تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


 

خلاصه امشب با خواندن این مطلب با عنوان توبه گرگ مرگ است از سایت نیروی انتظامی   و ازوبلاگ جادی 
اما بـــرخــورد كردن بر سرش هميشه بحث و جدل است كه بر سر همين وفادار بــودن بـه مـتـن فــرزاد حسنــي خـودش را بـــه گاي عظما داد .
كلي حسابي خنديديم . عجب جك باحالي . 2009 بود جكش . يك سال هم جكش جلوتر توليد شده بود . جدن كه هنر نزد ايرانيان است و بس . دنيا را با تمام داشته ها و نداشته هايش مسخره مي كنند . حتي خودشان را . خب يك جاهل زور گير را با دامن شلواري بچرخاني در شهر و بعدش هم ولش كنند چه چيزي از او كم شده است . تنها خوي او را سگي تر كرده اند همين و بس . نه چيزي بيشتر ونه چيزي كمتر . ديده بوديم جاهلان را به حالت صليب درخيابان ها بگردانند نديده بوديم كه امروز به بركت اين مديريت هميشه در صحنه نيروي انتظامي ديديم . برخورد كردن را هيچ بني بشري باهاش مخالف نيست ،‌ اما برخورد كردن بر سرش هميشه بحث و جدل است كه بر سر همين وفادار بودن به متن فرزاد حسني خودش را به گاي عظما داد . من فكر ميكنم پليس بجاي اين كه بياد اين قلدر مابيش رو به رخ جامعه بكش در برخورد با ارازل و اوباش ، بياد و طرح هاي روانشانسي جامعه رو كه پيش رو داره و مددكاري هايي رو كه ارائه مي كنه نشون بده خيلي محبوبيتش بيشتر ميشه .

*بايد يك چيز ديگه اي رو هم بگم و اون اين كه پليس بايد بياد واسم اين خانه ها يا طرحهايي رو كه ميده عوض كنه . چون اسم طرح هاي پليس به نوعي روش برخورد پليس با معضل رو معرفي مي كنه . به طور مثال اين خانه هايي كه درست كرده اند با همكاري ساير سازمان هاي مددكاري اجتماعي . خانه عفاف ، خانه تربيت و ... ديگر خانه ها .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 22:26  توسط   | 

 آقا مي دوني چـــرا چــرم تــوايــــــران ارزونـه ؟ يا رو با يـــــك لبـخـنـد روي لب به ما نگاه كـرد و گــفت نمـــي دونم ؟ بهـش گـفــتم چون گــــــاو زيـــــــــاده !
ديشب به اتفاق يكي از دوستان رفتيم بيرون تا يك جفت كفش بخريم و بندازيم تو كار و باهاش عالم امكان رو متر كنيم و ببينيم كه آخرش كجاست و در اين بين خوشگل خانووماي عالم امكان رو هم بشماريم .بهر حال . من از دوستم چشم چرون تر و دوستم از من . وار يك مغازه شديم و در اين بين كه داشتيم انتخاب مي كرديم چهار تا از خوشگلاش امودن داخل دو تا دوتا با هم . رفيقم از من فراموش كرد و منم از خدا ازبس يكيشون خوشگل بود . به رومون بار شد و مجبور شديم يك جفت كفش به عنوان شيتيل از يارو بخريم به خاطر مشتريهاش . داشتيم پول و ميداديم كه يارو صاحب مغازه داشت به يكيشون مي گفت كه چرم تو ايران كيفيت و قيمتش با چرم آمريكايي يكي و حتي ارزون تر . بهش گفتم : آقا مي دوني چرا چرم توايران ارزونه ؟ يا رو با يك لبخند روي لب به ما نگاه كرد و گفت نمي دونم ؟ بهش گفتم چون گاو زياده ! كه يكي از اون چهارتا كه تپل بود برگشت بد جور به ما نگاه كرد و فكر كرد كه منظورم هيكل اون بود و الا بابا ما آدم چشم و دل پاكي هستيم . والا .

