلت تناسليش در كار است و حواسش در آنجاي جنس مونث . امشب به اتفاق يكي از دوستانم كه در پيري دانشگاه قبول شده است و مجرد است و از امشب به دليل همان قبول شدن در دانشگاه لقب پر آب و تاب مهندس را به او اعطا مي كنم ، رفته بوديم بيرون براي خريدن دي وي دي  رايتر . در راه خووشگلان بخشنده بي شماري از برابرمان مي گذشتند و يا از ما پيشي مي گرفتند كه در هر دو حالت به به ، چه از روبرو چه از پشت سر و بر همه آنها تقديم باد تبارك الله احسن الخالقين . بهر حال در مسير و در هردو حالت گفته شده ما دو جوان مجرد خووشگلان را با نگاههايمان اسكن مي كنيم و كپي مي كنيم در هارد مغزمان . در اين بين بر سر يكي از آنها بحث مان گرفت كه گفتم : شيفت دليت كن اين زياد قشنگ نبود ، اندامي هم نداشت كه دوستم برگشت و گفت : نه بريز توي ريسايكل بين شايد بعدن بدرد خورد .

** پي نوشت . اين رفقيم يك ديدگاه فقهي داره كه بعدن در موردش به تفصيل خواهم نوشت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:9  توسط   | 

امشب يك كتاب خريدم به اسم براي تاريخ . مجموعه گفتگوهاي عماالدين باقي با سعيد حجاريان يكي از بنيان گذاران وزارت اطلاعات كه پرچم دوم خرداديها هم بود و نزديك بود كه شهيد دوم خردادي ها هم لقب بگيرد كه دعاي مردم اين افتخار شهادت را به او نگذاشت و زنده ماند تا اين سوال باقي بماند براي تاريخ كه چرا سعيد حجاريان از دست ضاربش سعيد عسگر به جايي شكايت نبرد و بماند بر پيشاني تاريخ اين جمله كه سياست پدر ومادر ندارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:24  توسط   | 

          

                   حيف كه دوست دارم ، تُپل

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:39  توسط   |