تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

 ديشب شام  غريبان را رفتيم  يك كنسرت كه نه دو سه تا كنسرت . خوشم مي آيد كه اين قيام عاشورايي حسين (ع) كاري كرده است كه خيلي ها در اين شب عاشورا خيلي چيزها را رعايت مي كنند . همين شبكه تپش كه دم مديريتش گرم باد ديشب موسيقي هاي سنتي مي گذاشت . كنسرت گروه دستانش حسابي ما يكي رو سرگرم كرد و عجب آوازي مي خواند اين سالار عقيلي . ايول . دم صدايش هميشه گرم باد كه شب مارا گرم كرد . خداوند عمر با عزت نثارش كند . آمين . بعد از آن هم كنسرت سال 77 شهرام ناظري با گروه كامكارها رو گذاشت ، كه نوارش رو داشتم و دادم به دوست برادرم و او هم آن را خورد و به رويش نياورد كه نياورد . داغ دلمان تازه شد حسابي . داغ تر از داغي كه حسين (ع) به دل تاريخ گذاشت . گرچه اين داغ يك درس تاريخي بود كه ديشب بهروز وثوقي در فيلم تنگسير اونجايي كه رفت خانه آقا و اون تاجر رو آورد بيرون تا بكشه و رو به مردم گفت . حق خودتون رو خودتون بايد بگيريد و نزاريد هر كسي به شما حكومت كنه . درسي كه مرحوم شريعتي مي داد . انتظار يعني قيام .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:45  توسط   | 

                   عاشوراي سال 57

       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:42  توسط   | 

 

 

 

 

  اوه خيلي دوست

 دارم عزيزم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 8:46  توسط   | 

چرا امام حسين مظلوم است ؟ آمدم بنويسم که ديدم اين دوست از روي سایت دوستش اينقدر قشنگ گفته و من ديگه چيزي براي گفتن ندارم که بگم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:13  توسط   | 

در اين سرماي زمستاني كه واقعن (پيش پا را ديد نتواند) من يكي اين وسط مانده ام كه اين خوشگل خانوومم چه جوري كلاه ندارد به سر و تنها با يك روسري كه تمام موهايش هم ديده مي شود در اين سرماي سگ سوز كه اگر سگ  را با لانچيكا بزني بدون پوششي كاملن گرم بيرون نمي رود ، اين ، اين جور لخت  بيرون ميايد. البته زيادم اشكالي ندارد چون من را در خيابان هاي پربرف و يخ و پر از سرماي جاري گرم مي كند . ديگران را هم ديگري گرم مي كند .  يك از ان بيش از هزاران نيز من .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:53  توسط   | 

وبلاگ یکی از دوستان

هوا آنقدر سرد است كه نمي شود حتي فكر كرد چه برسد به نوشتن با كيبرد . سخت است  بسيار هم سخت است . آن هم وقتي كه با صداي مرضيه هم باشد و اين ترانه و اين حس نوستا لوژيك هم به سراغ آدم بيايد .  

