تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

عکس هایی از گنجی گنجي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 21:24  توسط   | 

گنجي هم آزاد شد . خدا را شكر . اميد وارم كه به نقد نظام هنوز بپردازداما با يك كمي انصاف بيشتر . نياز امروز براي دوم خرداد و حاميانش حركت در سايه است . دولت و حاميان تند رواش بايد بپذيرند كه اصلاحات سياسي و فرهنگي جزء انكار ناپذير نظامند و بايد به همين خواسته ها تن دردهند . احمدي نژاد رئيس جمهور همه ماست در حال حاضر گرچه  تقليد از خاتمي ميكند اما بهر حال هست و تا مردم دستشان بيايد كه دولت او چگونه است هفت،هشت سالي زمان لازم است وناچار بايد تن در داد به همين گذشت زمان .

گنجي به قول محمد قوچاني يك اسطوره نيست اما يك دگر انديش محبوب است به نظرمن البته.

گنجي بايد بداند كه تنها را برون رفت از يك پارچگي قدرت در ايران فقط وفقط مشاركت در انتخابات است وبس . نه شورش و نه حمله آمريكا چاره گراني و بياري و قدرت در ايران را حل ميكند . ما بايد ساختار حكومتي را از درون حل كنيم و استراتژي دوم خرداد از حالا بايد شوراي شهر باشد و بس . دوم خرداد وحاميانش مغموم نشده اند تنها در بالا بود كه دوم خرداد شكاف پيدا كرد والا مردم همان بودند كه هستند . اگرآن اردبيلي نازنين مهر عليزاده در انتخابات شركت نميكرد و دوميليون راي دوم خرداد را سرگردان نميكرد امروزحال و اوضاع

كشور چه فرهنگي و چه سياسي فرق ميكرد . ميشد به رنگهايي غير از سياه وسفيد فكر كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 21:11  توسط   | 

حمله يا دفاع

اين حمله است يا دفاع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 21:45  توسط   | 

روزنا: شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل 2003 امروز اعلام کرد که با دريافت نامه ايعبادي تهديد به مرگ شده است.
عبادي از جمله فعالان حقوق بشر است که وکالت پرونده هاي مهمي چون قتل هاي زنجيره اي و اکبر گنجي را برعهده دارد.

 


وي در گفت و گو با برخي خبرگزاري ها صمن اعلام خبر فوق گفت: بنده پس از دريافت اين نامه که من و خانواده ام را به مرگ تهديد کرده بود مراتب را به فرماندهي نيروي انتظامي گزارش دادم تا ثبت شود.

وي يادآور شد اين اقدام در حالي انجام شده است که منزل عبادي توسط نيروي انتظامي از مدت ها پيش محافظت مي شود.

عبادي خاطرنشان کرده است که نويسندگان نامه به سخنراني هاي وي در خارج از کشور عليه اسلام اعتراض داشتند. شيرين عبادي تنهاي زن مسلمان و ايراني است که  تاکنون برنده جايزه صلح نوبل شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 20:12  توسط   | 

امروز برنامه روشنفكر ديني و عالمان ديني را نگاه ميكردم . احساس ميكنم كه زيبا كلام ترسيد كه يك نكته را در مورد نقادانه نگاه كردن موضوع قدرت در دانشگاه و حوزه بگويد . من اين را كه به نظرم رسيده است را ميگويم . زيبا كلام اشاره داشت كه بنيان دانشگاه  بر شكاكي گذاشته شده است و در حوزه بعضي اصول شك ناپذيرند . قدرت يكي از آنها ست . زيباكلام ترسيد كه بگويد در حوزه قدرت به اين خاطر نقد نميشود كه قدرت در دست حوزويان است . امروز اگر كسي قدرت را مورد نقد قرار دهد ،اين نقد را به حوزه سياست ميكشانند كه حوزويان در‌ان قدرت را به دست دارند . قدرت امروز در دست حوزويان سابق است . مصباح يزدي به عنوان بزرگشان نقدش را از قدرت در تمام رسانه ها اعلام ميكند . معتقد است ه منظور امام از جمهوريت نظام تنها تا سطح رياست جمهوري است و ولايت تعريف وجايگاهش آسماني است . ما شنيديم و ديگران هم . اما گنجي كه برداشتش را از جمهوريت نظام امام بيان ميكند  مورد بي مهري قرار ميگيرد ودر زندان به عنوان يك برگ برنده و گروگان براي نظام همانند عباس امير انتظام نگهداشته ميشود . چرا كه قدرت در تعريف حضرات تندرو حوزه تنها در نزد خودشان تعريف و قابل نقد است. اما اينها تنها يك ناپدريند بر فرزندان خلفي كه در اين سرزمين زندگي ميكنند . 

 

بهنود در ويژه نامه شرق بر خبر به عنوان بزرگترين  چالش دنيا و ايران و مهمترين موضوع

تكيه ميكند . ميبيند كه ايران تا چه حد عقب است . البته او ميگويد كه حوزه بسيار جلو است و پيشرفته . اما اينها تنها سربازان امام زمان هستند كه در حال تربيت شدن هستند . مفت باشه ، كلفت باشه . پولش رو كه خودشون نميدن . اينها كه چيزي نيست ، بيشتر از اين هاش را براي سربازان امام زمان خرج ميكنند .

 اما براستي شير خفته اسلام از كجا برخواهد خواست .

چه كسي اين شير را هدايت خواهد كرد . وظيفه روشنگري {روشنفكروعالم مذهبي} برعهده

چه كسي خواهد بود . روشنگري را چه گونه بايد انجام داد ؟.

 شير را بايد از جبهه صلح خواهي بيدار كرد . اسلام دين دوستي ، صلح ، برابري و برادري است . انسانها يكسان هستند . اسلام  دين روشنگري است به خواست آدمي و نه اجبار . ورود آزاد است وخروج نه . اسلام دين انسان دوستي است . هدايت به شرط راهنمايي و نه جهاد به اجبار. شير خفته اسلام اگر قدرتمندان انحصار طلب داخلي ميگذاشتند ، خاتمي آن را به جهان ميراند و ايران به عنوان سپيدي مطلق و صلح معرفي ميشد . اما در ايران افسوس كه مطالعه و روزنامه خواني و به خصوص كتاب خواني صفر است . امسال چهارشنبه سوري دوست من كه به احمدي نژاد راي داده است ميگويد كه نيروي انتظامي خيلي متاسفانه سخت گرفته است .

