
آزادي ، صلح ، حقوق بشر
سيگار
آتش
آدم .
برنامه بيست وسيبا آن مجري بي مزه اش كه دخترانه ترين اجراي دخترهاي جهان را دارد با آن ادا و عشوه اش حالم را به هم زد .
ما ايراني ها خيلي بي خيال هستيم كه مانند آن مصاحبه شونده بخش تريبون آراد فقط به خاطر اينكه قيافه اش را دختر همسايه شان بيند دم از اين ميزند كه انرژي هسته اي حق مسلم ماست بعد كمي كنايه به حقوق بشر ميزند . انرژي هسته اي خوب است ولي قبل از ان صلح بهتر است .با چه قيمتي . همان دختران بد حجابي را كه حجاب داران ، نقاب داري مانند عشرت شايق معروف به عشي رعشه آنها را جهنمي و ملحد وبي دين ميخوانند حالا در حمايت ازبرنامه هسته اي با موهايي بيرون نشان ميدهد . دو رويان خدانشناس .
از آنجايي كه دنياي سياست دنياي كثيفي مي باشد . ناطق نوري كثيف ترين است . دنياي دروغ و ريا كاري . عباس كاكاوند پته هايتان را ريخت روي آب و آب برويتان را برد واز روي نميرويد . جريان كوي دانشگاه جرياني بوذ براي كوباندن خاتمي واصلاحات . تو فقط از خودت و دوستانت تعريف ميكني ، انگار نه انگار كه كسي كشته شده است . نيروي انتظامي با سروانش كه ماشين اصلاح مي دزد و تو او را معصوم مداني كه بين چزخ له شده است .
چرند گوي دو رو . ناطق تو دروغ مي گويي .
خوابم مي ايد وسخت خسته ام و كمي بي حوصله شده ام . دلم ميخواهد بروم جايي دور دورتر از تمام بادهايي كه همواره در سفرند . فقط خسته ام . دلم ميخواهد كه وقتي مي آيم خانه كسي در خانه نباشد تا راحت بروم پاي دم و دستگاهم و آنجا در اين فضايي كه هيچ كس هيچ كس را نمي شناسد شروع كنم به گشت زدن و خودم را تنهاي تنها رها كنم .
حالم دارد به هم ميخورد از اين در جمع بودن . عاشق انفراديم . تنهاي تنها .
حالم دارد از اين دعا كردن پدرم به هم ميخورد . توي تمام كاسه كوزهايمان ميزند ميريند و هيچ غلطي هم نمي توانم بكنم . مانده ام كه چه كنم . الان دارد با كسي حرف ميزند كه زن چهارمش را وقتي گرفت كه زن اولش يگانه يارش در تب سرطان مي سوخت . من مانده ام با پنجاه سال سنش چه جوري آلتش حركت ميكند و الان سه زن كار كشته اش را جواب ميدهد .
قربون قدرت بدنيش بروم . ما كه يك فيلم نيمه نگاه ميكنيم تا دو هفته دولا راه مي رويم و آن وقت اين شير بي يال و كوپال ، اي عجب .
كتاب همنوايي شبانه اركستر چوبها از رضا قاسمي را خواندم و لذتش را بردم . داستان خوبيش در اين است كه زياد باز نميشود و همين در كمك كردن به ساختار خوب رمان كمك ميكند تا1- خواننده غير حرفه اي كه تازه شروع به خواندن رمان نو كرده است زده نشود و 2- ساختار و چينش نوي رمان حساب شده است و فصل به فصل آن اگر چه زمان شكسته را دارد اما شخصيت اولش را در پيش نظر خواننده هميشه آماده دارد تا خواننده (غير حرفه اي )
خط سيري از آنچه نويسنده مي خواهد را بتواند دنبال كند وبه منظور وي پي ببرد .
