تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

بر حمایت از دو مطلب اول نقد خودم  بر اینکه عدم شفاف سازی هاشمی  کارها را هم برای او و هم برای

 

مردم خراب میکند و هم بر حمایت از احمد زید ابادی  باید بنویسم که نماز جمعه چندسال پیش را فراموش

 

نکرده ایم که هاشمی از ترس اینکه  خطبه اش به هم بخورد در مقابل شعار دادنهای برادران تندرو گفته هایش

 

را کم کرد .

 

 

در کجا بود که خواندم  که مهاجرانی که رفت و مسجد جامعی  آمد، اوبه هیچ عنوان هیبت یک وزیر را ندارد

 

حالا احمدی شهردار تهران با آن ژست های بی ریختش {حیف کرباسچی و ملک مدنی و الویری}

 

برای مردم تهران  قیافه ریاست جمهری میگیرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 19:52  توسط   | 

قالیباف  در مشهد بود . فاصله اش با ما 500متر هم بیشتر نبود . من هم سر کار بودم و

 

رئیسمان که می دانست من اهل سیاست هستم  به من گفت اگر میخواهی  بروی ، برو

 

اما نرفتم .

 

انتظارم چیز دیگری بود از امدن او . ترافیک ، آن هم در چهار راه خیام ،  ساعت 7 بعد از ظهر .

 

با تمام آنکه اوهمشهری است اما چون گفته است : نه راست هستم  و نه چپ به او رای

 

نخواهم داد .

 

1_ چون هر آدم سیاسی آخرش یا چپ است یا راست و بدون گرایش ، آدمی گمراه در دل

 

کویر است .

 

2_یا آنکه او هم اهل زد وبندهای 25 ساله است .

 

(الان تیم والیبال ایران  اول شد  برای تههیج مردم  برای شرکت در انتخابات  آهنگ ای  ایران

 

مرحوم بنان را گذاشته اند . بد بختهای بیچاره  روی آورده اند  به موسیقی و آثار کسانی که

 

تا دیروز به آنها فحش می دادند .)

 

تبلیغات قالیباف که دست به دست می چرخید  نکته شعار گونه اش این نوشته بود که :_

 

_ زندگی خوب برازند ایرانی .

 

اولین چالشی که قالیباف در عرصه فرهنگی اجتماع با آن روبرو است این نکته است که آیا او

 

یک ایرانی مسلمان  است  یا یک مسلمان ایرانی .

 

  • گرچه هر دولتی که روی کار می آید باید به این نکته توجه داشته باشد  که درد امروز

 

فرهنگی ایران  علاجش در اقتصاد است و نه برنامه های فرهنگی و مبارزات 25 ساله .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 23:6  توسط   | 

درمورد مصاحبه کروبی با شرق بنویسم که این مرد به درد هیچ گونه سمت و ریاستی نمی خورد .

 

وقتی رئیس مجلس بود نتونست جلوی کودتای جنتی رو بگیره حالا ریاست جمهوری ؟

 

مصاحبه اش با افخمی در اولین پاراگراف چیزی است که باعث می شود من رای ندهم . افخمی میگوید

 

او اهل سیاست بازی پشت پرده است . همه کارهایش را با زد و بند پشت پرده  انجام میدهد .

 

او فقط شعار داده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 22:57  توسط   | 

هاشمی بدون شفافیت روی دوم امامی را دوباره تکرار خواهد کرد .

کروبی هم با ان عکس مزخفش در کنار یزدی و سحابی در روزنامه شرق ۵ شنبه

شک دارم در مورد صداقت یزدی در اینکه  او خودش امده باشد برای انتخابات . یعنی اینکه او را گفته اند

کاندید شو تا جو داغ شود  والا حالت را می گیریم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 19:44  توسط   | 

در تاکسی نشسته بودم  وبه حرفهای  آددمهای دور و برم در مورد انتخابات گوش میکردم .ازحرفهایشان بوی

 

بی اعتمادی به مشام می رسد که گویا عالم را بوی ان بر داشته استو هر کاری در مورد  اصلاح آ ن بی مورد

 

است . در این بین به ان فکر می کردم که خمینی با تمام هوشیاریش بازهم بزرگترین ضربه را به نظام زد و

 

ان هم ایجاد دادگاه ویژه روحانیت . یعنی او با این کار اعلام کرد که روحانیت تافته ای جدا بافته است و گفت

 

که این قشر تابوی شکست ناپذیر است و این موجب ان شد که فاصله مابین مردم و روحانیت بیشتر شد.

