خيلي وقت است كه مي شود تمام نداشته هايمان را داشته باشيم اما هيچ كس به روي خودش نمي اورد .
داشتم راديو فرهنگ برنامه نيستان را گوش مي كردم . كسي زنگ زد و گفت اگر صداي بانوان خواننده پخش نمي شود لااقل در مورد شان برنامه هايي براي آشنايي با بيوگرافي شان پخش كنند تا مردم انها را بيشتر بشناسند . بحث بر سر همبن بيوگرافي و آشنايي اوليه است . اصل انقلاب اگر چه براي آزادي بيان بود و خيلي ها به كمكش شتافتند وامروز روي گردانند از آن داستان كه رفته است بيست وهشت صفحه اش ، كه هر برگش به درازاي سالي است اما يكي از جوانبش برون آوردن شريعت از تنگناي روشنفكري بود كه هنر زبان تيز آن بود .
مانند الان كه ماهواره آزاد است و سي دي هاي شوي غربي كه هر تازه كاري گيتاري در دست دارد و با در اوردن حركاتي از خود مردم را براي دقايقي سر گرم مي كند . همه جوانان وطني اين را آزاد مي بينند و تار را كه قدمتش به قدمت سه هزار ساله است را كه نمي شناسد بماند ، اساتيدش را نيز . اين همان داشته است كه همه دارند و نمي بينند .
اگر ان بيوگرافي ها بود و آشنايي ها امروز ديگر غم فرهنگ نبود و فرهنگ پروري و از خود بيگانگي فرهنگي و غرب زدگي و الي اخر كه تمدن غربي ، جوانب غربي را هم دارد .
بهر حال نگارش آن سطور در بالا ياد آوري بر اين داستان بود كه داشته ها هستند و چشمان آشنا كم . به اميد ان روز كه صداي پريسا و مرضيه و قمر و روح انگيز و دلكش و مادام لازاريا و .... جرئي از فرهنگ غني اين خاك در حكومت شناخته شوند .

