تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

دارم فكر ميكنم كه امروز اگر اخرين روز عمرم بود از چه كسي بايد اول از همه حلاليت به طلبم . پيرمردي كه معطلش كردم در صف . يا زني كه ديروز به سينه هايش نگاه كردم و با هم جر وبحث كرديم . يا هنگامي كه به كتاب خانه ميرفتم و در اتوبوس به زني كه ه بچه اش شير ميداد نگاه كردم كه سينه هاي پرشيرش هنگامي كه آفتاب بر روي چادر سياهش افتاده بود وبا هر تكان اتوبوس سينه ايش به چپ و راست ميرفتد .

يا به پسر همسايه مان كه هروقت از جمع مان جدا ميشد ،پشت سرش ميگفتم : برو باسن لغط . مانده ام  حدود كارهاي نادرستم كجاست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 20:19  توسط   | 

خب كمي از جنگ داريم دور مي شويم . همان حرفي كه هاشمي و اقاي خامنه اي  در سخنانشان گفته اند . ايران اسرائيل را پاك نمي كند . خودش را بالا مي كشد . يعني ايران

خواهان انرژي هسته اي  مي باشد اما بدون جنگ . اغاز غني سازي هسته اي آزمايشي در ايران يعني احترام به بخشي از حقوق مسلم ما ايرانيان .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:54  توسط   | 

رفتم به خواب پرندگان

تخمهايشان شكسته بود

 دست ها  هميشه براي چيدن سيب نمي آيند

كسي آن پائيين منتظر است

اما نه سيب ، مثل هميشه

جوجه ها ، جوجه اند

و كسي فرق ميان نخل و تركه هاي البا لو را نمي فهمد .

راستي آدمها چه شدند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:11  توسط   | 

اينها را براي كسي مينويسم كه روز گاري يار ما بود

 

 

در من غم بيهودگيها ميزند موج            در تو غروري از توان من فزون تر

در من نيازي ميكشد پيوسته فرياد          در تو گريزي ميگشايد هرزمان پر

اي كاش درخاطرگل مهرت نمي رست   اي كاش آرزويت جان نميافت

اي كاش دست روزوشب با تار وپودش   از هرفريبي رشته عمرم نميبافت

اينك دريغا آرزوي نقش برآب               اينك نهال آرزو بي بار وبي برگ

اندشه روز وشبم پيوسته اين است          من بر تو بستم دل دريغ از دل كه بستم

افسوس بر من گوهر خود را فشاندم        در پاي بتهايي كه بايد ميشكستم

اي خاطرات روزهاي گرم وشيرين        ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد 

دراين غروب سرد دردانگيز پائيز           با محنت گنگ وغريبم واگذاريد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:56  توسط   | 

امروز صبح را با دو ضد حال اساسي شروع كردم . از دركه واردمحل كارم شدم بدون منظور زني را كه جلويم ايستاده بود گفتم :مادرجان ببخشيد .كه برگشت و نگاهي به من كرد باآن چشمهاي وزغي و پوست سياهش كه ديگر طروات بوسيدني را از جواني نچشيده است . از در كه وارد شدم نرده ها را پشت سرم دوبار بدون منظور براي بسته شدن به طرف جلو هل دادم  كه با عصبانيت به طوري كه لبهايش به حالت غنچه تا زير دماغش جمع شده بود گفت: قلفش كن . نگاهي به صورتش انداختم وبعد نرده ها را باز كردم و لبخندي به حالت خيط كردن روي صورتش آمد و من هم براي آن كه خيطش كنم در اصلي را قفل كردم . همكارم گفت چي ميگه گفتم : ...س ميگه ،ولش كن . بعد كه دررا باز كرديم آمد تو دربدر دنبال رئيس مي گشت وكسي نميدانست كه رئيس امروز تاخير دارد و مي گفتند كه الان مي ايد . ولي من ميدانستم كه دير مي آيد باز هم چيزي نگفتم :تا حالش ازاساس گرفته شود . آن جايي حاش گرفته شد كه بعد از يك ساعت از يكي از همكاران پرسيد :كه رئيس كي مي‌ايد و همكارم پرسيد كه‌: رئيس كي مياد .گفتم : سه ساعت مرخصي داره . كه ديدم چشاش به من و سينه هاي بزرگش حسابي سفت شده وآمده بالا و خون ،خونش و مي خوره كه چرا چيزي نگفتم . فقط يك لبخند در پاسخ لبخند ساعت 7:20 اش بهش تحويل دادم .