 

یعنی آنکه مردم خطای این قشر را دید اما جریمه کردنش را نه .... تا مردم بدانند که تابو همیشه تابو است .

 

این بزرگترین خطاست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 22:35  توسط   | 

الان را سگی خسته ام .

 

نامه حنیف مزروعی به قالیباف هم  خوب و کوتاه و کامل است . یعنی از همین الان

 

بگویم که جو بگیر وببندها ی دوره هاشمی و صلاح و مصلحت بازی ها با امدن این

 

سردار دوباره شروع خواهد شد .

 

یعنی باید معین بیاید تا گوشه چشمی باشد به همین چراغ کم سوی اصلاحات با

 

ابطحی تا خیال اهالی وب راحت باشد از اینکه اگر باز هم خایه هایشان را کشیدند

 

بیرون از انجا می توانند آخی بلند بکشند و باز خواست نشوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 22:8  توسط   | 

میگن قالیباف مریض میشه  و میره دکتر . دکتر میگه میگه باید آمپول بزنی ؛ بعد میگه  کدوم

 

طرف بزنم  چپ یا راست . قالیباف میگه . نه راست نه چپ بزن وسطش .

 

قالیباف امد ، جالا اگر هاشمی بیاید یعنی اینکه قالیباف صلاحیت ندارد و یه جورهایی دارد

 

یه جورهایی روی امضای رهبری خط می کشد .

 

روحیه نظامیگری در هر حالی  در همه حال یک نظامی با خودش دارد و این موجب ایجاد یک

 

جامعه نظامی می شود .

 

حالا آیا صندلی داغ  یک برنامه تبلیغاتی بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 21:46  توسط   | 

این اولین لینکی است که در وبم گذاشته ام . از این طراحی وب کاغذ کاهی بعد از  سردبیر خودم

خوشم آمده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 22:2  توسط   | 

باز فردا صبح باید بروم سرکار واز صبح 6:15تا 7 شب  یا 5 . ولی حالا همین 2 ساعت را قدرش رامیدونم

 

چون می دانم که حالا حالاها دیگر وقت پیدا نمی کنم برای کتاب خواندن و یا موسیقی گوش کردن .

 

امروز هم tvمان هیچ چیزی بای پخش کردن ندارد که ندارد و خدا این کار مان را از ما نگیرد که نگیرد والا

 

برای پول همین تلفن می مانم .

 

 

اخراج کردن یک خبرنگار پارلمانی آن هم از مجلس رفاه؛فاتحه ای برای ملتی است که 8 سال

 

خواست مردمی است که دارند تاوان می دهند برای خواست مشروعشان ؛ آزادی .

 

تهمت زدن در مورد دلبری کردن خبرنگاران زن ؛ نشان می دهد که آنها هم از جنس مایندو یک

 

وجب ریش و پشم  هیچ چیزی برای از ما بهتر بودن ندارند.و آنها هم آدمهایی هستندکه دنبال

 

یک وجب جا می گردند مثل عشرت خانوم برای دوست جون جونیشان .

 

 

من از آنهایی بودم که چپ و راست کتابهای مسعود بهنود را میخواندم و به به و چه چه ای

 

برای دوستانم سر می دادم . فقط یک مدتی در این مانده بودم که چرا هر کتابی که مینویسد

 

بی برو برگرد چاپ میشود . با خودم می گفتم آیا او تن به سانسور دولتی می دهد .

 

دیروز کمی از شکم به یقین بدل شد . برای شناخت مسعود بهنود  کتاب یاس و داس فرج _

 

سرکوهی را بخوانید .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1384ساعت 11:8  توسط   | 

تلوزیون هم هیچ چیزی برای نشان دادن ندارد و ندارد .و این چرخ یسیار گردنده تر از آن است

 

که امیدی بدان باشد. همه اش عزا داری و عزا داری . اما آنها آیا نمی دانند که ما عزا دار

 

نسل سوخته خو یشیم که هیچ امیدی برای فردای مان نیست .

 

درست نسل سوخته ؛ آنهم وسط  این بیابان بی آب و علفی  که تا چشم کار میکند سراب

 

است و سراب .  سر سیستم سلامت که ما را ازاین علافی به تمام عیار در می آورد  والا

 

باید مزار امروزم را روشن می کردم با بی حوصله گی تمام ؛ یک شمع .