گفتم تو كه ميخواستي با دختري  در چهارشنبه سوري  آزادانه شادي كني  بايد  چشمت  را  به عنوان يك نفر حق اجتماعي دارد و راي ميدهد چشمان كورت را باز ميكردي .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 19:49  توسط   | 

1- از ان جايي كه بچه مثبتي هستم و كمي ترسو و تنهايي ، بيشتر عاشق خزيدن در تاريكي  و گوش سپردن له شجريان و اهنگ هاس سنتي در چهارشنبه سوري هيچ گوهي نخورديم و نشستيم شوهر اهو خانم را خوانديم .

2- خداي من آن قدر سرم مطلب براي خواندن ريخته است كه نمي توانم در عيد تمامشان كنم .

3- هركي گفته كه شيعيان امسال عيد ندارند احترام {شايد} شما خواننده عزيز به جا گه خورده مايكي عيد داريم و شاديم كه خداوند بزرگ جهان را دگرگون ميسازد تا آدمي در خود نگاهي بيندازد و به فكر تعغيير و تحول بيفتد .

4- روزنامه شرق هم ايول . عجب ويژه نامه اي داده است . ولي خداييش خيلي هم گران است .

حالا كه شوهر آهو خانم علي محمد افغاني هم هستو اين مجله شرق هم هست ، خداي من در عيد از بيكاري در امدم . تلوزيون كه شاش ندارد كه پخش كند، مادرم هم كه نميگذارد كه آنتن ماهواره بخريم . او اعتقاد خودش را دارد و سخت پابرجا بر سر حرفش .

5- خوشم امد از اينكه در مقاله اولش قوچاني از اساس پته احمدي نژاد وطرزفكر او را زده است .

6- نوشتار دولت آبادي روشن ساز ادبيات بر حافظه جمعي وتاريخي اجتماع زيبا و خواندني

است .

7- هوا بهاري است و سخت دونفره بايك سيگارو يك mp3 player و جان عشاق شجريان .

در تعطيلات عيد قرار كرده ام كه با خودم در خانه ، مثل هميشه بمانم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 20:38  توسط   | 

این را ببینید .سرکاری اساسی را . خجالت هم حدی دارد . با خوشان هم بازی میکنند این دوستان ما . همه اش سیاسی کاری است . امام حسین درس شهادت نبود و نداد.درس ایثار داد.  اين عكس را ببينيد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 20:24  توسط   | 

خيلي دلم ميخواست كسي بود تا اين دلهره ناگهاني كه در دلم ميريزد را بردارد وببرد جايي دور وبراي هميشه خالي كند . ترس كه سراغم مي آيد ، خودم را به شكلي كاملا" سگي گم ميكنم . ترس از دست دادن . خنده دارو

سوز دارش آنجاست كه به دست نياورده از دست بدهي . اين يكي ديگر خيلي زور دارد . جان شما .

مثل همين عيدي كه قرار است برايمان حواله كنند. بله درست فهميديد حواله . هنوز نيامده دوتا چك دارم و سيصد هزار توما نش را دستي بدهكارم . خيلي چيزهاي ديگر را بايد بخرم . پانصد تومنش پر . چيز ديگري تهش نمي ماند كه بخواهم برايش نقشه بريزم ، پس بي خيالش .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 20:16  توسط   | 

جک استرا، وزير امور خارجه بريتانيا، گفته است با وجود اينکه دولت ايران بسياری از فرصت های حل بحران هسته ای را از دست داده، اما هنوز برای بازگشتن به گفتگوهای بين المللی 'خيلی دير' نيست.
ايران و آنهايي كه قدرت در دستان آنهاست كساني هستند كه قدرتشان با ارعاب در داخل و تشنج در خارج بر پاي ميماند .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 22:2  توسط   | 

امروز مجري  اخفش راديو ميگفت كه ما ايراني ها بلد نيستيم كه شادي كنيم ، كنارهم باشيم و سر صدا كنيم و....

1- همه گان ميدانند كه اين گفته ها ازپنج يا شش فيلتر عبور ميكند تا به گوش مشتريان ميرسد .

2- ما بلديم . اما شما آنقدر خودخواه { ترسو چرا كه از جمع ميترسيد} هستيد كه فقط شما همه چيز را ميدانيد .

3- سوم فقط با كف زدن آنجاي آدم نمي خوابد.رقص هميشه هست ،‌آنقدرباشد كه شماها نباشيد .

4- چرا شما ها خودتان را صاحبان رمين وصالح مصلحين ميدانيد . با هم بودن را ميخواهيد تعريف كنيد ، ميخواهيد برايش  قانون بگذاريد كه بله شما در تمام جا ها دست داشته باشيد .

5- چهارشنبه سوري تا خدا هست،هست. شما نيستيد ، خدا هست ، چهارشنبه سوري هم هست.

6-چهارشنبه سوري برگزار ميشود با تمام زد وبندهايش ، با تمام ارعاب هايش .

7- جامعه ايران مثل يك بادكنك پر باد ومحكم است كه هرچه برآن فشار بياوري نمي تركد اما از يك جاي ديگرش بيرون ميزند .

8- بالاخره دختران با پسران در هم خواهند پيچيد . مست ، مست ، مست . بدون هرگونه زد وبندي و هرگونه بگير وببندي . جواني هست . دختران وپسران هم ، زمين و ايراني بدون شما ها هم .

 

دلم كمي سيگار مي خواهد و يك ليوان چاي و يك رختخواب گرم و يك فرداي تعطيل و يك ضبط با نوار استاد شجريان كه شب چايي  بخورم ونوار گوش كنم و كتاب بخونم و سيگار بكشم و اساسي حال كنم . اساسي اساسي . تنهاي تنهاي تنهاي تنها .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 21:53  توسط   | 

داستان آفرينش ، داستان آفرينش زن و مرد است . زنان اما سهم بسزايي در اين داستان دارند كه اگر آدم با حوا نزديكي نمي كرد كه نسل ادامه پيدا نميكرد و امروز من وشمائي نبوديم تا در دنيا در پي ان باشيم كه حقوقشان را از دست مرد سالاران به در اوريم . البته خودمم هم هنز با بعضي از حقوق زنان نتوانسته ام كه كناربيايم . آن باشد براي بعد . اما تكليف آفرينش زن  راهمين جا روشن كنم ، كه آفرينش زن افرينش زيبايي هاست . كه اگراين بدعت را خدا نميكرد

نعوذبالله امروز يا بايد آدم و اجدادش با خودش ور ميرفت ويا با هم . آفرينش زن ، آفرينش زيبايي است . اين زيبايي ضمانت كنند ادامه حيات بشري است ، جداي از اب كه مايه حيات است .

