تبليغاتX
سردبیر دیپلم
سردبير

این را بنویسم که آمدن الهه کولایی به عنوان سخنگوی انتخاباتی دکتر معین چیزی شبیه

 

گرفتن این آژانسهایی هوایی ست که دختران زیبا رو  را استخدام میکند .

 

از الان بگویم که این کار به عنوان این که دکتر معین در کابینه اش از  زنان استفاده خواهد

 

کرد تنها یک شعار و شوخی تکراری است .

 

 شورای نگهبان مانع از این امر خواهد شد.

 

شاید تنها زرنگی معین آوردن محمد رضا خاتمی به عنوان معاون اولیش این باشد که چون

 

او برادر رئیس جمهور است شورای نگهبان در رد  صلاحیت  معین کمی با تردید نگاه کند .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 6:0  توسط   | 

این را بگویم که این انتخابات ریاست جمهوری داستان داغی برای لحضه هاست که مثلا آدم

 

را وادار به دنبال کردن داستان میکند تا ببینی شخص اول داستان چه خواهد کرد .

 

مثلا این حسین درخشان که یک تئورسین آنطرف آبی است میگوید که هاشمی را تاریخ ثابت

 

خواهد کرد که آدم بزرگی در حد و اندازه های امیر کبیر است . به گمانم این حسین درخشان

 

دلش بد جوری هوای ایران را کرده است  که هاشمی را امیر کبیر می نامد . البته این یک

 

شوخی بود .

 

این که هاشمی مرد بزرگی است شکی نیست او مردی برای تمام فصلهاست . گفته بودم

 

حالا هم میگویم که یاد این حرف دکتر زیبا کلام می افتم که او میگفت : من هاشمی را خرج

 

اصلاحات میکنم .

 

اگر خیلی از همین دوم خردادیها زیر آب او را نمیزدند ، منظورم آن رده بالاییهاست ما امروز

 

دنبال چانه زنی از پائین و فشار از بالا نمی بودیم  .بهر حال من معتعقدم در صورت آمدن

 

هاشمی او رای می آورد و اگر او نیامد باید به معین رای داد و الا ایران در دست جناحی قرار

 

میگیرد که به نام بزرگان رفته هر کاری که دلشان بخواهد میکنند .

 

حالا ترکیب                   جالب نیست سحابی اگر بیاید من به او رای میدهم  ولی عبادی نه

 

حالا چرایش را بعد خواهم گفت .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 12:15  توسط   | 

 

 

 

 

اگر فکر میکنید که من عاشق نیستم

 

حرف مرا با چاقویم در میان بگذارید .

 

میخواهم  سرم را بشکافم

 

خیالش را در دستانم  بگیرم .

 

من که از هر واژه بی سلاح تر شده ام ،

 

میان خواب و بیداری ؛ هر اشاره ام به  اوست

 

حالا چه شما بفهمید ؛  چه نفهمید

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 5:57  توسط   | 

یاد مهاجرانی بخیر

در خیابان قدم میزدم که رسیدم به کتاب فروشی که بساطش را پهن کرده بود .هوا هم

 

سرد بود و بخار نفس جلوی دیدت را میگرفت . ایستاده بودم و کتابها را نگاه میکردم و به

 

یاد این بودم که مهاجرانی را یادش به خیر ، او که بود باز بازار کتاب رونقی داشت و دلمان

 

به یک کتاب خوب در هر فصل راضی بودگرچه قیمت بالایش گاهی نا امیدم میکرد بازهرچه

 

که بود خبرهایی از این و ر و آن ور آدم را به هیجان می آورد یا لااقل کتاب مورد علاقه ات

 

را از دوستت که پولدار بود میگرفتی و میخواندی .

 

خب حالاچی ؟ تنها خاطره ای بیش نمانده است و افسوسی. دیگر خبری از کتابهای چاپ

 

افست نیست . به خصوص مجموعه داستانهای هوشنگ گلشیری {1-2} با آن طرح جالب

 

روی جلدش که یک صندلی سیاه روی یک زمینه سفید بود . فقط یادش بخیر، همین .

