امشب رفتم دكتر . از عمل گويا خبري نيست . اين از اين . پايان سال است و حال و هواي خودش . امشب وقتي داشتم مي رفتم براي اين كه ببينم پام جراحي بايد بشه يا نه بر اساس احتياج به چيزي كه خيلي توجه كردم تابلو هاي سفيد مهتابي نئون با خطوط آبي بود كه سر هر چهار راهي روي يك پايه اي بر دار شده است و يعني دكتر . بيشتر كه نگاه كردم از شير مرغ تا جون آدميزاد رو ديدم و به زاي هر يك هم نام يك بيماري و اين يعني فلسفه آفرينش . پارادوكس . تضاد . بالا و پايين . اخلاق هم در اين بين كه بگذريم .
فردا سال روز ملي شدن صنعت نفت توسط دكتر محمد مصدق است و يارانش . نام كاشاني رو نمي برم چون مي خوام كمي تاريخ رو تحريف كرده باشم . اين بيست و چند ساله سالي يك بار نام مصدق بر لب ها جاري ميشد اما امشب توي اين صفحه مي خوام نام كاشاني نباشه و همه چيز رنگ و بوي ملي بودن رو به خودش بگيره . رنگ بوي تنها اشتراك بين يك ملت . كه نه دين و كيش است و رنگ و نژاد . كه تنها و تنها به مليت بسته است و دانستن اين كه قوي بودن همه ، در نقطه تلاقي منافع است و آن هم تنها در كلمه اي به نام ملت ، با مليت جان مي گيرد . بهر حال ياد مصدق گرامي باد . ياد يارانش دكتر حسين فاطمي بخصوص كه در موردش كمي بيشتر خواندم ، وزير كار دولت ملي مصدق كه شاه ديد نتوانست مصدق را بزند ، فاطمي را زد . يادشان گرامي و پاينده و راه شان پويا باد .
تا فردا شب .