 

دوميش اين بود كه نشسته بودم پشت ميزم كه يك دختري گفت آقا ميبخشيد . نگاهش نكردم و داشتم تند ، تند  فقط مينوشتم .سرم و بالا نياوردم گفتم :بله . اين كارت من مشكل داره ،سرم وكه بالا آوردم توي چشاش چه موج نوري بود و موهاي خرماييش و ريخته بود از زير روسريش بيرون و عجب ادكلن شهوت اوري زده بود . كاري ندارم . كارش گيرتنها يك شماره بود ومنم بدون منظور پي كارش و گرفتم . حالا بيا و خوبي كن و كار مردم وراه بنداز . همه دارن نگاهت ميكنن و با خودشون ميگن كه اگر ما هم دختر بوديم  كار مارو راه مي نداختي .

باز ضد حاش اونجاست كه طرف فكر كنه كه ما چون طره موهاي سياهش و ديديم و موج نوري كه در چشمانش بود داريم كارش را ، راه مياندازيم . 

 

امروز روز ما نبود تا فردا.      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:52  توسط   | 

دكتر مرتض مرديها رااز روزنامه جامعه به ياد مي اورم كه عكسش را سر ستون اول گذاشته بودند و گفته بود :آقاي يزدي چرا عصباني هستيد . يادش به خير چه روزنامه اي بود . رگ شريعتيم گل كرد . برادر من و تو مسئوليم  . امروز كجاييم و دنبال چه ميگرديم . تا خاتمي بود نشان صلح جويي در جهان ما بودييم اما حالا در آستانه جنگيم و همانند سگ لح لح صلح خواهي ميزنيم . آري برادر اين چنين شد كه ديروز با چشماني كاملا" بسته احمدي نژاد رئيس جمهورمان شد و امروز در آستانه فصلي سرد ديگري قرار گرفته ايم. اين روضه هشت سال ديگر بر پا  مي باشد .

امروز نيست كه مرديها را بيرون ميكند ودايره را تنگ و تنگ تر. دايره قدرت بديش همين است كه دوست تا انجاست كه موضوع تقسيم قدرت نباشد و الا برايشان بسيجي و غيره و سرباز با وطن فروش يكي است .

كتاب بر شعله هاي آب دكتر را كه ميخواندم {اولين كتابي كه درمورد فضاي جنگ ميخواندم }

ديدم كه چه رشادتي به خرج داده اند تمام بسيجيان {چه خودي و غير خوديش }. حالا امروز در دايره تنگ قدرت بسيجي تقسيم خودي و غير خودي را دارد انتخاب ميكند . وطن فروش با بسيجي چپ يا سرباز چپ گرا يكي است .