همنوايي شبانه اركستر چوبها رماني است در باب كساني كه مهاجرت ميكنند و زندگي و طرز تفكرو مسيري كه يك مهاجرطي ميكند تا خودش شود و به قول نويسنده پايگاهي براي نفربعدي
كه خود روزي در پايگاهي فرود آمده است .
اين كتاب اين حالت زا پيدا كرده است كه گويي هر فصل آن جدا جدا نوشته شده است .مثل گفتگوهاي فائوست با شخص اول و رعنا و رضا و به صورت كلي مجموعه آپارتمان به صورت جدا نوشته شده اند و بعد نويسنده آنها را درلابلاي هم چيده است . واين شايد كمي به تصنعي شدن كتاب كمك ميكند واين كمي از كيفيت كتاب مي كاهد .
خواندن اين كتاب را به تمامي رمان خوانان توصيه ميكنم .

از اين جا شروع ميكنم كه من بيشتر از ديپلم نتوانستم بخوانم كه اولين دليلش هم بي پولي يا ركش فقر اقتصادي بود كه داشتيم . اخه بابام از اونايي بوده كه سنت دين رسول خدا رااز اساس سفت گرفته و ارتش اسلامي به راه انداخته بوده با چشماني كاملا" بسته . كه بله
سپاه اسلام هم يك گروهانش هم دراينجا باشد. بديش اينجاست كه نشد يكي ازما ها هم شهيد بشيم كه چيزي به سفت كاري بابام بماسه . (دورنشم)
اما من با همين ديپلمي كه دارم چهارسال بيكار بودم نه بصورت مطلق ولي كاراش كاري نبود .شروع كذردم به كتاب خوندن و ازاين و از اون گرفتن تا .... وبلاگ .
يونس شكر خواه از آنجايي برايم ياد آور بوي كاغذ روزنامه بود كه وبلاگش بوي مركب و كاغذ مي داد كه من عاشق روزنامه نگاري بودم . اما امروز با خواندن مطالب حسین درخشان سكوت معطوف به رضايت و نيك آهنگ ،مظلمه و از انجايي كه كار كردن در كيهان آلودگي به بار مي آورد و نمي خواهم وبلاگم آلوده شود لينكش (لينكش را نمي گذارم كه آلودگيش بيشتر نشود) را برمي دارم تا اقدامي به ياد بود سعيدي سيرجاني ومختاري وپوينده كرده باشم .
آدم را به یاد فیلم سرب مسعود کیمیایی می اندازد . یاد هادی اسلامی . یاد اوژن سو و یهودی سرگردان
این اولین عکسی است که با دوربین موبایلم میگیرم .
بايكوت . ايران دارد به آن سمتي مي رود كه فقط ويراني به همراه خواهد داشت . اين راه علاجش نيست كه ما در بايكوت كامل خبري به سر ببريم و روزنامه هايمان ونويسندگانش منتظر اين باشند كه موتوري بيايد و حكم تعطيلي و زندانشان را بدهد . اين آقاي احمدي نژاد هم كاري ميكند كه به چهار سال دوم نرسد .ولي به راستي ما ايرانيان تا چه حد ظاهر بين هستيم كه به مرحوم رجايي راي داديم .
جناب نيك آهنگ كوثر مينويسد كه (آيا افتخار ميكند كه ايراني است يا نه) ؟
من به چه چيزم افتخار كنم . تكنولوژيم يا به دبن داريم يا به اقتصاد وسياستم . گذشته همه اش باد است امروز بايد بنشينم و ببينم كه اين آقاي احمدي نژاد باز ميخواهد كجاي دنيا را خالي كند تا مردم به خانمان وسرانجامي برسند و كودكان بميمان هنوز در سرما بلرزند و آنها از گلوي
ما ها بزنند كه مشتشان دردهان اسرائيل كارگر افتد . به كجايش بايد افتخار كنم به هم انديشي مردمي كه هشت سال بريك سازند و سالي ديگر بر سازي ديگر.
