دارم فكر ميكنم كه امروز اگر اخرين روز عمرم بود از چه كسي بايد اول از همه حلاليت به طلبم . پيرمردي كه معطلش كردم در صف . يا زني كه ديروز به سينه هايش نگاه كردم و با هم جر وبحث كرديم . يا هنگامي كه به كتاب خانه ميرفتم و در اتوبوس به زني كه ه بچه اش شير ميداد نگاه كردم كه سينه هاي پرشيرش هنگامي كه آفتاب بر روي چادر سياهش افتاده بود وبا هر تكان اتوبوس سينه ايش به چپ و راست ميرفتد .
يا به پسر همسايه مان كه هروقت از جمع مان جدا ميشد ،پشت سرش ميگفتم : برو باسن لغط . مانده ام حدود كارهاي نادرستم كجاست؟