 

هر روز برایم که بیهوده میگذرد با خودم می گویم چاله ای باید کند بر این اوقات نهفته در دل

 

زمان و سنگی گذاشت به نشان داغی که بر جان میماند . هر لحظه اش که از دستم می رود

 

افسوس به دست نیامده ها و از دست داده ها را میخورم و نه غوطه ور می شوم در شادی

 

به دست آمدها .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 11:3  توسط   | 

امروز پنج شنبه است و به همین سادگی یک هفته دیگر هم گذشت .

 

 خیل زائرین مشتاق گشت وگذار در عالم معنویات از سرار شهرستانهای خراسان امروز وارد شهر مشهد

 

شدند تا ترافیکی را به وجود بیاورند که مثال زدنی باشد .

 

یکی نیست بگوید بر پا داشتن این آئین حسینی چه دخلی به پیاده روی دارد .

 

حقیقتش این است که من یک جورهای  سفر مارکو پلو را می توانم هضم کنم اما این حرکت را نه .

 

 

برای انتخابات هم بنویسم که من در این انتخابات شرکت می کنم , تا مشت محکمی بر دهان لاریجانی زده

 

باشم . هشت سال تمام با بودجه سازمان مذکورش خودش را فرهنگی نشان داد , آن هم به زور .

 

او فقط یک ایرانی  گم راه شده عرب است و بس .

 

نسل آمد تا در این بیست و چند ساله غربی نشود ، بزرگانمان عرب شدند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 17:18  توسط   | 

امروز هم دارد می گذرد و من و ماهای بسیاری هستند که هنوز تکلیفشان مشخص  نیست        

 

و بزرگان بر سرشان میزنند برای انتخابات پر شورتر از سال 76 ولبی چیزی که نیاید به میان یاد

 

من و توست .

 

قالیباف هم دارد می اید . رای نحواهد آورد . شاید برنامه صندلی داغ با ان برنامه غم ناکش توانسته

 

باشد مردم را تحت تاءثیر قرار داده باشد اما مردم امروز ایران یا در انتخابات شرکت نمی کنند یا باز هم

 

به خردادیها  رای خواهند داد.

 

  • البته مردم همانهایی هستند که برای انتخابات آزاد در تلاشند نه آنهایی که برای انجام وظیفه

 

می ایند .

 

هاشمی می آید آن هم دو ؛ سه روز آخر . رئیس جمهور اوست با توجه به اینکه تنها روزنامه پر تیراژ

 

چپیها  ان روی هاشمی بودنش را نشان داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 18:38  توسط   | 

مشهد هم عجب آب و هوایی دارد ؛ الان 15 فروردین دارد مثل سگ برف می بارد و برف.

 

زمستانش به آن گرمی و بهارش ... انگار آسمان نیتش براین است که همیشه کج دار و مریز

 

با ما سر کند .

 

صف نانوایی  وقتی هوا سردتر است ، شلوغ تر است ، انگار همه به سرشان میزند بیا یند

 

بیرون . توی صف بودم که یکی حرف از بسیجی بودن زد که بله ؛ بعضیها مثلآ" بسیجیند و جو

 

گرفتش و شروع کرد از خاطراتش گفتن ...... تا آنجا که حواسش پرت بود و داشت از شیرین

 

کاریهایش با خواهران میگفت .  پرده اتوبوس رو  دور سرشون میپیچوندن و از توی اتوبوس برای

 

خواهران شکلک در می اوردند . جالب بود که همه را با  لفظ کلمه خواهر ، خواهر  ادا میکرد .

 

نان که گرفتم با خودم گفتم  ببینم این بسیجی با حال و از میان ما آدمهای روی زمین که

 

زمینی ست  کیست ؟ دیدم ای بابا این که همکلاسی خودم در دبیرستان بود که به هر

 

مناسبت از تعزیه تا راهپیمایی می ریخت داخل کلاس و شروع می کرد به گشتن کیف و

 

کتابهایمان .

 

راستی او دیپلمش را گرفت ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 19:54  توسط   | 

دیر

 

یا

 

زود

 

من که می دانم

 

فردایم  هنوز همین امروز است

 

حالا چه دیر برسم

 

یا زود

 

کسی امده است

 

به همان نشانی  که تو نبودی

 

تا بدانی

 

من

 

بازمانده  همان  هنوز دیروزم 

 

بی آنکه بدانم

 

بی آنکه بخواهم

 

حالا  دیر 

 

یا زود

 

تو که نیستی تا

 

قسمت بی قرار 

 

من بی درمان را  به من بدهی ....