هوا سرد كه ميشود من داستان خواندنم گل ميكند . هوا كه سرد مي شود و برگ درختان زمين را رنگ آميزي ميكنند بوي شازده احتجاب مي ايد و گلشيري . يوي نيمه پنهان ماه ، جبه خانه . بوي بلور خانوم ،احمد محمود ،كلي دوره گرد داستان يك شهر.بوي محمد بهارلو وبانوي ليل.
هيچ سز بهتر از رمانهاي سياسي اجتماعي كه بخشي از حافظه تاريخي جمعي را دارد بهتر ومفيد تر نيست . ادبيات داستاني حافظه جمع است و جمعي منتشرند در اين حافظه كسي كه رمان نمي خواند ، شهروند كاملي از لحاظ اجتماعي نيست تا بتواند در اثر گذاري بر بطن جامعه اش كارا باشد .
مصاحبه شرق با كروبي اگر چه روشنگر يك شخصيت سياسي است اما يك سوال را در ذهن متبادر ميكند كه معني ولايت بدين معنا كه ايشان ميگويد چرا آقاي خامنه اي ازاين معنا دفاع نميكند .1_آيا آقاي خامنه اي با اين تفسيراز ولايت موافقند 2_ اگر مخالفند چرا جوابيه اي
نمي دهند . با اين سخنان آقاي مصباح كه جمهوريت نظام مورد ترديد بوده است در نظام مخالفم . آقاي مصباح بايد بداند كه پايداري اين نظام از راي منو مايي است كه يا نماز مي خوانيم و تيپ رپي ميزنيم و به حقوق برابر زنان و مردان اعتقاد داريم . دنبال يك جريا صلح آميز و آزادي بيان ميگرديم و عاشق ايراني اباد با دختران وپسراني شاداب هستيم كه درآن راي مان مهترم شمرده شود كه در مورد انتخابات رياست جمهوري محترم شمرده نشد .
آقاي خامنه اي كه با آمدن جريان اصلاحات مخالف بودند به اين خاطركه شايد جريانات روشنفكري در ايران وضع فرهنگي جامعه را به سمت سكولار و لائيك هدايت ميكرد مخالف بودند فكر اينجاي امروزش را نمي كردند كه با آمدن اين جريان نظامي، اصل اصول نظام تفكرات و آراء امام به زير سوال برود و جايگاهشان {ولايت } متزلزل بشود .
جريان روشنفكري در ايران حداقل اين يك مورد را مورد سوال قرار نمي داد و با اعتقادات
مذهبي مردم جهت دست يافتن به قدرت بازي نميكرد .
كاري به اين كارها ندارد رگ لريش كه ميزند بالا پته ميريزد روي آب . این صفحه روزنامه شرق را بخوانید

اول اينكه چه جمعه حالگيري .
دوم اينكه صدا ها در ذهن آدمي تصوير ديگري در ذهن مخاطب ايجاد ميكند . اين محسن آزرم هم چه قيافه جالبي دارد وعجب هم چاق است شانه اش خورده به شانه جانب نيك آهنگ كوثر.
نه مبارك بادي نه شاد باشي به اين بزرگي نوشتيم كه بابا وب ما يك سالهشد . خركي خورد توي ذوقم . اصلا" حالم براي نوشتن گرفته شده وشايد يك جورايي هم ... بي خيا لش .
يك حالت اوليه براي سياست ايران قائلم مثل ولاديمير چاي ابراهيم نبوي در روزانه كه حال وحوصله دنباله لينكش بگردم و ندارم و دوم اينكه اين نوشته بهنود مثل چكش بايد در سر كساني بخورد كه جلوي پايشان را مي بينند و نه آينده را .
ياد احمد محمود بخير . از او مانده مرد خاكستري و درخت انجير معابدش را بخوانم .