امروز اما ديگر شعله هاي ابي را خاموش ميكنند ، تا همه گان بدانند ارزشها ديگر جمعي نيست ،منافعي كوتاه مدت وفردي است و تحت هيچ شرايطي هم نمي توان آن را از دايره قدرت به در‌اوري . حيف از سطر سطري كه مرديها بر شعله هاي آب نوشت تا نسلي همچون من را دريچه اب براي تماشا بر رشادت باشد تا يادي از مسيحاي كردستان هميشه در سرم باشد . 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:49  توسط   | 

آشغال ترین نوع تعصب اسلامی  را ببینید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:52  توسط   | 

اين ياد داشت  را براي اينترنت و دوست اينترنتيم مي نويسم تا بداند كه من چگونه مي انديشم . پس از چندين سال داشتن دوستان متفاوت الف شايد تنها كسي باشد كه آشنا شدن با او برايم نه تنها آسان كه جداشدنش هم آسان است . اين برايم به تحقيق ثابت شده است كه دوستي اينترنتي البته به آن شرط كه در حد همان دوستي اينترنتي بماند بهترين نوع دوستي . از هر دري سخني از لذت جنسي تا آخرين عاشقانه اي كه نوشتي و خيلي چيزهاي ديگر و هنگامش كه ميشود راحت خداحافظي ميكني . لينكش را بر ميداري ، آيديش را پاك ميكني وعكسش را ديليت .

بي ضررترين نوع دوستي كه امروز نصيب هركسي نميشود . ميبيني دوست من . من تو را دوستت دارم اما تنها در حد همان خواندن و نوشتن . درحد همان از نوشتن ،ديده شدن .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:46  توسط   | 

نشسته ام و دارم به اين فكر ميكنم كه اگر آمريكا به ايران در تاريخ 7 فروردين 85 حمله كند

خيال ها چه رنگي به خود ميگيرد . زرد ، سفيد ، سياه ، قرمز . من مانده ام  كه اين افكار عمومي در چه صورتي ميخواهد جلوي جنگ را بگيرد . مردمي كه درك درستي از آدمهايي كه انتخابشان كرده اند ، ندارند . مردمي كه رسانه آزادي در اختيار ندارند تا همه حرفشان را بزنند . انرژي هسته اي خوب است ، اما قيمتش را چه كسي پرداخت ميكند و به چه قيمتي مهم است . آن بالا بالاها مثل كسي كه ميخواست وزير نفت شود {سردارميليارد دلاري } آب در دلش تكان نميخورد ، راحت سرمايه اش را از ايران خارج ميكند به دبي . آن پائئن پائينها كه ديگر چيزي ندارند كه از دست بدهند . ميمانند آنهايي كه اين وسط دارند خودشان را با تلاش

و تقلاء سرپا نگه ميدارند . ما و من انرژي هسته اي ميخواهيم اما قيمتش را فقط  صلح ميدانيم و بس . تحريم اقتصادي را هم نمي خواهيم . ديگرتقلاء براي صورتي سرخ كافي است .      ما قبل از انرژي هسته اي ، آزدي ،امنيت ،رفاه ،كار،مسكن و تفريح ميخواهيم . جنگ نمي خواهيم .از جنگ متنفريم و اميد وارم كه جنگ نشود .

تيم برادران دانشجويي كه در مقابل سفارتها تضهارات ميكنند كجا سنگر مي گيرند .

ما كه جوانيمان به fuk رفت با آن و اين  رفتارهاي جمعي . ديروز مجله گزارش را جلوي يكي از همكارانم ورق ميزدم ، عكس سحابي را نشانش دادم و گفتم ميشناسيش . گفت نه .

حالا حساب كنيد مردم ما را كه افراد تائثير گذار انقلاب و ايران را نمي شناسند ، ميايند وراي ميدهند به آقاي احمدي نژاد . مردم ظاهربين ما را ببين .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 20:49  توسط   | 

دوست من تو ميتواني از دست من ناراحت باشي حق با توست .من لينك تو را برداشتم تو هم ميتواني همانند من بكني و لينك مرا برداري .مرا ببخش . بدروود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:12  توسط   | 

ما حق اهانت به اسرائييل را هم نداريم . بابا اگر خدا با اسرائيل از بيخ مخالف بود كه اول يهوود را نمي داد تا ما بستيز برخيزيم با آنها . آدم ،ادم و حق حيات دارد .ما خدا نيستيم ما فقط بر سرنوشت خويش مختاريم و بس و حق حيات ديگري با خداست وخداي خودش نه ما . اين مطلب بي بي سي است كه خاتمي  وسخنانش را ميتوانيد بخوانيد .  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:9  توسط   | 