 

یعنی میرسد روزی که تهمینه میلانی میگفت : آنقدر کتاب بیرون می آمد که ناشران وقت

 

طراحی برای جلد کتاب نداشتند و به آن کتابها میگفتند : کتاب سفید  .   فقط یادش بخیر.

 

ایستاده بودم و نگاه میکردم که دختری آمده بود24ساله به بالابا آن تیپ روشنفکری حالا

 

و کتابی خرید درباره جنگ جهانی دوم و با قیمتی که میگفت بالا ست و همین قدر میدانم

 

که پولش بالاتر از هزار تومان شده بود .

 

فروشنده که پول سکه خورد نداشت تا به خریدار بدهد امد که به او بلیط بدهداو هم گفت

 

که بلیط بدرد نمیخورد امروز و من و فروشنده فهمیدیم که از این ببعد نشانه با کلاس بودن

 

نداشتن بلیط است .

 

او فقط تیپ روشنفکری داشت و نه چیز دیگری .

 

رمان همسایه ها  از احمد محمود ؛ آثار هدایت ؛ شریف جان ، شزیف جان تقی مدرسی

 

هیچ کدام را نمی خرید و از من پرسید که بدرد می خورد .

 

او فقط از کتاب خواندن ، کیفی بر لب دوش و کتابی هم در دست را میدانست  .

 

از احمد آباد تا ملک آباد در این فکر بودم که باز هم یاد مهاجرانی بخیر که بازار کتاب و

 

کتاب خوانی رونقی داشت .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1383ساعت 11:5  توسط   | 

یادداشتی برای جنگ

 

من در کودکیم خواب یک جنگ را دیده ام .حالا امید وارم که بیشتر از یک خواب نبوده باشد

 

و تمامی وبگردان هم تلاششان را بکار ببرند که این جنگ رخ ندهد . از جنگ ایران و عراق

 

چیزی در ذهن ندارم تا بتوانم آن را بیان کنم ولی جنگ را از فیلمهایی که در مورد جنگ

 

جهانی دوم ساخته اند میتوان فهمید .من از کتاب زندگی؛ جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی

 

شناخته ام . زندگی پس از هر جنگی ادامه خواهد داشت فقط این وسط آدمهای روزش

 

زندگی را از دست میدهند . زندگی که برای هر لحظه اش آدمها برنامه ریخته اند . زندگی

 

جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی آن صحنه ای را به خاطر دارم که آو از تپه بالا میرفت تا با

 

ویت کنگ ها صحبت کند آنهم در زیر توپ و خمپاره و خیلیها آن طرف تر دنبال نان میگشتند

 

تا زنده بمانند که یعنی زندگی ادامه دارد .

 

باید تمام تلاشمان را بکنیم تا این جنگ روی ندهد . به به و چه چه آمریکاییها ان طرف آب

 

امروز جنگ آب و صلح نفت است . عاشق چشم و ابروی ما نیستند که بیایند و ما را به

 

حقوق شهروندیمان برسانند .

 

من دنباله روی همین دوم خرداد و پیگیریهای آرام و یواشش هستم . من اگر استخوانم را

 

یک ایرانی بجود راضی ترم تا یک  امریکایی .

 

آمدن آمریکا همه اش خوبی نخواهد بود؛سرباز دورازخانواده آمریکایی باافسارگسیخته اش

 

تجاوز به به یک زن ودختر ایرانی را هم به دنبال دارد .

 

در کتابی از مسعود بهنود میخواندم {به نظرم } در قضیه مصدق وشاه بود و اشتباهی که

 

شاه در مورد وی مرتکب شد .و آن این بود که او فکر میکرد که مصدق دست به سوی

 

 بیگانه دراز میکند در حالیکه او راضی به جویده شدن استخوانهایش به دست آشنا بود تا

 

بیگانه . آمدن امریکا همه اش چه چه و به به نخواهد بود .

 

 

دیگر اینکه بالاخره گویا ایران هم با روسیه بر سر این قضیه ماهواره زهره به توافق رسیدند

 

و دیگر شرکت پلانت نمیتواند سایت ایسنا را مسدود کند ... ولی کو تا  راه افتادن این

 

ماهواره .