همسايه هايش را كه چقدر با بلور خانمش حال كردم . يك بار آمدم خانه ديدم درختر عمه اين رمان را برداشته است دارد صفحاتش صفحا ت وسطش را ورق ميزند و چشمانش {به خاطر مجرد بودنش گرد شده بود} تا مرا ديد گفت ميشه اين و با خودكم ببرم . گفتم : اين رمانش عاشقانه نيست ، سياسي اجتماعيه به درد شما نمي خوره . پيله كه ببرمش با خودم گفتم : ور رفتن خالد با بلور خانم خونده كه ول كنش نيست.رفت و دو سه روز بعدشم برگردونده بودش .
( دل تونواسه دختر عمه من غنج نزنه كه چيز مالي نيست ) . چي ميشد كه يك بلور خانم هم همسايه ما مي بود. لااقل اين زمستون، واسمون تابستون ميشد.
اين حرفهاي رهبري وآقاي احمدي نژاد كمي نيمه ابري خنده داراست {ما ميتوانيم در بين كشورهاي اسلامي از لحاظ علمي سر آمد باشيم .} خب مگر كشورهاي اسلامي كدام هستند.
1- وجهه اول رقيب تراشي كردن در دوحالت 1- كشورهايي مانند تركيه يا مالزي را جزء كشورهاي اسلامي به حساب آورد .اگر چنين باشد من در مومن بودن خودم شك ميكنم .
2- الكي بعضي از كشورها را بزرگ كنيم مثل ازبكستان يا افغانستان يا عراق . البته عربها به جز نفت چيزي ندارند مومنشان خدا ندارد و نفت دارد واي به حال مسيحيا نش . راستي ازمومنين لبنان چه خبر كه تمام مدت دختران و پسرانمان را به خاطر حجاب جر داده ايم و لقب لائيك را به انها دادايم و آنها {لبناني ها } با اسامي فاطمه و حسن وحسين مسلمان و ازاد و بي قيد در حال رقص و اواز به ريش ما خنديدند ونفتمان را خوردند .
آوازهای روزانه آمد. بر تارك وبلاگش همچنان گنجي حرف اول را ميزند كه آزادي او را خواهان است و خواهانيم . اصولا" ما ايرانيها آن هم از نوع راست مومنش غريبه نوازيم سگ همسايه برايمان پيشي ملوس نازنازي است كه پشمش شهوت را در دل بيدار ميكند و به قولي {رعشه} در دل آدمي مي افكند .به طور مثال كودك فلسطيني شلوار جينش به راه است و از بيكاري به آسمان سنگ ميزند وآن وقت كودك بمي مان {بمي ميشود } و زمستان سگ لرز ميزند وتابستان كباب پز ميشود . دور نشويم .
اما بازگشتش مبارك است و ميمون اين اوازخوان با صفحه هم انديشيش كه اتاقي براي تفكر است .
آيت الله جنتي در جايي گفته بود كه از رهبري خواسته است تا از خطيبي نماز جمعه كنار گذاشته شود .او از رهبري مي خواهد ما از خدا ميخواهيم . پيداست كه شما تنها انتخاباتي را كه تائييد ميكنيد انتخاباتي است كه خودتان صندليهاي انگليسي را پيش كشيديد تا منتصبان بر اريكه آن سوار شوند وبرانند انگونه كه شما مصلحت ميدانيد . انتصابات ديري نميپايد كه باز جنبشي با نامي ديگر مانند دوم خرداد راه خواهد افتاد .
دوم اينكه نميدانم چرا هركس از ايران ، ايراني كه بيست سال در آن زندگي كرده است هجرت ميكند چه به اجبار و چه به دلخواه زن و مرد از هم جدا ميشوند و كار به طلاق ميكشد {ديدم چند روزپيش آسمان تكاني خورد نگوحسين درخشان زنش(مرجان خانم) را طلاق داده است}
آسمان غرمبه عجيبي رخ داد در آسمان وبلاگ .
آدم ها در عشق و عشق بازي دو دسته اند و هركدام به نوعي ضرر ميكنند با اين تفاوت كه ضرر يكي ار يكي ديگر كمتر است براي هردسته كمتر است .