وسوسه

1- قول

قولم برايم شده بود يك غول . با سايه اي به وسعت پرواز خيا ل . همه جا با من بود و فكرم را رها نمي كرد . البته قولم را با وجدانم اشتباه نگيريد . قولم چيزي در حد تعاريف وجدان در برابر عمل انجام شده يا نشده نيست. تنها چيزي است كه با من است و در برابر بعضي از اعمالم خودش را به رخ ميكشيد. درست سر بزنگاه آن هم امروز درست وسط انجام عملي كه گرچه به حكم اخلاق، كاري نيكو است {به آن شرط كه اخلاق را از دريچه فقه نگاه نكنيم }

داشتم صحبت ميكردم كه سلام .نميدانم چه شد كه برخاستم لم داده بودم وداشتم به اين فكر ميكردم كه مابين انجا م دوعمل متفاوت كه يكياز نظر فقه درست وديگري از نظر اخلاق درست است كدام بر ديگري اولويت دارد . كه جواب sms  آمد. بعد بلند شدم و زنگ زدم كه سلام . ويرم گرفت كه صداشو بشنوم .گفت :خوبي . آره مرسي خوبم ميخواستم صداتو بشنوم . گفت :چي شد قول خودتو شكستي . تازه فهميدم كه چه غلطي كردم .من خودم و دور زدم ،انگار نه انگار .يادم كه اومد كجا بودم ، خنده ام گرفت كه خاك برسر درويش بازت خودت را جا گذاشتي . كاش صندليم مرا ميچسبيد و مرا رها نمي كرد. لعنت بر اين تكنولوژي كه آدم را دور ميزند .{با تكنولوژي مخالف نيستم } .تازه داشت از مرز دو سال ميگذشت . قرار من و اسب سياه . قرار من و خودم كه داشتم خودم ميشدم . امسال نيامد . حالا كه ديگر بي خيال سال بعد بايد بشوم .

2-مفهوم يابي درعمل

به بازآفريني خودم بايد در يچه اي ديگر باز كنم . ادعاي درويش بازي ندارم  اما تا حالا در مفهوم آدم بودن بسيار فكر كرده ام . سطر اولش اين است كه : آدم بودن،آدم بودن است با تمام

ضريب درستي و خطايش . خيال ندارم كه خودم را گم راه كنم ، خيال ندارم كه فقهي بينديشم و

از دريچه اي به نام مصلحت بر خودم  نگاه كنم . اما مانده ام كه جواب هر خطايي را با يك عمل درست نميشود داد. اين كه من چگونه ميتوانم خودم را قانع كنم فلسفه داني دانا ميخواهد كه دردير ما نيست كه نيست . اما تكليف اين اشتباه را بايد در آگاه بودن بر عمل يا ناخودآگاه نگاه كرد ، كه اين خود طوماري ديگري دارد كه باز مانده ام كه از در فقهه عملي است و از اخلاق عملي ديگر .

3-شعر

شكستم و شكست مرا     در يچه اي كه بست مرا

من ناسپاس لطف حق     شكستم ،برد هست مرا

من خمارآن شراب ايزدي  آن كه ميكرد همه مست مرا

دست بر سر، ديده خيس    آه انگاشت همه نيست مرا.