ميدانم كه تقلاي زنان در ا يران كه حالا در جامعه اي كه مبنايش اسلامي است  و شكل بدترش

دنياي عرب به هيچ جاي نمي رسد  ، چرا كه در تمام اين كشورها قدرت در دستان كساني است ه فقط خودشان ا منجي ميدانند و عقل سليمي براي مردمان . به هر ال اين گره فروخفته در دامان زنان نيز روزي باز خواهد شد ولي يك اما دارد و ان هم دراين است كه زنان بدانند كه هميشه حتي براي انجام يك كار سخت به مردان تكيه نكنند و براي يك كار غير زنانه عشوها و اطوارهاي زنانه شان گل نكند . چون هر كاري كه هست يك پايش مرداست . در بهترينش اگر زن هستيك مرد هم هست . اما در سخت ها يك زن نيست تا بتواند ، خودش به تنهايي خودش باشد .جيگرش رو برم الهي عجب سينه هايي داره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:17  توسط   | 

زن در جامعه اي كه برخ واست ارزاسلامي باشد كه خشن  وبسته باشد . يك مرد سالار ودوم اين كه زن را به عنوان موجودي ميبيند كه دست دم است . اين وضع در بين عر بها بدتر است . ايران آنجاي كارش خشن است كه زنان مستقل اعلام موجوديت بر خلاف تمام نگفته ها و ننوشته هاي قانوني سر بر ميكنند . اينجا آغاز خشونت با زنان در ايران است . زنان و تجمعات
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:22  توسط   | 

اسلوبودان ميلوشويچ رئيس جمهور سابق يوگوسلاوی در سلول زندانش در لاهه جان سپرده است. آقای ميلوشويچ هنگام مرگ ۶۴ ساله بود و هنوز علت مرگش روشن نشده است.ظالم هميشه مرتود است
 
عاقبت تمام  یکه تازان عره قدرت است . صدام - بن لادن - میلووشویج - پینوشه و همه بزرگان سیاسی ظالم . ظلم همیشه مردود و ظالم همیشه مرتود تاریخ است
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:7  توسط   | 

اما امروز مي خواستم بروم تا هر جايي كه ميرفت . اما كارم نمي گذاشت . نميدانيد چه حالت خوبي به آدم دست ميدهد كه ميتوانيد به يك نابينا كمك كنيد .آمد و گفتم بشين و نشست و تمام كارهايش را كردم . از در بيرونش بردم . دلم مي خواست تا هر جا كه ميشد ببرمش ، اما كارم نميگذاشت . امروز تمام فرشتگان خدابراي لحظاتي براي اين حقير هورا ميكشيدند .

 

دوم اينكه راديو صحبت هاي آقاي خامنه اي را پخش ميكرد كه محكم ميگفت : ملتي ميتواند سرش را بالا بگيردو استقلالش را دربرابر بيگانگان حفظ كند كه بتواند روي پاي خودش بايستد . صحبت هايشان حول همين انرژي هسته اي بود . انرژي هسته اي خوب است . ما بايد اين حق مان را بگيريم و عقب نمانيم . قيمتش

را هم پرداخت ميكنيم . در صورتي كه خودمان اين توانايي و قدرت را داشته باشيم و نه اينكه از روسيه تحت هرشرايطي  و ار عبداغدير خان آن را گدايي كنيم .

آقا بياييد يك فكري به حال فرار مغزها بكنيد . امروز از هنرمند وتاجر و دانشمند و هرآدم درست و حسابي كه نگاه كنيد در خارج از كشور زندگي ميكند . پرفسور فريدون رضا . در همايش چهر هاي ماندگار از او تجليل ميشود { پس خودي است } اما اوكه مسئولان را با نظراتش راهنمايي ميكند باز هم ترجيح ميدهد كه در كانادا زندگي كند . چرا.؟

تجارت سياسي است . هنر سياسي است وزارت فرهنگ ، سياست فرهنگي ندارد ، فرهنگ سياسي دارد. هنوز نيامده كافه كتاي را تعطيل ميكند . وزيرش كه از ستون نويسان كيهان است ديگر چه حاجت به بيان نگفته هايش .  دانشمند ومهندسش چون چپه تراش ميكنند و كراوات ميزنند زنديق حساب ميشوند . فكري به حال داشته هايتان بكنيد . شما براي اين نتيجه امروزتان سخت تلاش كرده ايد  . اما خواسته شما هم اين نبوده است . بيكاري ، فقر ، فحشا . آزادي را اعلام كنيد .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:1  توسط   | 

رييس جمهوری آمريکا از برنامه اتمی ايران به عنوان مايه نگرانی و خطر برای امنيت ملی ياد کرده، اما در عين حال گفته است که همچنان خواهان يافتن راه حلی ديپلماتيک برای مساله است.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 21:12  توسط   | 

مي خواستم اين را بنويسم چند روزي است اما يادم ميرود. ما ايراني ها اگردقت كنيم هر حركتمان و هر عمل اجتماعيمان به خاطر اينكه عناصر تشكيل دهنده فرهنگ مليمان با مذهب و به طور كلي دينمان فرق ميكند هميشه دچار يك پارادوكس هستيم . به طور مثال الان درهر نقطه شهر يك چادر پهن كرده اند كه كمك شود به مستمندان . مردم را با پخش اهنگ هاي شاد جمع ميكنن . پسر ودختر دور هم جمع ميشوند ، قاطي ميشوند و در دهه اي كه همه اش بر سر وسينه ميزنند كه چرا حسين شهيد شده است وچرا ما لياقتش را نداريم تا شهيد شويم ،‌آهنگ هاي شاد و مفرح در سطح شهر پخش ميكنند . من مخالف نيستم . من دنبال يك راه چاره براي اين پارادوكس ميگردم .