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 21:29  توسط   | 

آخ اگر شوهر نداشتي چي مي شد ؟‌آنجلينا جونم من مي دونستم و تو اين شب هاي عزيز . آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه خ

اين يك چيز ديگ است . تبارك الله احسن الخالقين

 تبارك الله احسن الخالقين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 22:6  توسط   | 

عرض شود كه خدمتتان بعد از خانووم آنجليا جولي ( تبارك الله احسن و الخالقين ) عشق من  خانووم مگان فوكس .

 برو تو چشاش و ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 21:45  توسط   | 

آقا  سلام .اجازه هست ؟ نه . نيست ؟ نه . قرص نه خورده است پدر سگ بي شرف . اجازه مي خواهي نمي گذارد ، اين ادب من . اجازه نمي گيري ؟ از بي ادبي اوست والا ما كه سر جايمان نشسته ايم كه نشسته ايم . هي بي خيال دنيا كه چه شود و چه بوده است . حالا تاريخ ورق بزنم يا كون تاريخ را پاره كنم كه بله قبل از زمان كودتاي بيست وهشت مرداد آقا بزرگِ ‌آقا بزرگم ، يا شايد قبل از به توپ بستن مجلس بود كه آقا بزرگ هم نمي داند . قانون كشف حجاب را مادر بزرگم از بر بود ، كجا در ده مان . ايول بابا رضا خان . زور، كون حرف حساب رو پاره مي كنه . حالا بي اجازه مي نويسم . احترام و دوست داشتن تو مي ريزد . سينه هاي زنش هم مثل دماغ پينوكيو هي بزرگ مي شود وقتي كه من راستش را مي گويم ، او دروغ مي گويد . نتركد خوب است . دنيا را شير بر مي دارد . خوش به حال دنيا مي شود و آدمهايش . سفيد مي شود دنيا . درست مثل الان كه پر برف است . اما حيف كه من شايد نباشم تا سفيد ي هايش را ببينم و كرست تركيده اش را ، كه تا كي طول مي كشد اين درد بي درمان كندي زمان . كاش كمي چرخ تند تر مي گشت . كمي زودتر فردا ميشد . حالا چه با صدتا چه با ده تا سرعت ، فردا كه نيستم و نباشم ، خب نيستم ديگر . حالا آقا شما هي اجازه ندهيد و هي ما زير جلكي بجنبانيم كه يا رو خوشش بيايد . باورتان هم نمي شود ، سينه هاي بزرگ زنتان را نگاه كنيد ، راستي مرا و سياهي دنيا را . بخدا كه خداوندي خداهم همين جوري ها بود . آدم يك اشتباهي كرد ،‌آقا بزرگ ما و دوستانشنان هم . باور نمي كنيد ، خب نكنيد ، كون تاريخ كه پاره است از اين همه اسم كه آمدند و رفتند و به يادگار خوب و بد چيزي گذاشتند روي پيشاني فردا كه امروز ماييم و ديروز شما و پس فردا هم همين بچه خواهرم كه دلش خوش است كه فردا تابستان مي شود و از شر هميشه كيك خوردن خلاص مي شود و برايش بستني مي خرم كه ازكونش تا مغز سرش يخ كند . قسم به همين تابستان پيش كه هرچي برايش بستني خريدم ، خنك نشد كه نشد .داغ  داغ است اين بچه خواهرم . آقا اجازه هست ؟ نه . نيست ؟ نه . خب به تخم خر ناصرالدين شاه ما كه حرفمان را زديم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 20:6  توسط   | 

جان دلم برايتان بگويد كه امروز معني با عشق كار كردن را هم فهميدم . ِاِاِاِاِاِاِاِ . معني كار كردن را نمي داند به من مي گويد با عشق كار كن . بله عزيزم من هم اگر ساعت دو و نيم بعد از ظهر مي رفتم خونمون با عشق كار مي كردم نه سگي . البته بنويسم كه در واژه نگاري من سگ معناي عظمايي دارد . گاهي سگ به معني سگ است . گاهي به معني زياد است گاهي به معني بد است . گاهي يك ميزان است مثل زياد يا بد يا خوب . گاهي ابزاري براي ابراز يك عشق است . عشق . بهر حال معاني تفصيلي بسياري دارد اين سگ . بگذريم . اين توصيه دوستانه همكارم به كار كردن با عشق باعث آن شد كه بنويسم :عزيزم تو يا معني عشق و نمي دوني يا روش درست كار كردن رو . باعث اين هم شده است كه بنويسم فرق من با تو مي دوني چيه عزيزم ؟ اين كه من با عشق كار نمي كنم اما تو عشقي كار مي كني . آندرستند  عزيزم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 20:55  توسط   | 