خواب خوشي وقت سحر ديدم و يادم نرود 

 روي تو با ديده چشم ديدم و يادم نرود  

پرده از رازت كشيدم  سوي خود بازت كشيدم

 آن قدر نازت كشيدم تا نشستي

روي دامنت فتادم عقده دل را گشادم

ناگهان آمدم بيادم رنج هستي  

اي خوش آن دم آن غرور خواب نوشين 

 آن نشاط وآن سرور وصل دوشين

با تو مي گفتم غم و درد جدايي

همچنان ني با نواي بي نوايي  

واي از اين دير آشنايي  

روي دامانت چو اشك افتاده بودم  

ناله هاي عاشقي سر داده بودم  

كي جفا جو كن وفايي  

اي خوش آن دم آن غرور خواب نوشين 

 آن نشاط وآن سرور وصل دوشين

پرده از رازت كشيدم  سوي خود بازت كشيدم

 آن قدر نازت كشيدم تا نشستي

دامن از دستم كشيدي همچو بخت از من  رميدي 

من ز خواب ناز خود سامان خود ناگه پريدم  

غير اشك و بستري از ديده تر ديگر نديدم

او سر ياري ندارد قصه كوته

 رنج عاشق خواب و بيداري ندارد  

پرده از رازت كشيدم  سوي خود بازت كشيدم

 آن قدر نازت كشيدم تا نشستي

روي دامنت فتادم عقده دل را گشادم

 ناگهان آمدم بيادم رنج هستي  

اي خوش آن دم آن غرور خواب نوشين 

 آن نشاط وآن سرور وصل دوشين

 مگر مي شو نوشت .  نمي شود  . دماي بدنت از هواي بيرون هم پايين تر مي رود . بهر حال . اين پست رو دارم براي معرفي يك دوست مي نويسم . اين آقا يك مهندس كامپيوتر ( ابته دو ، سه سال ديگه ) خداييش تا حالا خيلي وقتش رو گرفتم تا خيلي چيز ها رو به من ياد بده و خداييش هم مارو همه جوره راه انداخته . آدم با استعداديه  و با آينده البته اگر بزنه تو كار شبكه . بايد بهش دوباره تبريك بگم بابت راه انداختن اين وبلاگ . نوشته هاي اولش هم خواندني هستند چون خيلي ساده نوشته . اميد وارم مثل اين وبلاگ هايي نباشه كه دو ماه مي نويسن و بعد مي بينن كه اي داد بي داد به آخر خط رسيدن و چيزي براي نوشتن ندارند ./

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:15  توسط   | 

 الان چند روزه كه با خودم كلنجار ميرم كه براي امروز  چي بنويسم كه گفته باشم بابا كمي تغيير پيدا كردم توي اين چند سال وبلاگ نويسي اما حقيقتش اينه كه چيز جالبي به ذهنم نرسيد . نمي دونستم كه چي بايد بنويسم و الان هم نمي دونم . ولي مي خوام بنويسم كه توي اين چند سال وبلاگ نوشتن ( اسم خودم رو نمي خو ام بزارم بلاگر يا  وبلاگ نويس) به اين نتيجه رسيدم كه خيلي خيلي خيلي چيزهاست كه نمي دونم و بايد هنوز بخونم تا بدونم . يك چيز خيلي خوبي كه وبلاگ نوشتن برام داشته اين بوده كه چند دوست باحال اينترنتي پيدا كردم كه از بابت راهنمايي هاشون ممنون و سپاسگزارم  و  اينكه تا حالا حرف خاصي براشون نداشتم كه بزنم جز تشكر و اين بيت  ازحافظ :

اگر چه عرض هنر پيش يار بي ادبي است

دهان خموش و ليكن زبان پر از عربي است .

امروز چهارمين سال گرد وبلاگ نويسي من و تولد اين وبلاگه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:32  توسط   | 

           

برف نو برف نو سلام سلام   

بنشين خوش نشسته اي بر بام

پاكي آوردي - اي اميد سپيد

همه آلودگي است اين ايام

راه شومي ست مي زند مطرب

تلخ واري ست مي چكد در جام

اشك واري ست مي كشد لبخند

ننگ واري ست مي تراشد نام

شنبه چون جمعه پار چون پيرار

نقش همرنگ مي زند رسام

مرغ شادي به دامگاه آمد

به زماني كه بر گسيخته دام

ره به هموار جاي دشت افتاد

اي دريغا كه بر نيايد گام

تشنه آنجا به خاك مرگ نشست

كاتش از آب مي كند پيغام

كام ما حاصل آن زمان آمد

كه طمع بر گرفته ايم از كام

خام سوزيم الغرض بدرود

تو فرود آي برف تازه سلام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:50  توسط   | 