آمده اند يك عده زن و مردي را كه بيچارگي از سرشان دارد ميبارد را درهر چند متر جا پهن كرده اند كه هرچه گيرت امد از خودت . آن هم با فاصله چند متر به چند متر . هر كدام از اينها حقوق مي خواهند ، نا هار مي خواهند . اينها برنامه كميته ضد امداد ما ست ديگر .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 21:9  توسط   | 

جمعه كه سگي ميشود آدم به حالش ريده ميشود . از من به تمامي دختران شهر كه با پسراني از نسل روستا ازدواج نكنند كه اگر بكنند ريده اند به اول و آخرشان . خدا آدم را بزند و آشناي بي فرهنگ نكند . ساعت 3 ظهر جمعه موقع آمدن است .صبحش كه آقا امام زمان نگذاشت ما بخوابيم ، حالاهم اين آشناي بي فرهنگ خر دهاتيمان.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 17:15  توسط   | 

خداي من . خداي مهربان من . ازتو نتها ميخواهم اتاقي به وسعت تنهاييم برايم جور كني تا در چاه وجود خودم هرچه بيشتر ميتوانم فرو بروم  . خداي من تنهاييم هم زياد بد نيست .به خصوص روز جمعه ، روز آقايت كه معلوم نيست كي از جور ظالمان حال پيدا ميكند تا ظهور بهم رساند . خدايا كنون كه من اين سطور را مينويسم

نميداني كه به چه مقدار خوابم مي آيد . من تمام هفته را به عشق روز جمعه ات ، روز آقايت به سر ميبرم تا پنج شنبه شب بخواب روم و تا ظهر جمعه ساعت يازده از خواب برنخيزم كه خواب آرزوي من در روز آقاي توست . من چه لطفيست كه تو در حق من روا داشته اي نمي دانم . پدري علاقه مند به آقاي تو كه شب پنج شنبه ساعت 9 شب مي خوابد كه مبادا صبح زود اقاي تو بيايد و رد شود و جمال آن يگانه منجيت را نبيند . بعد مينشيند پاي تلوزيون و صداي تلوزيون را بلند ميكند و دعاي نديبه را براي همسايه ها پخش ميكند . چرا كه خودش خوابش نميايد و مراعات مارا نميكند .  به اميد پنجشنبه و جمعه اي ديگر كه يا پدرم سركار باشد و يا من از آن صندوق ذخيره الهيت  چهل ميليون تومان به من بدهي كه من خانه ام را از اينها جدا كنم و تنها در تنهايي خودم فرو بروم .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:58  توسط   | 

این یعنی آشتی خامنه ای با ّاشمی به نظر شما . هاشمی مثل همیشه نیست . چه شده که آیا اورا وادار به حضور سنگین در مجلس خبرگان کرده است . من فکر میکنم که او می خواهد پایش را مقابل پای مصباح بگذارد .بهر حال هاشمی هم نون جمهوریت نظام را می خورد و الا به روحانیت واسلامیت تمام باید پیشتر از این ها به توصیه مسعود بهنود در مورد دست کشیدن از قدرت گوش فرا میداد. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 19:29  توسط   | 

امروز كمي خالي شدم . خالي ، خالي . بدون هيچ خيالي از اين ببعد مثل هميشه در خود شروع به دور زدن ميكنم . مانده ام كه آيا باز هم در اشتباهم يا نه . بهر حال خدا مرا ببخشد كه هر نفسم كه بي ياد اوست خود گنهي است نابخشودني .

امروز داشتم به اين فكر ميكردم كه آقاي احمدي نژاد چگونه غرامت طلب ميكند از اروپا در حاليكه عقب ماندگي ما از سر بزرگاني است كه هر عملي رااز درديچه دين نگاه ميكردند . شريعتي  دركتابي گفته بود كه شيخي بر بالاي منبر روضه ميخواند و ميگفت كه شيمي علم گناه است .خب مردم هم احساساتي وبي سواد، نتيجه چه ميشود ، عقب ماندگي و عقب ماندگي . در هركجاي اين عالم كه نگاه ميكني ميبيني كه يك ايراني ،براي خودش آدم مهمي است ويا دكتر است ومهندس است وخلاصه همه كاره است . يادم نميرود هنگامي كه زلزله بم امد روزنامه شرق مطلبي در مورد مهندسي ايراني چاپ كرد كه درآمريكا مهندس ساختمان سازسي

 است . او مبتكر نظريه آب ،خاك ، آتش بود كه بايد آنها را به مقدار لازم حرارت داد تا بتوان ماده اي ساختماني ومحكم به دست آورد . در ادامه مطلب شرق خواندم كه او درامريكا به سر ميبرد چرا كه مردان دولتيمان تاب نمياوردند كه او نماد طاغوت وغرب را ، كروات بزند و او را بيرون راندند تا برادران جهاديمان ، مهندسان بسيجي مان ، بم را ويران كنند . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 19:10  توسط   | 

آخرين خبربه فاك رفتيم . مبارك است . حالا برويد و خودتان را جر بدهيد و دور مناطق هسته اي ديوار بكشيد . بنزين ليتري ۷۰۰ تومان . مبارك است دم . عيدي . بيا و درستش كن . فردا همه يز گران ميشود . رفتيم شوراي امنيت . آخرين خبر .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:52  توسط   | 

امروز از سر بي حوصلگي داشتم كتاب ماركز صد سال تنهاييش را ورق ميزدم ، ديدم كه چقدر امريكاي جنوبي مردمي خالي بند دارد و چقدر رويا در‌ان موج ميزند .بي گمان چوپان دروغ گو از حوالي همان اطراف رگ و ريشه اي دارد .

 

 

 ماريو بارگاس يو سا در كتاب جنگ آخرالزمانش . همه اش در پرواز به سر ميبري و احساس ميكني كه روي ابري نشسته اي  داري به زمين از بالا نگاه ميكني و قدرت قلم بارگاس يوسا از همين جا معلوم ميگردد . پرواز و پرواز و پرواز .تخيل قوي و در رويا به سر بردن چه شاد و چه تلخ ، اما هرچه هست در رويا است و در رويا . كويري خشك وسوزان ، نا گهان كسي با لباسي شايد ژنده پرواز كنان به صحنه مي‌ايد و تو به عنوان يك خواندن غير حرفه اي رمان هاي امريكاي جنوبي جا ميخوري . همه چيز زمان ندارد . و تنها تو در زمان پيچ و تاب ميخوري .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 22:21  توسط   | 

 مي خواهم بنويسم كه فيدل كاسترو هم توصيه كرده است به پوتين اعتماد نكنيم . سر اين قضيه

انرژي هسته اي جداي از به fuck رفتن ، ميشود همانند آقا محمد خان قاجار كه به ملت اعتمادي نداشت و دستش را در هرجنگي به سوي نيروهاي خارجي دراز ميكرد .{ دراقا محمد خان بودنش شك دارم و لي از شاهان قاجار بوده است .} ما نزديك به سي سال است كه

هر چه بر سرمان ميرود به خاطر اين است كه ميخواهيم مشتمان را در دهان آمريكا و اسرائيل و انگلستان ووووو .... و بكوبيم كه بله ما مائييم و مردم ما هم پشت سرمان . اما چه بلا هايي كه امده است را ايا در نظر دارند كه بايد جواب بدهند . خدا  عالم است .