 

 

کتاب شریفجان؛ شریفجان تقی مدرسی را نیز خریدم چاپ سال 46 آن را هر که اهل

 

ادبیات داستانی است آن را بخواند .  

 

 

در مورد این شمارندها که در وبلاگ فانوس خواندم هم بگویم که امید تمام آدمهای وب

 

نویس به خواندن و هم فکری با نوشته هایشان است .

 

این دنیای مجازی اگر کسی نظری دریافت نکند جدای از مایوس شدن از نوشتن

 

نمی تواند بفهمد تا چه حد درست فکر میکند .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1383ساعت 10:59  توسط   | 

 

 

این را بنویسم که این انتخابات با تمامی مواردی که آدم مد نظرش است تا در آن شرکت

 

نکند باز هم این تنور داغش آدم را وسوسه میکند . همین حسین درخشان که آنطرف آبها

 

برای خودش یک پا سعید حجاریان شده است با تمام مخالفتهایش با این نظام باز هم

 

بدش نمیاید که دستی بر این آتش داشته باشد .

 

مثلا شرکت کندو به یک اصلاح طلب رای بدهد با همین رای مشت محکمی در دهان

 

تمام  اصولگرایان و هوادارانشان زده باشد .

 

حالا اینها به کنار  کروبی که به نقل از ابطحی در اورکات نیست ؛ حالا اگر هم باشد باز

 

به نظر من او رای نمیاورد یک گپ دوستانه در اورکات که برای آدمی هوادار نمی آوردتا آدم

 

به هوایش در انتخابات خودش را مورد آزمایش قرار دهد .

 

کروبی که رای نمی آورد و فقط یک شوخی است ، لاریجانی پریدن در خزینه یک حمام 3

 

متری است .

 

ولایتی با حمایت خامنه ای جدی است حالا چه با گروهش هماهنگ باشد چه نباشد .

 

محسن رضایی، احمد توکلی دیگر است .

 

معین هم رای نمیاورد یک استعفای خشک و خالی چیزی برای دلبستن هواداران ندارد

 

که کسی دور برش جمع شوند .

 

احمدی حالا چه رفتگر باشد که {همین هم بیشتر بهش نمی خورد } یک سنگ در ته

 

چاه ی بیشتر نیست .

 

مشارکتیها باید میر حسین موسوی بیاورند یا مهاجرانی را یا عبد الله نوری را .

 

حالا مشارکتیها نه خود آقای خامنه ای هم باید این کار را بکند تا مشروعیت نظام با حضور

 

مردم ثبات بیشتری بگیرد .

 

البته از احمد جنتی فراموش نکنیم . 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1383ساعت 8:21  توسط   | 

لیالی  بی ستاره لیلی لا                            می توا ن گذشت از شب تا فردا

 

تو مانده ای با تمام هستیت فریاد                 و هرچه برست آمد گفته ای: بادا باد

 

این سقف پر ا ز حضور شب است              نمی هر ا سیم که نام تو آفتاب است

 

ساعت هفت وآفتاب وجماعت بیدار             بیا ببین که نام تورا میکنند تکرار

 

هنوز لیالی بی ستاره لیلی ست                  تویی که نهراسید ای بگو که رمزش چیست

 

هزار بار تو گفته ای رمزش را                 کسی نشنید و صدا رفت تا خدا

 

لیالی بی ستاره لیلی لا                             آسمان و شب بی ستاره ما

 

چه خیا ل شب ما روشن است هر شب         قسم به نام خودت که من ندارم تب

 

 

 

شعری برای  تنها مرد منتخب مردم  خاتمی

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1383ساعت 10:37  توسط   | 

 

 

این را بنویسم که یکی از دوستان به من ایمیل زده و گفته که تو از حسین درخشان چرا

 

اینقدر تقلید میکنی و اسم صفحه خودتو به تقلید از اون گذاشتی  سردبیر دیپلم .

