تبليغاتX
سردبیر دیپلم

سردبیر دیپلم

ما مِگِم بُگُو نِمِگِم بُوگُو


یکی از دوستان وبلاگ نویس ما کامنت گذاشته است که خیلی وقت بود که از این حرف های سیاسی نزده بودی . جدی هم خیلی وقت بود که این قدر حرف بو دار نزده بودم . اگر به لینک داده شده رفته باشید به طور حتم دیده اید که نوشته است اگر در آن واحد تما پسرها ازدواج کنند بازهم یک میلیون و هفتصد هزار دختر بدون شوهر باقی می مانند . می بینید این حرف خیلی بو دار است . چون این تعداد دختر ماحصل انقلاب و جنگ کذایی و مدیریت ارزشی است ونه مدیریت هدفمند تحصیلی . ماحصل همانسیاستی است  که شاه می خواست  نسل اسلام را براندازد و ما سربازان امام زمان تولید می کردیم . بدون آن که فکر کنیم که این سرباز بی جیره و مواجب خدا را فراموش میکند چه برسد به نماینده  او .  وآن جنگ کذایی که یکی پس از دیگری جوان های مارا رژیم بعث عراق از بین برد .و هر جنگی کذایی است و در هر حالتی .  

دیگر اینکه امروز با دهان روزه کمی چشم چرانیدم ومتلکی نه از روی رضا پراندیم که به هدف ننشست . آمدیم از مابین سه دختر خانم جوان بیست ساله { لپ کلام ، هلو} رد بشیم که گفتم :ببخشید و جواب دادن :یا الله . برگشتم وگفتم : الله نگهدارتون خانم محترم و رفتم و بازهم مثل همیشه چشمم در نگاه اول دنبال همان نقطه آنتریک دختران است ، سینه های لیمویشان .

گفتم لیمو . یک آهنگ از جهانشاه برومند گوش می کردم و حالش را می بردم که نگو ونپرس ، به همین نام لیمو .نوارش را ددم به کسی وبرد که برد و ماندم در کف آن آهنگ . کسی نمیدونه اون آنگ داخل کدوم آلبوم استاد جهانشاه برومند ه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 18:45  توسط   | 

بحران شوهر در ایران ما

گوشت ها

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 17:7  توسط   | 

این همایون شجریان هم این آلبوم آخریش بد نیست . از دوکار قبلیش بهتر است و قابل شنیدن تر . کار آخرش قبل از این یکی آخری یک جورهایی اصلن رعایت نکرده است گام های موسیقی را و یم جورهایی آش شلم شوربایی است ومرا که اصلن نمی گیرد که نمی گیرد .  یک جورهایی درآلبوم  شوق دوست  و نقش خیال با عجله کار کرده است و همانند پدر گرامیش وسواس در خواندن اشعار در کدامین قالب موسیقی را بخرج نداده است . بهر حال سه آهنگ جدیدش را می توانید از اینجا دانلود کنید و نویسندگان وبلاگ آواز را دعا کنید واین جانب را هم نیز.

 .از وبلاگ آواز

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 17:0  توسط   | 

امروز بعد از مدتها کمی والیبال بازی کردن کلی حال داد و کمی هم بیش از حد خوردم زمین .موندم والیبال بود یا فوتبال . دوم  اینکه این ورزش کردن هم در کوچه پس کوچه ها یک حال اساسی که دارد این است که کلی می شود دید زد . بخصوص یک همسایه داریم که دوتا جگر داره اساسی اما حیف که دینشون به ما نمیخوره و کلی گوشه گیرن .  مثلن دختر بزرگش هروقت با دوست پسرش میاد از ماشین که پیاده میشه یه ÷ولی میده بهش در حالی که پسره چراغ ماشین رو سو بالا میزنه که ما نبینیم که دختر صندلی جلو نشسته و خلاصه طبیعی کاری و خیال اینکه ما خریم و نمی فمهمیم اما خودشه . خلاصه کلی چشم چرونیدم و حال بردیم  .

سوم هم اینکه امروز راوی فیلم محمد رسول الله فوت کرده و خدا بیامرزدش و از بعد انقلاب آمریکا زندگی می کرده و اونجا هم مجری برنامه های رادیویی بوده . تنها صداست که می ماند .

چهارم هم اینکه قرار شده ÷س فردا فیلم طبیعت بی جان مرحوم سهراب شهید ثالث رو بگیرم و ببینم و فقط می مونه برام سکس وفلسفه محسن مخملباف که خیلی ها میگن ...س و شعر محضه .

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 23:49  توسط   | 

خب بستن روزگار نو به همان دلایل همیشگی تنها حکایت یک طرفه کردن مسیر انتخابات شوراهای شهر است وبس . و الا به  تک تک نوشته های قوچانی می شد گیر داد و شرق را ست اما روزگار نو را نمی فهمم . جزهمان که در بالا آمد و مسطور شد . دارم الان زندگی با صدای عبدالوهاب شهیدی را گوش میکنم و لذتش را هم می برم .