4-وسوسه

 بدون اگاهي  است . قصدم بازگو كردن اتفاق بالا نيست يا تفسيرش به اخلاق يا فقه. دارد حالم از خودم به هم ميخورد . وسوسه شكل رميدن اهويي دردوردست است . مثل خيال گريزنده يك شب شراب كه مستي پاك گشتنت مباركت ميشود . يا خيال شنا كردن در آب . وسوسه شدم . همين .خلاصه اش . شكل تفكر آدمي كه ميشود به هياءتش در مي آيي و ديگر تمام است .اگر يك تشنه  در بيابان بداند و‌آگاه باشد برتقلاء وتلاشش كه رو به سمت سراب ميرود ،پس كمتر تلاش ميكند و كمتر تشنه ميشود . به قول ملاي روم { آب كم جوي ،تشنگي آور است } .

اين چنين ميشود كه كسي چون من ميبازد آنچه كه جمع كرده است .

5-آگاهانه

دوست من ميبخشي كه اين چنين تند حركت ميكنم . توميداني كه من به دوست داشتن ،دوست بودن ، دوست داشته شدن چه مقدار اهميت ميدهم اما مرا ببخش كه id  و لينك وبلاگت را بر ميدارم . من نمي خواهم هيات تفكرم را به شكل خواسته اي زود گذر در بياورم .1- ميخواهم شكسته ها را جمع كنم .2-در مفهوم عمل انجام شده بيشتر بينديشم . 3- شعر بخوانم 4- وسسه را دور بزنم . ازتو به خاطر گفتن تنها يك جمله {چي شد قول خودت وشكستي }تشكركنم .

 

تا آب شدم سراب ديدم خود را                       دريا گشتم حباب ديدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را ديدم                          بيدارشدم به خواب ديدم خود را .

 

5- براي اسب سياه .

 

آتش عشق تو در جان خوش تر است                      جان زعشقت آتش افشان خوش تر است    

هركه خورد از جام عشقت قطره اي                      تا قيامت مست و حيران خوش تر است

تا توپيدا امدي ، پنهان شدم                                  زآنكه با معشوق پنهان خوش تر است

درد عشق توكه جان ميسوزدم                              گر همه زهراست از جان خوش تراست

درد برمن ريزو درمانم مكن                                زآنكه درد تو ز درمان خوش تراست

مي نسازي تا نميسوزي مرا                                  سوختن در عشق تو زآن خوش تر است

چون مثالت هيچ كس را روي نيست                       روي در ديوار هجران خوش تر است

خشك ساله وصل تو بينم مدام                                لاجرم در ديده طوفان خوش تر است

همچو شمعي در فراقت هر شبي                             تا سحر عطار گريان خوش تر است

 

يا شعري ديگر

 

درعشق تو درد سرنگون گشت                              جان نيز خلاصه جنون گشت

خود حال دلم چگونه گويم                                      كان كار به جان رسيده چون گشت

بر خاك درت به زاريه زار                                    از بس كه به خون بگشت،خون گشت

درمان چه طلب كنم كه عشقت                                 ما را سوي درد رهنمون گشت

خون دل ماست يا دل ماست                                    خوني كه ز ديده ها برون گشت

تا قوت عشق تو بديدم                                            سرگشتگيم بسي فزون گشت

تا دور شدم من از در تو                                        از ناله دلم چو ارغنون گشت   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 22:56  توسط   | 

خيال دارم  كه  براي عيد  رمان  شوهر آهو خانم  يا  چشم به راه بانوي  سيد علي  صالحي را بخرم . كتاب ديگري مد نظرم نيست اگر سراغ داريد ما را هم خبر كنيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:38  توسط   | 

ديشب خواب ديدم كه گنجي را آزاد كرده اند . روي يك ويلچر نشسته است و به عقب تكيه داده است . خدا را شكر كردم . همين و ديگر يادم نمي آيد . اما اين حضور ميليوني در باوار هاي تنگ عجب شلوغ است . مشهد

را ميتپاند در يك خيابان تهران و آدم ميريزد بيرون و شلوغ به نظر مي رسد .