 آدم وقتي بي پول مي شود مجبور مي شود اينترنت سگي مصرف كند . اينترنت سگي هم  اينترنتي است كه يا آدم را دي سي مي كند و يا به هر جا كه مي خواهي سر بكشي با نام يلتر است عزيزم الهي قربونت برم برو تو سايت اسلامي روبرو ميشوي . اين ازمعرفي اينترنت سگي . اما گشت زدن در دنياي نت آن هم به صورت سلانه سلانه خوبيش اين است كه گروهها پيدا مي كني و مي تواني بدون نصب هر گونه نرم افزاري و فقط از طريق ايميلت اينترنت سگي را دور بزني و تبديش كني به بچه گربه اي از آب حوض كشيده شده . والزارياتش اما هنوز مانده است . از آنجايي كه من عاشق هنرمند و هنر و هنرمند خانووم هستم و يكي از رشته هاي هنري  عكاسي است وبا گوشي (نوكيا خجالتم ) عكس هايي مي گيرم و به اشتراك مي گذارم و يكي از سايت هاي خدمات دهنده سايت فليكر بود ، flicker  ،من هم اشتراكي داشتم . اما الان كه اينترنت سگي شده است ،‌آن را هم مسدود كرده اند و من هم دلم مي خواهد عكس هايم را راحت آپلود كنم اما با اين يلترينگ كار كمي مشكل مي شود و به سگيت مي افتم . حالا من مانده ام و كمي دربدري و عكس هايم از..................  .

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 22:49  توسط   | 

مانده ام كه  از كجا شروع كنم كه مديون كسي در اين بين نباشم . خداوند بيامرزد رفتگان همه را و پدر دوست مرا محمود كه مرا كتاب خوان كرد و با كتاب آشنا و از همين روال برادرم با كتاب و كتاب خواني آشنا شد . من مانده ام كه چرا هركسي كه وارد حرم مي شود همان جا جلوي ضريح لنگر مي اندازد و انگار نه انگار ه اين ساختمان حرم و آن معماري باشكوه شيخ بهايي قدمتي دارد . حال شهرستاني ها بيايند و بروند ودقت نكنند امري است .اما اين آدمهاي مقيم مشهد چرا دقت نمي كنند جاي سوال دارد . آدم كه كمي كتاب خوان باشد و دقت كند در سطور كتاب و بعد برايش مسئله اي باشد ديدن جاي قبر گذشتگان ، دنبال اين گذشته مي رود و اين شكوه پايدار . دنبال جاي پاي بزرگان مي گردد و رد پاي تاريخ . بهر حال برادرم بعد از خواندن كتاب حماسه كوير دكتر باستاني پاريزي برايش اين سوال پيش آمد كه برود و ببيند عباس ميرزا در كجا دفن شده است . به اين مكاشفه همت مي گمارد و مي رود به جستجو تا پيدا كند خاك عباس ميرزا را . بعد از كلي تحقيق و قبر گردي بر سر اين خاك و آن خاك با مراجعه به بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي ، ميابد كه قبر عباس ميرزا ي قاجار در ديواره هاي اطراف ضريح مطهر مي باشد . كه تنها با كمي دقت در ديواره ها مي تواني ان را بيابي .

*پي نوشت : برادرم وارد بهشت ثامن كه مي شود از نگهبان انجا سراغ خاك عباس ميرزاي قاجار را مي گيرد و مي پرسد : ببخشيد قبر عباس ميرزا كجاست ؟ و نگهبان مي گويد : فاميلش چيه ؟

*براي داشتن آگاهي هاي بيشتر در اين رابطه كه در حرم مطهر چه اشخاصي مدفون مي باشند مي توانيد به كتاب مشاهير مدفون در حرم رضوي و كتاب مطلع الشمس مراجعه كنيد .