 

آقاي مصباح ميگويد . خدا به پيامبر ماموريت و جانشيني دارد،‌پيامبر به امامان ، امامان به نايب برحقشان آقاي خامنه اي و ايشان به رئيس جمهور . ايشان مي گويد كه ولايت ازجانب مردم اختيار نميگيرد . پس ايشان با امام زمان در ارتباط است وما نمي دانيم . شاه هم همين را ميگفت . اما او حالا كجاست كه پسرش را هم به عنوان رهبري يك حركت انتخاب نميكنند .

مردم اگر نباشند ، ولايت كه هيچ ، دين هم بي معنا ميشود . هرچيزي اعتبارش رااز مردم ميگيرد وجامعه است كه مقدار ارزش هرچيزي را تعيين ميكند .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:25  توسط   | 

اگز كسي مثل من تا هشت شب سزكار باشد .آن هم از 6 صبح بايد خيلي خر باشد كه بنشيند و بخواهد چيزي بنويسد . اما اين وب 2 را هم بخوانيد به قربان مغز طراحانش .

 

فردا اگر خدا بخواهد به fuckميرويم از اساس و ان هم جمعي در كجا؟شوراي امنيت سازمان ملل . مردم ايران همانند كساني هستند كه خوشبختي برايشان مثل توپ است . وقتي جلوي پايشان است به آن لگد مي زنند و وقتي هم كه راه مي افتد ، دنبالش شروع ميكنند به ذويدن .

با دست ادمي بيايد براي خودش چاه بكند ، حسيني بودن ميطلبد .

دوم در مورد اين بودجه ديدم كه حق با كسي است كه اين مطلب را گفت . ميگويد احمدي نژاد كسي است كه امروز را ميبيند و امروز را ميخواهد  داشته باشد .او امروز ميخواهد فقيران را سير داشته باشد و فقيران هم همين را ميبينند ، اما فردايشان با تورم چه خواهد شد .بودجه ازهمين جا دارد لگد ميخورد .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:2  توسط   | 

دفترچه خاطرات هم كه ورق بخورد براي خودش چه عالمي دارد . بازبا يك نفز كمي درد دل كرديم و ياد اتفاقات دوراني كه گذشته بود ، باز در مسير برگشتن به خون باز همون حالت قديمي به من دست داد . شايد داشتم يك تجربه به دست مي اوردم اما داشتم چيزي را از دست ميدادم .

ما آدمها اگر بدانيم به همان مقداركه به مقصدمان نزديك ميشويم ، ار مبداء مان دور ميشويم شايد با كمي احتياط بيشتري گام برداريم .

بهر حال درد دل كردن با دوستان ، خودش هم عالمي دارد وبرايش يك شعرازخودم خواندم كه { باور كن /كه در لهجه تمام اين وزيدنها / كمي تغيير روح است } . ميبينم كه او با گفتنش ومن با گفته هايم اين شعر را تعبير كرديم .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:53  توسط   | 

امروز تلوزيون ايران اخيار ساعت 14 نشان ميداد كه در آمريكا دانش اموزان بر عليه اخراج معلمشان كه در كلاس درس بر عليه جرج بوش سخنراني ميكرده است ، شورش كرده اند . آزادي را ميبينيد . به جاي آن مدير مدرسه ما كه يك مهندس بسيجي جبهه رفته است به خاطر اينكه ما بر عليه معلممان شورش كرديم و كلاس نرفتيم ،آمد سرصف وگفت: مسئله راميفزستد حراست آموزش وپرورش و قضيه را اطلاعاتي ميكند . 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:55  توسط   | 

امروز حالم گرفته شد سگي . يكي از برو بچه هاي قديمي رو ديدم . از دوران دبيرستان .8سال پيش . ياد ددوران بي خيالي ، صبح زود برو ، شب بيا .انگار نه انگار كه جهان بر پايه چه چيزي ميگرده . فقط افسوس اون دوران مونده برام .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 22:48  توسط   | 

كتاب زنده بگور هدايت را تمام كردم . قشنگ است . مثل تمام نوشته هايش . درست مثل سه قطره  خون . مثل داش اكل . اشك آدم را در مياورد . فيلمش كمي لنگ ميزند. شايد نوع نگرش كيميايي به مسئله  فرق ميكند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:32  توسط   | 

اين هم شده است براي خودش حكايتي . پيشانيم كه پيشاني نيست. هر بلبلي كه از راه ميرسد يك خطي روي پيشاني ما يكي مي اندازد و رد ميشود و ميگذرد . پيشاني كه پيشاني نيست ، تخته سياه است و بس .

 يكي گفت: چرا تو خودتي ، نگاش كردم گفت : چرا تو خودتي . چيزي بهش نگفتم ولي اونم فقط بلد بود بپرس چرا تو خودتي ، همين . يك قدم به طرفم بر نمي داشت تا كمكش عيان شود ، او فقط يك سراب بود . 

 

 

امروز نمي دونم چرا سرم درد ميكرد .منگ ميزدم . شب قبلش با يكي از دوستام حرف گنجي رو ميزديم . صبح كه از خونه رفتم بيرون دو، سه نفر رو شبيه گنجي ميديم . شايد حضورش ،  حضور حاضر غايب است و ما نمي دانيم . از كجا معلوم كه خداي گنجي به وسعت حضوري داده است و ما نمي دانيم . ما نيفيستش در اينيرنت ريخته است ودوست ما پيله ما دارد كه برايش بفرستم .  خدا عالم است و بس .

 به قول معروف : وقتي كه بدبختي مياد ، عطسه وگوز با هم مياد . سرمون درد ميكنه ، قلبمونم تير ميكشه . پيشاني كه نيست لامصب .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:57  توسط   | 

روزنامه خراسان ديروز در صفحه اولش يك عكس زده بود كه تمام كساني كه در دنياي سياست گام ميزنند ، آن چيزي را كه بايد ميگرفتند ، گرفتند .عكسي از آقا زاده در كنار نماينده روس . يعني احمدي نژاد وتيمش پر، وحيدي سخنگو پر، متكي وزير خارجه پر. فقط هاشمي تنها شيخ ديپلماتيك.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:1  توسط   | 

دارد برايم يك سوال پيش مي آيد. فاصله چيست ؟ فاصله از كجا و چه گونه شروع مي شود؟ چه چيزي فاصله را پر ميكند ؟

فاصله دو حالت دارد . يك بعدش مكاني است و ديگري زماني است . در حالت مكا نيش يك صورت مجسم است و اجباري كه پيش مي آيد . براي رفتن . مهاجرت ، پناهندگي ، تبعيد ويا هرچيز ديگري كه ممكن است پيش بيايد . البته حالت ديگري براي اين حالت متصور نيستم .