 

 اما با اين حال آنهاييكه ميريزند بيرون و مشت ها راگره ميكنند تا دهان غرب را پر خون بكنند آيا تحمل سيب- -زميني كيلويي 400 تومان را خواهند داشت . تاكسي مبري 100 تومان را خواهند داشت. آيا هنوز دل خوشي به يك فتواي مرجعي عالي قدر تاب و توان گشنگي و ضعف را به هيچ خواهد انگاشت.

 

آنها كه به احمدي نژاد راي داده اند درك سياسي شان پائين است. آنها اهل مظالعه نيستند،زنان و مرداني كه با شعار رجايي دل در پي ديدار آن يگانه دوللت مرد از دست دادند .

 

خدا به خير كند . تحريم اقتصادي را ، بنزين ليتري 700 تومان را و گرسنگي ودرد بي درد مان را .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 20:53  توسط   | 

اين يك ياداشت كوتاه را هم درمورد درخت انجير معابد بخوانيد .

 

رمان به طور كلي دارد لنگ ميزند . شخصيت فرامرز آدرپاد به طور كلي لنگ ميزند .

آدمي كه ميتوانست امروز در نقش پدرش دست خيليها را بگيرد ولي آدمي فراري است وخودش را سوخته اي ميداند متحرك . مگر ميشود آدم بچه مايه داري  ورشكسته باشد ،اخلاق اشرافي گري داشته باشد ، پول هم دم دستش باشد و بعد با دختري رابطه نداشته باشد .

 

رمان از همين جا لنگ ميزند كه چون دهه هفتاد چاپ شده است و بعد از انقلاب تيغ تيز سانسور حالا  يا خود محمود بر آن كشيده است يا وزارت فرهنگ .  رمان گنجايشي بيشتر از اين مي توانست داشته باشد تا بيشتر پرورده شود هم از نظر رسيدن به نتيجه و هم پرورده كردن شخصيتها تا قابل لمس ترباشند و به آدمهاي امروزمثل شخصيتهاي هدايت درهرعصري

نزديكتر .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 10:56  توسط   | 

اين چه خيالي است خدايا روز و شب در سر من است . همه جا پيش روي من است  . خدايا چه مي توان كرد درآن هنگامكه چشمانش چون چراغي در برابر چشمانم ميدرخشد و خيالش مرا رها نميكند. اين اولين بار است بعد از 7 سال .  چه خيال نازكي . ميان اين همه رويا امده است ميان خيال هايم خودش رابه رخ كشيده است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 22:53  توسط   | 

دارم رمان درخت انجير معابد احمد محمود را ميخوانم . اولين چيزي كه در اين مورد به ياد آدمي ميايد با خواندن اين رمان اين است كه آدم را به ياد صد سال تنهايي مي اندازد مخصوص آنكه  درختي كه نذر مردم را ميدهد بزرگ ميشود و تو ميداني كه روزي همه جا را فرا خواهد گرفت وانجاييكه درخت روزوشب از شاخه بريده اش خون جاري ميشود و كسي ميايد كه به يك باره وسط رمان فرو ميايد و شروع ميكند به خواندن( پانچا ،پامارا ،هي پا-ا-لا ) كه ذكري است در شهري كه جنوب است و داغ است . درختي كه خادمي خانوادگي دارد و نسل در سل خدمتش كره اند .( باقيش باشد براي بعد ) 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 10:46  توسط   | 

امروز تاسوعا ي حسيني است . روزي كه در آن تاريخ  درسها به آدميان ميدهد . درس ايستادگي زير بار ظلت و ظلم نرفتن . درسي كه نه همه ميگيرند و نه همه عمل ميكنند . يكيش خودم . كه نميتوانم به درستي  و با شجاعت تمام  نظراتم را بيان كنم . پس من ميترسم و درس آزادگي را نياموخته ام . ا لبته قرار نيست همه حسين باشند و پيروان راستين او اما بايد كمي آموخت تا بتوان خود را جزئي از پيروان راستين او دانست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 23:0  توسط   | 

 