پسرها و دخترهايي كه همديگررا تجربه ميكنند و دوم آنهايي كه از تجربه پرهيز ميكنند .
آنهايي كه تجربه ميكنند از لذت به دورند آنجايي كه لبان را خداوند براي اوج عشق وشهوت افريده است تا تفاوت آغازشود بين _ خورده ميداند، نخورده چه مي داند .
دوم آنكه عدم تجربه براي كساني كه تجربه نكرده اند منظور_جنسي اش نيست_ حتي رابطه
درست و هم صحبتي به تنهايي . اين عدم شناخت براي كساني كه تحت تاءثير برنامه هاي اول انقلاب باعث شده است تا خيلي ها نتوانند دنياي دختران را درك كنندوهرچيزي رابر سر غيرت خورد كنند .
چه دختران و پسراني آيند شان نابود شد درسر همين برنامه هاي انقلاب اسلامي .
امروز وب من يك ساله ميشود . خيلي چيزها را بايد مينوشتم اما نشد كه نشد ، خيلي جا ها ترسيدم و خيلي جاها مراعات كردم معرفت غيبت نكردن را . يك سال البته بيشتر است كه دراين دنياي شيشه اي بوده ام اول درپرشين بلاگ كه ازمديريتش بدم آمد،امدم بلاگ فا
وبا خيلي ها آشنا شدم . دنيايي كه ميتواني خودت باشي و ميتواني خودت نباشي در هر دو وجهه اش البته اگر مثبت فكر كنيم مي توانيم كمك كننده باشيم و بالي شايد براي پرواز . درست همين امروز اولين ياد داشتم را در بلاگ فا نوشتم و روي وب منتشر كردم . البته اين بلاي كامنت ادم را از صرا فت بيشتر نوشتن مي اندازد ولي بايد نوشت و نوشت . البته از اين ببعد كمتر خواهم نوشت چون خواننده اي ندارم كه به خواهم تائثير گذاريم را بيشتر حس كنم پس كمتر مزاحم ميشوم و كمتر مينويسم . بهترين كامنت يا مهم ترين كامنت را هم اميد معماريان برايم گذاشت كه مثل سگ خوشحال شدم .
اين عماد افروغ هم خودش را گرفته است از يك طرف دنبال كم كردن روي روشنفكران چپ و _ دوم خردادي ها ست _ از يك طرف هم ساز عدالت براي مردمي ميزند كه بيشترين حمايتشان ازجبهه دوم خرداد است_ازيك طرف هم با اظهارات احمدي نژاد درموردهولوكاست
موافقت ميكند . مگر اسباب كشي است كه با دوتا كاميون سر وتهش را هم آورد .بيشتر نمي نويسم كه قبلا" نوشته ام در موردش .
دوم اينكه امروز در تاكسي نفر اول پشت سرراننده سوارشدم ،18:30 دقيقه بعد ازظهردخترك
كه دوتا بودند آنچنان تند سوار شدند كه اوليشان آمد بغلم فقط دستانم در جيبم بود از سردي هوا
والا دخترك را در آغوش ميكشيدم . دوست داشت ومن هم بي ميل نبودم . قد متوسطي داشت 170 سانتي بود،يك دست مشكي پوش و من را زير پشمي ميپاييد كه كي هستم و عجب سينه هاي بزرگي داشت و بغل به بغل هم. تمام مدت سينه هايش از بغل به دستم ميخوردو من هم خودم را جمع نكردم ، ديدم كه بدش نمي ايد و من هم خودم را ولو ميكردم .
براي يك باردرست مثل دفعه قبل مي خواستم خودم را جمع كنم اما نكردم وسوسه جنسي و نياز شديد ما اما شيطان بود ونگذاشت درست 500 متربعد پياده شد با خودم گفتم ديدي با تمام درويش بازيهايت نتوانستي 500 متر، 3 دقيقه خودت را نگهداري ، براي چند دقيقه و چند متر خودم را به fuck الهي دادم . اين هم يك وسوسه زميني لذت بخش .