دوم زماني است . آدم ها تنها مي شوند ، با يكديگرند و از يكديگر بي خبرند . فاصله شان آنقدر

مي شود همانند چاهي درته جهنم . قسمت موتورخانه اش . طرزتفكراين چاه را بوجود مياورد.

از يكديگر شناخت دارند اما تفكرشان متفاوت است و اين مقدار فاصله زماني ازمكاني بيشتر است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 21:56  توسط   | 

شوهر آهو خانم را آوردم خانه . اول از همه اسم نجف دريا بندري مرا ميخكوب خواندن ميكند. چه تجربه هاي شيريني  از خواندن ترجمه هايش دارم . پيامبروديوانه ، اگراشتباه نكرده باشم . ازالان شروع ميكنم به خواندنش تا عيد تمام شود البته فردا چون زنده بگور هدايت بيست ،سي صفحه اش مانده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 21:23  توسط   | 

بد بيچارگي آدم اينجاست كه چيزي را كه دنبالش هستي دم دستت است و تو نمي بينيش . يك كتاب فروشيهايي را كه ميدانستم  ممكن است شوهر آهو خانونم علي محمد افغاني را داشته باشند را زير رو كردم بلكه شايد پيدايش كنم ولي آب بود در زمين ودود در هوا . هر روزاز سر كار كه بر ميگردم  با تاكسي درست مقابل يك كتاب فروشي  پياده مي شوم . ويترين را به طرزي چسده اند كه آدم فكر مي كند فقط كتاب هاي دانشگاهي و در نهايتش كتاب هاي روانشناسي را دارند . سرم را انداختم پائين ورفتم داخل كه سلام و مي دونم كه كتاب هايي رو كه من ميخوام ندارين ولي چشم به راه بانوي  سيد علي صالحي رو دارين  . گفت : نه . شوهر آهو خانوم  رو چطور. داريم . برق سه فاز از اونجام رد شد . خر بيار و باقالي بار كن . رمز كارت اعتباريم يادم رفته . هزار تومن وديعه دادم تا برام نگهش داره تا فردا برم بگيرم . قيمتش هفت هزار تومن . كمي واقعا" گرونه ولي بايد به قيمتش بيارزه .

 

 اومدم كه بيام بيرون چشمم افتاد به زنده بگور هدايت .  خريدمش . 550 تومن . ناشرش خود هدايته و نوشته زير نظر مستقيم خاندان هدايت . توي اتوبوس 23 صفحه ازش خوندم . قلمش ادم و درگير ميكنه جوري كه رفتم ايستاگاه بعد از خونه پياده شدم . من كه فكر ميكنم هدايت و نبايد در بوف كور تمام شده ديد. هدايت در همين زنده به گور مرده است و چه تقلايي ميزند كه خودش را راضي كند به مردن . آنجاهايي كه ميگويد از زندگي سمجش بيزار است و بدبختيش انجاست ه مرگ هم از او روي گردان است . مي خواهد خودش را بياندازد زير چرخهاي ماشين اما مرگ سخت را هم نمي خواهد . طريقه مرگش را از داخل روزنامه پيدا كرده است . سيزدهمين روش براي خود كشي ، زدن شاهرگ . اما اين هم سخت است .به سختيش درجائيكه نوشته است احساس ميكند كه دارند با بدن او ويلون ميزنند ، اشاره كرده است . كمي تقلا براي زنده ماندن . حالا چرا ويرش گرفته است تا با دختري كه درسينما سينه هاي او را ميماليده است و لبانش را بوس ميكرده است و داغي بدن او را چشيده است تركه رابطه كند ،

نميدانم . به خوادنش مي ارزد .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 19:3  توسط   | 

در تاكسي بودم كه گوينده راديو گفت: اين تروريست ها با كدام منطق شان به مقدسات ديني مسلمانان حمله ميكنند . به دوستم گفتم :با منطق جنتي . ما كه راس شيوخمان ميگويد هركس به جز مسلمانان حيوان است خب چه انتظاري به غيراز اين مي توان داشت . ما كه پيروان مسيح را كه ميگوييم درركاب امام زمان مي آيد جزء حيوانات حساب ميكنيم  چه خبري از ادمي مي توان يافت .

خيلي ها بن لادن را كه قانون آدم بودن را راعيت نكرد آدم است ،چون مسلمان است .

ازاول تا آخرجهان ، بهشت موعود از آن كسي است كه آدم بودن را كه رعايت كردن حقوق تمام آدميان است را به جا آورد .

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 21:50  توسط   | 

خوابم . صدايي مي ايد وميشنوم كه دارند در مورد برادرم وزنش صحبت ميكند . مي خواهم اينهارا بريزم وسط  وهمه استفده كنند ببينند در يك ازدواج با هر خاصيتي چه چيزي و در كجاي كار كم است . اشكال كار از همينجا بر ميخيزد كه از يكديگر حتي زن از شوهر وبالعكس نميداند . دوستم مي گويد در تهران به خواستگاري دختري براي يكي از دوستا نشان به خانه دختري مجلل ميروند . دختر هم نه مي گذارد ونه بر ميدارد ،مي گويد شما تا به حال سكس كردين و باقي قضايا را خودتان حدس بزنيد.

ما جوانان امروز، نسل بعد از انقلاب ،با امور جنسي درست نميتوانيم امروز كنار بياييم و اين هم كار خيلي هارا خراب ميكند كه به قول آن سخنران نماز جمعه 70درصد دختران ما باكره به خانه عقد نمي روند.

به دوستم ميگويم بيا برويم يك دختر لارج مايه دار بگيريم فقط يكم دمكرات با قضيه سكس برخورد كنيم و به روي خودمان نياوريم . خودمان را راضي كنيم به اينكه انگلي كه از ناموس مردم برداشته ايم . خلاصه واسه اين قضيه سكس بايد يك كاري كرد تا پسرها ودختر ها بتوانند يك جورهايي راستي را در كار پيش بگيرند . من كه ميگويم دم ان دختركي كه آشناي دوستم رفته است خواستگاريش گرم كه راست وصداقت با قضيه برخورد كرده است .