* جستجوي برادرم در اين مورد با كمك دكتر يحيايي كه در تهيه يك كتاب جامع پنج جلدي در مورد رجال مدفون در حرم در دست تهيه است به انجام رسيده است .  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 20:32  توسط   | 

من ديگر حال و حوصله اش را ندارم كه ندارم . شده ام نفر آخر و آخر ترازخودم شده ام تنها . بي خيال دنيا و دنيا هم بي خيال من است كه من الان نفر آخر اين صف بلند نمي دانم از كجا آمده شده ام . منطق جنده شناسي يا با ادبي اش روسپي شناسيم باز دارد مرا انگلكم مي كند كه بنويسم اما نوشتن اين منطق باشد براي بعد و مجالي ديگر كه حالش باشد . اما هرچه مي شود بشود . باشد . هرچه باشد براي خودش آمدني است اين امر . ما كه نفر‌آخريم در اين صف ، از ما چو گشت هر چه بادا باد . هر لحظه كسي مي‌آيد و چيزي مي گويد و مي رود . من كه نمي توانم بله قربان گوي هر خر و سگي بشوم . هر چه شد ، شد . رسمن به تخمم . بادا باد را مي خوانم و سوره الغراب را . و آن اَنتَم را كه تنها هنوز من مانده ام در امتداد نيامدنش از آن سر صف .به قول نمي دانم شاعرش كيست و مي دانم كه خواننده اش محسن نامجو ست : دست بردار از اين ميكده سربه سري / پاي بگزار به اون راهي كه فكر كني بهتري / كه فقط فكر كني كه بهتري / دست بردار و برو ول كن اين همه ساغري / اي عشق با تو حرف مي زنم اي رنج مگر‌آجري / بيچاره ما كه پيش تو از خاك كمتريم / ............. اي دهر تو بخوري اين راه را كلان كه ما نخواستيم داوري / اي كاش داوري در كار بود /كاشكي قضاوتي در كار بود / حلقه بر در مي زنيم ما /كه ما خود في نفسه  چون حلقه بردريم .

نه ديگر نمي توانم . نمي توانم . نمي شود كه بشود . خود خدا هم مي داند كه نمي شود و خودش هي بي خيال ما ست در اين كار . ديديم كه براي خودش هم كار دارد و نمي شود . هر چه بادا باد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 21:9  توسط   | 

امروز يك ياد داشت نوشتم روي كاغذ به اسم بر روسپي درون يا ارگاسم حمالي در تنهايي . امروز از بس اعصابم خورد و خاك شير بود شروع كردم به نوشتنش . البته يك صفحه بيشتر نميشه ولي با اين حال يك پي نوشت بلندهم مجبور شدم بچسبونم تنگش تا كامل بشه و اگر يك زماني كسي اونو خوند وقتي كه من نبودم ، متوجهش بشه . مي خواستم بزارمش اينجا ولي حال و حوصله تايپ كردنش رو ندارم . من به طور كلي وقتي ميخوام چيزي  بنويسم كه برام مهمه يا خيلي هدفمنده احتياج به يك كاغد سفيد دارم و يك ميز و يك صندلي و يك جاي ساكت . يك اتاق سه در دو كه وسعت نگاهم زياد نباشه و مرغ ديده ام تا دور ها نپرد . ولي خلاصه اش اين كه من اعصابم خرابه از دست خودم و تنها جايي كه ميشه بعد از كلي كار كردن و سگ دو زدن سگي ، خودم و خالي كنم همين نوشتن روي كاغذ سفيده . يك منطق كلي هم در مورد آرزو و داشته ها يا امكانات آوردم كه فكر مي كنم مي تونه جالب باشه . حالا شايد بعدن بيشتر بنويسم .

ديگه اين كه من بخاطر مارتين لوتر كينگ و بعد بخاطر آشنايي كمي كه با افكار و انديشه هاي هيلاري كلينتون دارم از طريق كتاب خاطراتش در ايران و اين كه اگر كلينتون بياد با دولت امروز ايران احتمال جنگ ميره بالا من به سناتور باراك حسين اوباما راي ميدم .

خيلي برام جالبه كه چه جوري امكانش هست كه اسكناس 50000 هزار تومني بياد . مثلن اتوبوس واحد درون شهري بليطش ميشه ده هزار تومني . برين خونين به مديريت اقتصادي ايران با مديرانش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 20:38  توسط   | 

مطالب قديمي‌تر