 

 

این را یگویم که اسم صفحه من از اسم صفحه حسین در خشان کاملتر چون خیلیها هستند که حسین در خشان و

 

نمی شناسند و اسم صفحه باید رساننده تمامی مواردی باشد که به خواننده این امکان را میدهد تا قبل ازورود به

 

صفحه اطلاعاتی را کسب نماید . سردبیر دیپلم  یعنی کسی  که میخو است درس بخواند اما  نتوانست تا بالاتر از

 

دیپلم بخواند .

 

_____________________________________________________________________

 

امروز تولد شیخ همیشه جوان گرای کابینه  آقای      ابطحی   است . برایش پیغام بگذارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 7:50  توسط   | 

در خانه{یادداشتی دیگر}

 

امروز پس از بسیار روز ها هوای شهر مشهد هم  رنگی از ابرهای سنگین را

 

به خود دید . مشهد زمستانش ، بهار استو ؛بهارش ؛تابستان و تابستانش

 

جهنم . حالا این وسط چرا برف خودش را به ما نشان نمیدهد حکایت دیگری

 

دارد و ما بی خبرانیم .

 

خوب است تا کمی هم از این بنویسم که احساسات این منتصبان مردم در

 

مجلس گندش را به خود هوادارانشان میزند . بابا طرح برداشت از حساب

 

ذخیری ارزی بلایی سر اوضاع اقتصادی مردم بینوا در می آورد و قدرت خرید

 

این مردم را تا بی نهایت پایین می آوردو میشودروزگارپس ازریاست هاشمی

 

بر قوه مجریه. حالا یک نماینده ای میگوید ما این کرسی های مجلس را از آن

 

داریم که آنها خودشان را فدای ما کردند و هر چه برای انها بدهیم کم است

 

یکی نیست بگوید که پدرت خوش و مادرت خوش  چرا از جیب ملت میدهی

 

از جیب خودت بگذار .

 

عیب مجلس در این است که در روستا ها و شهر ستانها هنوز کسانی به

 

مجلس می آیند که هیچ سواد و شناختی نسبت به روز گار امروز و مردم و

 

فرهنگ جامعه ندارند . تمام کسانی که در مجلس هستند بدیش این است

 

که شکمشان ر است و هیچ خبر از خانه همسایه ندارند.

 

درد ما را جمله چون عریان شود              خلق عالم جملگی گریان شود

 

 

در مورد فیلتر شدن اورکات  نوشتم . در وبلاگ آقای              ابطحی خواندم که

 

مسنجر هم در حال فیلتر شدن است . پس فردا ایمیلها و روز بعدخوداینترنت

 

و بعد برگشتن به دور ماشین تایپهای سربی و چرتکه . ...

 

یکی نیست بگوید بابا شما چندنفرتان از تکنولوژی بغیر ازموبایل آنهم به لطف

 

دوستان و آشنایانتان از چیز دیگری هم سر در می آورید .

 

بابا چت کردن را مسدود میکنید ؛ من که نامه ام را از بالای دیوار خانه دختر

 

همسایه مان بهش می دهم آن را چه کار میکنید .

 

25 سال است که به ما میگویند که در غرب و اروپا فحشا موج میزند و

 

بی بندو باری سیستم خانواده رااز هم پاشیده است وآ خرش تکنولوژی غرب

 

ورزش ؛غرب  کتاب ؛ غرب و.... آخرش ما هنوزنمایندگان منتصبمان درمجلس

 

دم از گذشت دیگران و ولخرجی از کیسه خلیفه میکنند .

 

------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 8:24  توسط   | 

 

 

حالا این را بنویسم که این سایت اورکات بالا خره فیلترینگ شد . یعنی اینکه از امشب هر کسی که با دوست

 

دخترش قرار و مداری دارد باید بلند شود و برود سر قرارش در پیاده رویی عاشقانه و تاریک  حالا با کمی لرزش

 

ست و دل و باقی قضایا . یعنی فاتحه خواندن به قسمتی از برنامه های دولت جهت کم کردن رفت و آمد های درون

 

شهری . بعد کمی ترافیک و تنفس هوای آلوده . هزینه ای که باید به مخابرات میدادی حالا میدهی به تاکسی .

 

فقط این وسط  کمی ترس هم چاشنی کار است .پلیس 110 میشود سر خر این عشق و حال .شاید همین قضیه کمی

 

این {    الپر مان   }را عصبانی کرده است.