اين احمدي نژاد هم دارد كارهايي ميكند خنده دار . آويزانت ميكنند ازآنجاييكه يادت برود امام زمان كيست . مفسدان اقتصادي . اگر راست ميگويي اجازه بده تا در مورد دوران شهردار بودنت تحقيقات مالي را انجام بدهند . مفسدان اقتصادي اگر چپ و راست باشد مفيد است والا نه
چند روزي نبودم .
اين عيد بزرگ را به تمام مسيحيان ، هموطنم تبريك ميگويم و اميد وارم كه بابا نوئل در تمام خانه هايشان برود وانها را چشم انتظار سالي خوب نگذارد كه بدترين چيز انتظار و انتظار است مثل انتظار بعضي از حضرات آقايان تا امام زمان بيايد و جهان را با يك جعبخ مداد رنگي به رنگ بهشت در بياورد و اين طرز تفكر انتظار بعضي ها را به عالم خيال برده است كه بر سر و كول هر چه محكمتر بزنند آقا زودتر مي آيد ، اما انتظارهم شيوه خودش را دارد.
اين احمدي نژاد هم دارد كارهايي ميكند خنده دار . آويزانت ميكنند ازآنجاييكه يادت برود امام زمان كيست . مفسدان اقتصادي . اگر راست ميگويي اجازه بده تا در مورد دوران شهردار بودنت تحقيقات مالي را انجام بدهند . مفسدان اقتصادي اگر چپ و راست باشد مفيد است والا نه
چند روزي نبودم .
اين عيد بزرگ را به تمام مسيحيان ، هموطنم تبريك ميگويم و اميد وارم كه بابا نوئل در تمام خانه هايشان برود وانها را چشم انتظار سالي خوب نگذارد كه بدترين چيز انتظار و انتظار است مثل انتظار بعضي از حضرات آقايان تا امام زمان بيايد و جهان را با يك جعبخ مداد رنگي به رنگ بهشت در بياورد و اين طرز تفكر انتظار بعضي ها را به عالم خيال برده است كه بر سر و كول هر چه محكمتر بزنند آقا زودتر مي آيد ، اما انتظارهم شيوه خودش را دارد.
برنامه نگاه يك جالب بود . وزير فرهنگ به رودر بايستي گير كرد وگفت 800 هزار تومان و در كيهان 600 هزار تومان ميگرفته است . حالا در دوره خاتمي روزنامه و مجلات هفتگي در زير دست مزد نويسندگانش ميكاند وتعطيل ميشد و كيهان كه باد ميكرد درپيش خوان دكه ها
به وزير فرهنگ كنوني مان 600 تومان حقوق ميداد . اين اوليش .
اما دوميش اينكه اميد وارم كه وزيرجديد بداند دردنياي امروزي وبا وسايل ارتباطاتي امروزي
وزارت فرهنگ نبايد نقش ارشادي را برعهده داشته باشد كه چرا در اين عصر، فرهنگها در معرض ديد بسياري قرار دارند واز انجايي كه هيچ برنامه اي درايران درست وحسابي نيست و هيچ تفكري فرا حزبي دران نيست فرهنگ ايراني دچار شكست خواهد شد .
دارم حسين قوامي گوش ميكنم . اي جواني كجايي . درست در زمان دبيرستان كه تمام همكلاسيهايم دختر بازي ميكردند من در قيد نماز خواندن بودم و جرات ابراز علاقه به دختر همسايه امان را نداشتم و ديگري امد و برش زد و برد . جرات ابراز علاقه را هم ندارم چون اگر مردانه پا پيش بگذارم بايد پول داشته باشم و اگرنداشته بروم نامردي در حق خودم وديگري كرده ام . معيشت تنگ شده است و پاي ما روي پوست خربزه است .