 

چه فرقی  می کند

 

حالا  دیر

 

یا زود .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 18:49  توسط   | 

امسال هم شروع شد .باز هنوز ، همان هنوز است و ما هم  همچنان دل نگران همان هنوز ،

 

هنوز یم .  دیگر دیر گداریست که ما آتشیان  روزگار طلب آب را برای  آبیان می کنیم و خود را            خاکستر این

 

این آبیان ، آتش صفتی که  از پس پرده شعله های عریانیشان کوس رسوایی را بر سر هر                                                                          کوچه و برزن فریاد 

 

می کند .

 

امروز هم  گذشت و باز جوابی برای همان سوال نداشته ام نیامد که چرا هر سال بهار به عزای دل ما این

 

ابرها میبارند وکسی باور ندارد  که ما همانیم که باران خواهر مان است و ابر مادرمان ..

 

ولی من میدانم که روزی خواهی امد و من های  منی دیگر خواهند خواند که ما فرزندان آبها امروز را

 

باور آن آمده است که بدانیم فردا هنوز همان هنوز دیروز است که دیروز کسی بر این باور نیامده بود که فردا

 

را هنوزی هنوز هست .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 18:46  توسط   | 

ما مشهدی ها  میگوییم

 

سیزده به در  چارده به تو                        ای کدکدو   ای کدکدو

 

سیزده را در وب شهر گذراندن هم عالمی دارد . به این میگویند یک سیزده به در الکترونیکی و

 

اینترنتی و صد البته که خیلی ها نیستند  ، خب نباشند ما با آنهایی هستیم که هستند .

 

 

طرح مسخره ایست که نیروی انتظامی تهران داده است . اسامی فروشگاهها باید فارسی

 

باشد . از طرح های احمقانه اوائل انقلاب است که نه سر دارد و نه ته . خودشان هم میدانند

 

که بی خودی است اما باید حرفی زده باشند .

 

درست مثل روزی که خامنه ای را جو گرفته بود و پیام داد که در سریال نقطه چین چرا اجناس

 

خارجی را تبلیغ میکند . ... بابا ژاپن با ژاپن بودنش میداند که دنیا دور و بر حرف نمی چرخد .

 

گرچه آین آقا هم آمده است رفع تکلیف کند.

 

من به این فکر میکنم که بابا هرچه تکنولوژی خارجی وارد ایران و فرهنگی می شود به همان

 

میزان زبان تحت تاءثیر آن قرار می گیرد .  سماور به عنوان یک تکنولوژی تا آواز باد و باران در

 

دنیا باشد یک کلمه روسی است و متعلق به فرهنگ و  زبانی دیگر.

 

در پاسداشت زبان فارسی بایدگفت آنجایی باید دست به چنین اعمالی زد که در زبان خودمان

 

واژه ای معا دلش وجود دارد  مثل مرسی = ممنون .

 

 

*شاید این هارا گیری ژاپن و نگاخ کردن به گذشته و همیشه در حال بودن به خاطر 

 

 همین باشد که ژاپن می داند برای رسیدن به امروز و به روز بودن باید حرفهای شنیده و

 

ناشنیده گذشته را رها کرد .

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 12:15  توسط   | 

جمعه 12 فروردین ، اصلا" حال و حوصله هیچ کاری ندارم و تلوزیون هم فقط چرتو پرت نشان

 

 میدهد. باری دیگر  ریخت لاریجانی  در تلوزیون آمد و خودش را به زور مثل 10 سالی که این

 

سازمان در دستش بود آمد تا خودش را دوباره فرهنگی نشان دهد .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1384ساعت 10:57  توسط   | 

در مورد اربعین و شور حسینی بعضی از ادمها بنویسم که در ملک آباد بر روی پرچمی

 

نوشته بودند : اربعین یعنی اگر حسینی نبودی   زینبی باش  .

 

 زینبی بودن و  حسینی بودن این هر دو از هم جدا نیستند . یعنی اگر کسی  حسینی

 

نشد زینبی نمی شود . مگر امام حسین چه کرد که  زینب از او جداست .

 

امام حسین در راه به پا داشتن اسلام قیام کرد و خون او با اسلام عجین شد و زینب  خون

 

حسین (ع) را که همان اسلام بود را زنده نگهداشته است .