قابل توجه دختران ، آنهايي كه پسري را نميخواهند و خانواده خودشان يا پسر پيله آنها كرده است تنها با همين كلمه سكس يك آس براش  روكنيد تا طرف دمش و بزار روي كولش يا بين پاهاش و بره كه برنگرده .  

اما فلسفه سكس بر ميگردد به حيات بشري يعني رابطه مستقيمي با حيات آدمي دارد كه اگر سكسي در ميان نمي بود چه بساء امروزبنلادني هم نبود تا برجهاي دوقلو را بريزد پائين ولكه ننگي بر پيشاني جهان  اسلام به نام جهاد بزند . اما سكس يا ازدواج در نوع بلند مدتش تنها وتنها يك رعايت كسفيت است براي بشريت ونه چيز ديگري و درهرديني ازآن با عنواني نام ميبرند .  هر كدام هم مراسمي و كلامي و گفتاري دارد . در عربي از ان با نكاح نام ميبرند و آيه اي دارد كه به زبان غير رسمي فارسي مي شود . من راضي تو راضي  ...ون لغ آدم ناراضي . اما وجهه كيفيت سكس بلند مدت بر ميگردد به آشنايي طرفين سكس با اين مساله كه

چه چيزي در تعيين كيفيت سكس تائثير گذار است  . سكس سرآغاز يك زندگي جمعي است وپايه هر جمع بزرگي را تشكيل داده است و مادر هر جمعي است ، كوچكترينشان خانواده .

اين جمع كه كوچكترين نوع جمع است پايداريش را از اگاهي در مورد كيفيت سكس مي گيرد .

اما عوامل تائثير گذار 1_ اين كه عوامل به وجود‌اورنده عمل از يكيديگر بسيار بدانند و از علاقه يك ديگر به هر نوع قضيه اي  آگاهي داشته باشند . 2_ ذات عملشان را بدانند كه فقط براي رعايت كيفيت انجام مي دهند و بدون هيچ منظوري . (خوبي سكس دراين است كه فشار عصي را كاهش ميدهد و به آدمي يك فراغت بال ميدهد براي فكر كردن البته بعد از انجام عمل).

البته ما جوانان و بيشتر دولت مردان ما با قضيه سكس از در بي مهري درآمدند و با سكس همانند انگليس برخورد كردند . البته آنور آبيها هم ميدانند كه وقتي كسي بد بازي كرد جوابش بد بازي كردن است و آنها هم اين قضيه را براي وارد كردن فشاراستفاده ميكنند  كه ما هم اسمش را گذاشته ايم تهاجم فرهنگي . البته آنهايي كه دلشان بخواهد براي خودشان جور كنند همانند عشرت خانوم شايق انجام ميدهد و عمرش درازباد.اين جاست كه سكس ميشود سياست.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 19:22  توسط   | 

آقايي كه شما  باشيد  امروز مثل سگ حال داد كه ساعت 5 خانه ايم و انگارنه انگار سر كاربوديم امروز. كاري ندارم كه از30/12 تا 5 مثل سگ دويديم  . امروز با همكارم كه برميگشتيم ، نزديكياي خونمون كه بوديم گفت : ما يه زماني واسه خودمون اينجا برو و بيايي داشتيم .پرسيدم چرا . گفت : هدايت از اقوامم ما بود ا ينجا . گفتم :ناديا . گفت : بله ، تو از كجا ميشناسيش . كه گند كاري يك سوء تفاهم رو براش تعريف كردم . دختر همسايه ما رفيق اين بنده خدا بود . رفيق ما خاطرخواه رفيق مشترك اين دوتا شده بود والاوبلا كه بيا اين هديه رو بده بهش . ما هم بالخره خرشدم ورفتم . حالا اول دختر همسايه ما فكر كرد كه با اونم ، بعد خيال كرد با رفيقشم . حالا اين وسط دو هفته سگ دو بزن تا يك جايي طرف و پيدا كني وبهش بگي كه بابا من نه با تو كاري دارم ونه رفيقت . طرف پوزخند زد ومايكي رو ميگي ، بنفش شدم از عصبانيت كه هزار تا دليل آورده بودم و طرف باور نكرده بود . قلبم يكي در ميون ميزد و حالاشم همين جوريه فقط يكم بيشتر تير ميكشه . اگر دخترهمسايمون اين و ميدونست شايد اون روز پوزخند نميزد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 19:5  توسط   | 

بي بي سي نوشته بود در صفحه فرهنگ وهنرش كه : بتمن به جنگ بن لادن ميرود .

تنها چيزي كه مي تواند به جنگ بن لادن و طالبان و طالبانيسم برود ، درس وفرهنگ و دانشگاه است . افغانستان اگر ميخواهد به كشوري پيشرو و آزاد بدل شود نياز به مدرسه ودانشگاه دارد . بالا بردن سطح فرهنگي افغانستان و كمك به اين امروظيفه هر حكومتي است و الا عربستان با اين درامد نفتيش و اين وسايل لوكسش هنوز در عهد قديم سير ميكند . هركس نميداند كتاب مجمعالزاير پرومته را بخواند {سفرنامه مكه اش را} تا پي ببرد دانشگاه و درس و مدرسه چراواجب است . درهمين ايران خودمان فيلم عروس اتش خسرو سينايي پنبه عربها را چه در ايران و چه در عربستان با‌ آن ازدواج هاي عشيره اي شان زده است وچه حاجت به شاهدي . شوهر حواهرم ميگفت كه در نزد عربها زن موجود دست دوم است ، اما من باور نميكردم . حالا فقط درس ، دانشگاه و رواج دادن كتاب وكتاب خواني تنها راه چاره است .     

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 18:56  توسط   | 

ناتاشا عمرا" نماز نمي خواند نام داستاني است كه دارم بر روي  ان فكر ميكنم تا بنويسمش براي سيگار پيچ فرهاد جعفري . شايد به درد من سيگاري بخورد . آن سالها {من جوان هستم } كه ديدمش در دفتر هفته نامه يك هفتم كه به قول خودش با قرض و گدايي راهش انداخت تيپ برخورديش به ادمهاي سيگاري نمي خورد ، هنوز يادم نرفته كه بلند شد وبا مهرباني يك چايي برايم ريخت و من هم نوش جان كرد م . براي خودش بيا و بروي داشت و امضاء پاي برگ تبليغاتي يك مهندس ساختمان در مشهد او را به شوراي شهر برد ونفهميدم كه كجا رفت .