اي جواني رفتي ز دستم در خون نشستم جواني كجايي چرا رفتي كه من از توطرفي نبستم
غم پيري نبود ديرين كه در هم شكستم
جواني را زكف داده ام رايگاني كنون حسرت برم روز وشب در جواني
نه هشيار ونه مستم ندانم كه كي هستم جواني چو رفتي تو ز دستم
نديدم سود از جواني در زندگاني چه حاصل از زندگاني دور از جواني
جفا ها كشيذدم دردا كه ديدم از مهربانان نامهرباني
غمش را نهفتم در سينه اما با كس نگفتم راز نهاني
گويي زجلوه شبابم كه چون جويمت نيابم اميدم كجايي كجايي
اگر در برم نيايي بسازم با سوز هجران داغ جدايي
امروز در خم و غم ديروزم .
امروز را ندانسته
تشنه به فرداييم
فردا را نيامده
دريغاي امروزيم
و اكنون را
به سر ميبريم ميان دو هيچ .
اي ستاره تو آخرين چراغي در دل آسمان
و منم
گم كرده در دل طوفان راه
راستي خبر اخترانمان را كه مي سوزند در دل آسمان
كدامين باد خواهد برد
به سوي سرزمينهايي كه خرما را
خدا نمي دانند
و هر نخلي براي خود قيمتي دارد .
اين نوشته پيمان هوشمند زاده هم در مورد چادر خواندني است. دو ،سه متر چادري كه دختراني را به راه فاك داد واز خانمان جدا كرد . چند متر پارچه اي كه شده بود رنگ پرچم عده اي وراهدر امد قشري . من يك سوال برايم پيش آمده و اينكه اگر ما مسلمانيم و راه بهشت نقشه اش در دستان ماست پس اين زنهاي سوري و لبناني و اين زن نماينده عراق كه چند روز پيش درايران بود آيا او هم مسلمان است . پس اگر او هست پس ما كيستيم ما كجا مي رويم انها كجا . فرق او با كاندوليزا رايس ذر چيست ، با جنيفر لوپز ، هديه تهراني خودمان زياد دور نرويم . ما كجا مي رويم انها كجا . دارد برايم مسئله ميشود وبه پريشاني ميرسد . انها خدا دارند و ماهم خدا . او هم دم از علي ميزند و من هم دم ازعلي .
فقط اين قدر ميدانم كه محدود كردن ادمها در قشرهاي خاص و به طور كلي تعريفي براي هر امر غير ملموسي مانند ارتباط شخصي يك آدم با خدا كاررا به جاهاي fukدارمي كشاند و تبعيضها به بار مي اورد .
بايد نقل از بزرگاني مانند ايرج ميرزا كرد
حجاب بگذار و عفاف را برگير اين سخن به يادگار از من بپذ ير
يا به قول مولانا ؟
به آقاي احمدي نژاد بايد گفت :
راهي بزن كه اهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با آن رطل گران توان زد
خاتمي كهامد مخالفانش بعد از هشت سال به كار نامه او به ديده نقد نشستند اما دولت احمدي نژاد را از همين حالا به نقد نشسته اند دوستانش .
امروز روزي است كه معلوم مي شود كه مردم ما ظاهر را ميبينند نه باطن را . چشم سر دارند وچشم سر {راز بين } ندارند . صندوق مهررضا ماليد . مبارك است بر تمام فريب خوردگان .
اشكال كار در اين است كه مردم ما حافظه تاريخي ندارند دوم اينكه مرز بين واقعيت وتحيل را درعالم جامعه سياسي نمي شناسند ، چون مطالعه ندارند چون قدرت خريد 3000 تومان روزنامه در ماه را ندارند چون مي ترسند چون اقتصاد شان خراب است و همين كساني كه پشت سنگر ولايت كمين دارند به حرف رهبرشان گوش نميكنند و به فكر معيشت مردم نيستند.