 

فرهنگ ایران زمین آنقدر پوینده و سیال است که در یادها زنده ماندن حسین (ع) با آئین

 

سیاووشان ایران همراه بوده است .*

 

 

آئین سیاووشان آئینی بود که بعد از در گذشت سیاووش  سربازی که از میان آتش گذشت و

 

سالم بدر آمد برگزار میشد ه است .

 

سیاووش سربار  کیکاووس بود . او مردی بوده است جذاب و گویا زن یکی از همان بزرگان به

 

به او علاقه مند میشود و تکرار همان داستان یوسف و زلیخا . { البته داستان یوسف و زلیخا

 

تکرار داستان سیاووش بوده است } .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1384ساعت 10:45  توسط   | 

این بازی امروز همه جا را به تعطیلی کشاند . ختی جای ما را که همیشه شلوغ است و در آن

 

جمعیت موج  میزند ، امروز برای10دقیقه هیچ مراجعه کننده ای نداشت .

 

مانده ام که برای سیزده بدر کجا باید رفت . ما که اهل خانوادگی بیرون رفتن نیستیم .

 

با دوستان همین دور و اطراف و در دل کوهها به گشت  میپردازیم . کمی چای  وکمی غدا در

 

دل کوه مثل سگ می چسبد .

 

12 فروردین هم نزدیک است . روز تصویب نسلی که امروز دیگر خیلیهایشان نیستند .

 

شاید بعضیها بگویند که آنها اشتباه کرده اند و من معتعقدم که هرانقلابی با کنشی  ویران کننده

 

همراه است که باعث حرکات تند و رادیکالی میشود و تبی  ملتهب از این حرکات جامعه را در

 

بر می گیرد که باعث میشود چشم آینده نگری را از آدمها بگیرد .

 

دومین چیزی که مد نظرم است این است که هیچ قانونی کامل نیست و نسبت به تعغییرات

 

اجتماعی  و فرهنگی نیاز به تعغییراتی میباشد و این قانون اساسی برای 25 سال پیش است و

 

نه امروز.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1384ساعت 18:2  توسط   | 

این چند روز اول سالی را بد جوری خسته ام و حسابی سعی کرده ام که کار کنم تا به اثبات

 

خودم به خودم و دیگران  بیشتر کمک کرده باشم و امید وارم که موفق بوده باشم .

 

عید که همه جای ایران تعطیل است انگاری  که انتخابات هم تعطیل است و خبری آنچنانی در

 

این آشفته بازار نیست .

 

در وب نوشت آقای ابطحی             صمیمیت دیر     عکسی از کروبی دیدم که عمامه اش را تا بالای پیشانیش  جلو

 

 

کشیده بود و قیافهای صمیمانه ای  به خودگرفته بود  که بله ما هم شوخیم و از جنس این

 

آدمهای امروزیم . اما من همچنان به کروبی به عنوان یک بازیچه در انتخابات نگاه میکنم .

 

وقتی که خودش میگوید  من نه چپیم و نه راستی چه حاجت به اصلاح طلب بودنش و اینکه

 

دستش با جنتی و اصولگرایان در یک کاسه است .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1384ساعت 19:1  توسط   | 

....  وباز سالی دیگر وپیر شدن ما ، انچه می رود وبه جوی نمی آید . چشم بر هم

 

زدیم و از 19 سالگی که جوش گذر زمان را  می زنم اکنوک به سرعت باد بودنش پی برده ام

 

تنها افسو س آن زمانهایی را میخورم که بیهوده مثل تمام زمانهایی را که نیامده اند میخورم .

 

... شنبه چون جمعه ، پار چون پیرار ...

 

دیگر نمی دانم دلخوشی من یا ما هایی که مثل منند به چیست ؟

 

من به نوبه خودم هیچگونه هدفی برای آینده ام ندارم و تنها به خاطر این به سر کار می روم

 

که مدیون پدر بودن و خرجی از پدر گرفتن  زور دارد ، زورش به جهنم ، غرغرش سخت است ،

 

و الا کدام آدم عاقلی به سن من امروز نیروی خدماتی یم شرکت دولتی میشود .

 

بگذریم .

 

سال خوب و خوشی را برای تمام دوستانم و آنهایی را که وبشان را هروز میخوانم

 

لیلای لیلی ، نوشیو وجه هایش ، زهرا ، حسین درخشان ، لندنی ، آبنوس ، ابراهیم نبوی

 

و تمام آنهایی را که گمنام در جهت ارتقاء آزادی بیان در ایران  در تلاشند دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 10:27  توسط   |