و خودش هم درانتخابات مجلس سروصدايي به راه انداخت كه استانداري گفت : پات وبكش كنار والا له لهش ميكنيم كه نتوني راه بري . اميدوارم برنده من باشم .

دارم حسين قوامي گوش ميكنم . اي جواني كجايي .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 21:39  توسط   | 

كمي خسته ام . عجب جسارتي دارند اين تروريستها . بابا ديگر در حرم امامان چرا . آنها بلدند با مردم چكونه بازي كنند ، احساسات مذهبي مردم آن هم در عراقي كه تازه دارد جان ميگيرد و از طرفي ديگر شيعيان زمام بيشتر امور را در دست گرفته اند و ديگر اينكه غرور ملي عراق هم كه مردمش چندسالي است در سركوب وخفقان شديد به سر ميبرد تازه بيدار شده است و اينجا آغز بازي كردن با مردمي است كه بسيار داغند و سوزان . بهر حال من با هرگونه اعمال تروريستي از نوع شهدت طلبانه اش در نزد مسلمانان و يا قتلهاي هدفمند در نزد صهيونيسم مخالفم واميدوارم كه دريچه هايي براي گفتگو مردم جهان پيدا كنند .

 

 

امروز خسته شدم.يك مشتريمان كه ما بهش ميگيم صغري جون هم به ما حال داد وهم حال ما

يكي رو گرفت . اول ويرم گرفت كه اذيتش كنم ولي نمي دونم چي شد كه رفتم وصداش كردم و گفتم بيا تا مشكلت وحل كنم . كه شروع كردن به دويدن و سينه هاي درشتش سروع كردن از زير چادرش بالا و پائين رفتن . زن زحمت كشي است براي همينم دلم  به حالش سوخت تا كارش توي دادگاه فردا راه بيفته حسابي خودم و ي ساعت اذيت كردم . ولي عجب پوست سفيدي دارد . يك روز چادري است وديروز مانتويي بود و پوست سفيد سينه اش از زير روسريش بيرون زده بود .

 

 

داشتم با برادرم و خانومش هم نوا با بم و نگاه ميكردم و صداي دلنشين استاد سر آدمي را به تكان مي آورد كه دادشم گفت : اين سي دي روهربار كه نگاه كني {گفتم كه چي ميخواد بگه}

يك خوشگل تازه پيدا ميكني .ديدم كه بله هر كسي به چيزي دقت داره و به قول خودش زيبايي زنان از نشانه هاي آفرينش است .

 

كتاب مجمع الجزاير شاعران پرومته را توصيه نميكنم كه بخريد و بخونيد ولي توصيه ميكنم كه امنت بگيريد وبخونيد . چهار مقاله اش بيشتر جالب نيست و سه تاي از انها  سفرنامه است .

فقط بديش دراين است كه بيشتر هر چيزي را سرجايش توضيح ميدهد و تفسيري در موردي ندارد كه غير از مقالاتي كه در مورد اكتشاقات مينويسد و آه ازنهاد آدمي {دود از پشت سر}

آدم بلند ميكند آنجا كه هي ميگويد : فلان كسي مهندس ايراني ، دكتر ايراني ، كاشف ايراني و

هزاران آه ديگر كه :گل ازمن ديگري گيرد گلابش . درمورد تهاجم فرهنگي هم نوشتن تكرار،

مكررات است .

 

دارم عبدالوهاب شهيدي گوش ميكنم كه مي خواند :

اون نگاه گرم تو جام شراب ، اما سراب          زندگي بي چشم تو رنج وعذاب .

چه اساتيدي داريم ما دراواز و دوستان در وبلاگشان نه يادي و نه اهنگي كه بعضي هم از خوانندگان خارجي ميگذارند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 19:42  توسط   | 

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات      

برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمي زند 

 

آري دوست من . ميان جمع تنها ماندن انجا به ورطه ظهور مي رسد كه به اشتياق شنيدن صدايي از ان دورها ، خودت را جا ميگذاري و به عنوان اولين كلام آشنايي توي سرت ميزند كه تو ديگر خودت نيستي . اينجا ابتداي تنهايي در مبان جمع است و هيچ انگاشته شدن از روي

خود خواهي . تو آنقدر تنها خودت را ميخواهي كه هيچ كس را بيشتر از خودت نمي خواهي . تو خودت هستي با تمام نا نوشته هايت كه تو هستند نه انهايي را كه نوشته اي .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 21:23  توسط   | 

بادا بادا روزنامه هاي ازاد را بخوانيد . ديگر پيدا نمي شود كسي كه بيايد و به جنتي بجاي  ايت – الله بگويد { چرا عصباني مي شويد آقاي جنتي } يادش بخير باد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 20:17  توسط   | 

ياد داشتي ميخواندم كه كسي ناله ميكرد از تنها بودن و تنها ماندن و امدن كسي كه شايد هرگز فردايي نباشد

برايش . اما نويسنده ان ياد داشت اين را بايد به ياد داشته باشد كه تنهايي هميشه مضمومم نيست .

تنهايي ، رها شتن از تنهايي است كه نه آدم را درك ميكنند و نه به مفرد بودن آدمي احترامي نمي گذارند . تنهايي كه ممكن است هزار بار بيشتر و بدتر از تنهائي باشد . مي داني دوست من تنهايي آنجا مزه اش معلوم ميشود كه مي خواهي خودت باشي اما نمي گذارند . ميخواهي حتي رذالت مجسم باشي نمي گذارند . ميخواهي خوب مفرد باشي ، نميگذارند . و بديش در اين است كه نميشود با انها بر خورد كرد و اينجاست كه آدمي را اذيت ميكند .   

 تو كه تمام نوشته هايت  بوي تنهايي ميدهد و غربت نگارنده و قربت اين نوشته را چشيده اي ، تو ديگر چرا ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:48  توسط   | 

من درون كلبه ام  خاموش

 

خاموشي را مي كنم آغاز

 

آواز هاي مرد غريبي ميرسد از دور

 

شب است انگار

 

شبي تاريكتر از هرشب يلدا

 

و من مي خوانم اين را باز با تكرار .

 

شب است

 

اما  

 

درون كلبه ام را ميكنم روشن

 

دلم را نيز با يادت

 

و ميخوانم

 

شب است اما

 

دلم را روشني بخشيده است يادي

 

كز او روشن شد است

 

امشب بام اين دنيا ،

 

آري ماه .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 19:47  توسط   |