به سلامتي داريم ميرويم به فاک این انرژی هسته ای دارد خواب بنزین لیری ۷۰۰ تومان به واقعیت تبدیل میشود . انرژي هسته اي  خوب است اما  به قوا موسويان سخنگوي تيم مذاكره كنده قبلي ما هم انرژي  هسته اي ميخواهيم هم  امنيت اجتماعي ،جنگ نشود ، رفاه اقتصادي . انرژي هسته اي خوب است اما به چه قيمتي . كار به تحريم اقتصادي بكشد {جنگ بماند } مردم آنهايي كه به اقاي احمدي نژاد راي دادند بروند دو دستي  بزنند توي سرشان كه چرا چنين شد .

.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 20:45  توسط   | 

يادش بخير دوراني را كه خر بوديم وپشت سر هر كسي ميايستاديم به نماز جماعت تا بتوانيم بهشت را به خريم به دو ركعت نماز و دوبار كوفتن به سر و سينه كه چرا امام حسين در كربلا شهيد شد و ما نبوديم تا از او دفاع كنيم بي آنكه بينديشيم به اين كه  چرا ان امام همام شهيد شد . بي انكه آرزوي همانند او شدن را به تجزيه وتليلي بنشنيم و بينديشيم ايا او تنها دليلش زنده ماندن اسلام بود يا درسها دارد در اين عمل .او كه آب حيات از سر انگشتانش ميچكد .

يادش بخير دوراني را كه خر بوديم وپشت سر هر كسي ميايستاديم به نماز جماعت تا بتوانيم بهشت را به خريم به دو ركعت نماز و دوبار كوفتن به سر و سينه كه چرا امام حسين در كربلا شهيد شد و ما نبوديم تا از او دفاع كنيم بي آنكه بينديشيم به اين كه  چرا ان امام همام شهيد شد . بي انكه آرزوي همانند او شدن را به تجزيه وتليلي بنشنيم و بينديشيم ايا او تنها دليلش زنده ماندن اسلام بود يا درسها دارد در اين عمل .او كه آب حيات از سر انگشتانش ميچكد .

 

{ دارم آهنگ سدره 2 از مرحوم معروفي را گوش ميكنم ، چه حالي ميدهد آنجا كه ويالون شروع به زدن رنگي شاد ميكند . خدايش بيامرزد. هركس رنگ عاشوراي او را گوش كرده است را برود وبخرد وگوش كند چه سوز نهاني دارد آن قطعه }.

 

دوستانمان ميرفتن شام غريبان شماره تلفن رد وبدل ميكردند و ما در اين فكر بوديم كه فردا كدام قطعه از بهشت را به نام ما ميكنند و خيالمان ميرفت به اينكه هرچه محكم تر روح آن امام همام شاد تر فقط مانده بودم كه چرا ما دربلايي ميرويم كه له له آسايش را سگي ميزنيم ودوست

ما بي خيال در راه هرجايي كه ميرود ، ميرود .

 

البته اشكال كار ما در تربيتمان است كه بچه ها را در راهي كه ميبيريم همه اش وعده چيزي را ميدهيم كه خودمان هم نه ديده ايم و نه درك درستي از ان داريم . مثالش ساختن قصري در بهشت كه با هر عمل درستي خشتي به آن اضافه ميگردد .

 

بهر حال محرم است ماه خون وشمشير ياد آورايستادگي و مردانگي كردن ، گرفتن درس آدم بودن . درست مثل حضرت آدم بودن . اول ، اول ، اول . حالا انديشه كجاست در اين حادثه تاريخي و تلوزيون ما را ببينيد ، كارشناس  نوحه خواني را آورده اند .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 20:43  توسط   | 