 اين عكس يك تصوير ناب است . به نابي بازتاب عكس دختركي زيبا رو بر لب رود .  به نابي گرفتن يك جام مي از دست معشوقه . يك تصوير ناب است . تصويري كه عميق ترين دوستي ها را به نقش مي كشد . شايد من يك نقاشم با دوربين موبايلم .  در اين عكس آن كسي كه ويلچر را هل مي دهد كمي كند ذهن است . و كسي هم كه روي ويلچر نشسته است دچار بيماري ام اس شده است . هر دو نفرشان بليط فروش سازمان اتوبوس راني هستند . آن كسي كه كند ذهن است هر روز كيفش را در گردنش انداخته است و دارد تند تند راه مي رود و بعد از چند دقيقه  مي بينم كه دارد آن ويلچر را هل مي دهد تا طرف را به خانه اش برساند و بيايد سر كارش . امروزاما همه آدمها از كنار يكديگر خيلي بي خيال رد مي شوند و انگار كه انگار . درست مثل امروز كه زير اين يخ بندان در جاده ها  هيچ ماشيني  هيچ پياده اي رو سوار نمي كرد مگر اين كه مي گفتي :    در بست  .  بهر حال الان خيلي وقت است كه حسرت اين دوستي ها به دل آدمها مانده است و حسرت آن دوستان به دل من .

امروز تولد يكي ازهمكارام بود . از همين جا بهش تبريك  مي گم و آرزوي بهترين ها رو دارم براش ازهمه چيز .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 21:12  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:47  توسط   | 

 

به سفارش برادر گرامم :

 هوا خیلی سرده

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 23:8  توسط   | 

عکسی از AP که بوتو را در حال آماده شدن برای حضور در آخرین سخنرانی‌اش در راولپندی در روز 27 دسامبر سال 2007، نشان می‌دهد:

از وبلاگ یک پزشک

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 22:36  توسط   | 

امشب شبكه pmc فيلم مارمولك رو گذاشت . يك فيلم تائثير گذار با تاكيد بر همون جمله معروف : به تعداد آدمهاي روي زمين راه هست براي رسيدن به خدا . واسه همينم من مي گم كه راههاي رسيدن به خدا خيلي زياده . يكيش اينترنته و داشتن وبلاگ .

داشتن وبلاگ يعني نوشتن . نوشتن هم يك راه است براي رسيدن به خدا . آدم مي تونه با درست نوشتن خيلي چيزهارو ثابت كنه وحالا اگر دروغ گفت ((خريت كرده و ما نبايد خريت خودمون رو به پاي خدا بياندازيم )).

پس وبلاگ و اينترنت بد نيست و اگر بدي هم هست از خود ماست . ((اصلن به اين چيزها نيست بد بودن،آدم بايد ذاتش درست باشه)) . بازهم ممنون pmc.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:18  توسط   | 

            بي نظير بوتو كشته شد

بی نظیر بوتو ترور شد . اين خبر من يكي رو حسابي تكون داد . خيلي ناراحت شدم . باز هم آدم كشي ، خون ريزي . حالا يا انتحاري يا هدفمند خيلي ناراحت كننده است . خيلي . نمي دونم چرا ناراحت شدم . شايد بخاطر اين ك بي نظير بوتو هنوز توي چشمام هنوز همون زن جوان خوشگل و خوش قد و بالا بود كه سياست مدارهاي ايراني دوستش داشتند .

پي نوشت: من در گذشت بي نظير بوتو رو به ملت هميشه در صحنه پاكستان و آقاي هاشمي رفسنجاني تسليت ميگم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:58  توسط   | 

واي خداي من . رئال و بارسلون . عشق من بارسلون . بارسلون. بارسلون . جادوي پاهاي رونالدينيو امشب مرا به اوج خواهد برد . بارسلون عشق من خواهد برد و من شاد خواهم شد شاد .    عشق من  بارسلون

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:53  توسط   | 

 

خدايا تو كه امشب شنيدي داخل ماشين داشتم چي مي گفتم ، واسه تو هم كه كاري نداره ، قسم به همين عكس روي دسكتاپ مانيتورم كه از برف زمستون پارساله مي دونم كه شنيدي و براتم كاري نداره ، يك حال اساسي بده و خواسته من و بر آورده كن . چه كار ميشه برات كه اگر اون كار رو برام انجام بدي توي همين هفته .

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 20:58  توسط   |