 یک شب از روی صفا با دلم وفا کن 

یا وفا کن با دلم ، یا من و رها کن   

فردا روزجهانی هدر دادن خون است . چرا که مشتها می رود دردهان اسرائیل تا دهانش سرویس شود و ددست از سر مسلمنان بردارد و تلوزیون هم هیچ چیزی جز نشان دادن خیابان ها در دستور کار ندارد و صدا های مردم .و باید به طور حتم  آن طرح می را به اجرا گذاشت . از نماز تا نماز .

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 4:10  توسط   | 

فردا روز جمعه روز آخر ماه مبارکی است که دارد به خوبی و خوشی تا اینجا تمام می شود و میرود که ماهی عزیز تر بیاید چرا که دیگر می شود خوردو نوشید وکشید و بوسید و دید و .... الی ماشالله . و دخترکان زیبا روی خوشگل را که در همه جا به عنوان نعمات الهی بر سفره خوان مومنین شل و ول گسترده شده است و میشود سپاس کرد خداوند را بعد از سی روز خود خوری و خودسوزی از بابت این نعمت .   

و دیگر اینکه در خانه ما در ایام ماه مبارک  به اتفاق خانواده در ایام تعطیلش طرح ملی از اذان تا اذان برپاست .بدین صورت که بعد از خوردن سحری و خواندن نماز صبح  همگی به زیر پتوها مراجعت کرده با حالت شیرجه و تا اذان ظهر تکان از تکان نمی خوریم . دماوند اگر تکا ن خورد ماهم تکان می خوریم  . مشغلوزمه سگ باشم اگر دروغ بگویم به شما خوانند عزیز .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 18:4  توسط   | 

الان که دارم اینها را می نویم دو ونیم بعد از نیمه شب است ونشدکه بخوابیم و احیا داشتیم . ما زیر پتو و پدرمان جلوی تلوزیون با صدای بلند برای همسایه ها که ما هم به فیضی برسیم که رسیدیم و خلاص .

سال ÷یش مادرم نزاشت من بخوابم و اون و خواب رو ببینم و امسال هم پدرم و رفتا وتا سال دیگر که باشم یا نباشم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 2:42  توسط   | 

اینجا در یاد داشتی پارسال به سال قمری نوشتم که بر این بنده نه چندنان مخلص خدا چه رفته است در دوسال قبلش و چه ها آیا خواهد رفت در سال های بعدش . جوری متافیزیک است که با خواب به دست می آید و کمی امادگی روحی هم می خواهد و باز سازی می خواهد . حالا در این شب که آمده است دوباره و به نظر شخص حقیرشب قدر همین شب است آیا دوباره میاید یا نه .

اما با نوشتن آن چه که بر این حقیررفته است در سال های گذشته اش در سال پیش قمری پیش زمینه ای برای دوستی فراهم آمد که چندی نپایید و از هم گسست اما دوران خوبی بود برای همان دوره کوتاه اش . حالا دوباره آن اسب سیاه به سراغم می اید یا نه چیزی است که فردا و در ادامه همین شب مشخص می شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 23:7  توسط   | 

فردا شروع می شود ثبت نام شوراها و در این جا باز تکرار میکنم که به نظر من شوراها در دستان کارگزارانی ها می افتد و این گردش به چپ را در آثار و روزنامه های نزدیک به این طیف می شود به راحتی دید و با انتخاب ها و صحبت های معنوی |پدر این طیف هاشمی .

 

الان این سینما و ماورا فیلم نارو نی را که نشان میداد در یک نما که جهانگیر الماسی بر روی  انگشت شسصتش جوهر می ریخت که به یکباره من و برادرم زدیم زیر خنده وبه ییاد بچگی هایم که تمرین خط میکردم و انگشت شصتم را مثل انگشت رضا خوش نویس مرحوم حاتمی سیاه می کردم .

فردا شب برایم شب خاطره انگیزی است باشد برای فردا شب .

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 23:6  توسط   | 

ای بخشکی شانس . از دوشنبه اون هفته تا الان که بدون سیستم موندم ، ارتباطم رو با دنیا از دست دادم . رادیو که گوش نمیدم ،تلوزیون هم که اراجیف بار میکنه و ماهواره هم که نمیزارن بگیریم که گناه ؟ بدبیاری اینه که امروز 80000هزار تومان خرجش کردم و موندم چرا نرم افزار word افیس رو نصب نمی کنه و مینویسه که سورسش نمیدونم کجاش داره لنگ میزنه توی stup و الی آخر . مواظب خودمون باشیم توی این شب ها و مارو هم دعا کنید و الی آخر که مججالی نیست برای خود بودن و باید همه او باشیم و بی نیاز از مال دنیا و....

یک بار تفال زدم به حافظ که فرمود تو داری ریا کاری می کنی .

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 20:38  توسط   | 

مطالب قديمي‌تر