اين خيلي بد است كه من حرف پدر و مادرم را نميفهمم ، آنها هم  حرف مرا . اينها اصلا" متوجهه نميشوند كه من آنها نيستم و با آنها فرق دارم . نميشود با اينها گفت وگو كرد ،مشورت خواست ، درد دل كرد . من يك كاز ديگر ميخواهم انجام بدهم انها كار ديگري راتوصيه ميكنند  من دختر ديگري غير از دختر خاله ام ميخواهم آنها  مرا داخل چاهي هل ميدهند كه بوي گندابش فضاي سرمرا پر كرده است . چه قدر دلم ميخواهد  تك و تنها در يك اتاق دو در دو باشم . حال و حوصله انجام  تكراري كارها را ندارم  و كلي خسته ام . خسته خسته .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:17  توسط   | 

حرف آخر را باز هم هاشمي زد . نفر دوم كه اگر اول نيست چون خودش نمي خواهد . او از اروپا صميمانه خواست تا از اراع پرونده ايران به شوراي امنيت جلوگيري به عمل آورد .

حرف او حرف آخر است يعني اينكه  ايران هميشه راهي براي  گفتگو دارد ،همان واژه مصلحت خودمان . من از همين حالا ميگويم  تيم مذاكره كننده ايران عوض ميشود و همان حسن روحاني و موسوي  خواهند آمد .اين يعني اينكه احتمال جنگ صفر است و تحريم اقتصادي درصد پائيني را در بر ميگيرد . خيل لمپنهاي منفعلي كه دور و برمان را گرفته است نگذاشت تا هاشمي  رياست جمهوري را در بربگيرد .  باز هم هاشمي .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:7  توسط   | 

درخت برف
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 21:51  توسط   | 

نظام جمهوري اسلامي ايران ميداند و آگاه است كه در جهت به دست گرفتن تمام امور و آنكه حكومت به حالت تمام دمكراسي گرايش پيدا نكند اطلاع رساني را بايد محدود كند . در عصر ارتباطات  محدود كردن مردم  به جزم انديشي  علاجي اسا كه تماميت خواهان نظام جمهوري اسلامي به دان پرداخته اند . مثل طولاني كردن داستان اكبر گنجي كه در دنياي خير به مرور زمان از ياد ها محو خواهد شد . 

 

امروز دو نفر در تاكسي ازرياست جمهري آقاي احمدي نژاد  تمجيد ميكردند كه به به و چهچه.

اين امر عدم مطالعه ما مردم ايران را ميرساند .   خب مردم  ما كه آگاهي ندارند ، جانشان تهي است از آنچه كه بايد در بر داشته باشد . يادم است كه زني امده بود و رفته بود خانه دو روسپي و بون انكه آنها متوجه شوند از آنها  فيلم گرفته بود و براي خودش فيلمي راست وريس

كرده بود كه در فلان جشنواره هم نشان بدهد و پشيزي دستش را بگيرد . من هم مانند حسين درخشان روسپي گري در ايران را انار نمي كنم اما اينكه آدم بيايد و بد بختي و فلاكتش را به گوش عوام برساند فقط از اعتبار نداشته اش كاسته است .حالا ريست جمهورس آقاي احمدي نژاد هم بدين منوال است . اينكه آقاي احمدي نژاد بيايد و هي داد بزند براي اين مردم كه شما فقيريد و با دولت رجائي  به جنگ فقر برويم دردي از ما ها كم نمي  شود . 

 

ديشب شبكه دو كه گويا تنها محض رضاي خدا براي جشنواره فجر ساخته شده است افتتاحيه فيلم فجر را به تمامي نشان داد چرا چون دولت در دستان ، دولت مرداني است كه داراي صلاحيت هستند ، اما اگر خاتمي مي بود ، دريغا از لحظاتي از جشنواره . جشنواره خلاصه ميشد در چند بخش خبري و چند برنامه 10 تا 20 دقيقه اي آن هم آخر شب كه  هم اطلاع رساني كرده باشند و هم آنهايي بايد كمتر ديده شوند كمتر ديده شوند .

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 20:39  توسط   |