 

 

دوم اینکه این {                  حسین در خشان } چه گیری داده است به این کلمه {      فقید} برای فرزند شاه ایران . پس حسین ماهم

 

با شاه و دم و دستگاهش  اختلاف داشته است .

 

برای انتخابات هم بنویسم که معین رای نمی آورد و این زور زدن بی جاست . یک استعفای خشک و خالی فکر

 

نمی کنم که محبو بیت بیاورد برای ما دوم خردادیهای متوقع .

 

دلم این وسط  به حال خاتمی میسوزد ؛ که گفت و ما نشنیدیم که دنبال قهرمان نگردیم یا کمی دیر شنیدیم که حالا

 

روزبه ابراهیمی و دیگران خودشان جلوی مرتضوی قد الم کرده اند .

 

برای پی بردن به اشتباهمان باید کتای ما می مانیم {          مسعود بهنود  } را بخوانیم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 9:48  توسط   | 

این را بنویسم که من امروز دوباره آمدم سر پله اول اما با کمی امید واری .

 

دوم اینکه حالا ایران بعدیش هست یا نه به وبلاگ حسین درخشان بروید ودر کامنت آن نظر بدهید .

 

                                                                                                         نظراتتان را برای حسین درخشان بگویید   )                  (

 

حالا این حسین در خشان هی نظر میدهد چون آن ور آب است و خیالش راحت .

 

من یه چیزی بگم و اون این که اعتراض به پارس آنلاین و چند تای دیگه نه تنها فایده ای نداره که مضرهم

 

چرا چون میان خیلی ساده و راحت دهن طرف و میبندن بدون اینکه این بار قضیه جنبه سیاسی پیدا کنه.

 

حالا خود این حسین در خشان عزیز اگر ایران بود میتونست رو حرف مرتضوی حرف بزنه یا نه باید کمی

 

صبر کرد چون دل حسین درخشان برای ایران تنگ شده .(  دلتنگی حسین درخشان                            )

 

این را هم بگویم که غلام حسین الهام گفته است که زنان هم میتوانند رئیس جمهور شوند . خوب است .

 

از آقای خامنه ای پرسیدن نظرتان چیست { چند وقت پیش } حرفی نداشتن اما اشاره شان به کشورهای جنوب

 

شرق آسیا بود واینکه دارای مشکلاتی هستند .

 

شیرین عبادی هم دارد فرصت را از دست میدهد .  اعظم طالقانی هم در کمین این موقعیت  نشسته است .

 

خدا کند عشرت شایق دندان تیز نکرده باشد . (زنان هم میتوانند

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 13:39  توسط   | 

 

باید این را بنویسم که نوشته باشم و تا بدانم که من هم آدمی هستم که میتواند همان

 

کسی بشود که دلش میخواهد . یعنی اینکه رسیدن به آرزوهای دور و دراز را هم میتوان

 

در ردیفش در سر چید .

 

یعنی اینکه باید خودت را ثابت کنی . اول خودت را به خودت ثابت کنی . هر کاری را محکم

 

شروع کنی، روز اول اولین گام است ؛ محکم و تند و با دقت انجام دادن یک کار باعث این

 

اثبات می شود . دومین قضیه دراثبات همین جادرگام اول انجام میشود به صورت خودکار

 

محکم انجام دادن باعث به چشم در آمدن هر عمل انجام شده ای میگردد (تاتکید میکنم

 

_(درست انجام دادن هر عملی ) این کار موجبات تحسین دیگران میشود هرچند که بر

 

زبان نیاورند اما از چشمشان می توان این را فهمید .

 

همه چیز در روز اول به چشم میاید یادتان باشد فقط روز اول .

 

   __________________________________________________________________________________________________________________________________

 

دوم اینکه وقتی که خبر شبنم طلوعی را شنیدم زیاد نا راحت نشدم چون تصویر خاصی از

 

او در ذهنم نبود تا اینکه در وبلاگ پویا                             شبنم طلوعی رفت  دیدم .مصاحبه اش را خواندم

 

و چهراش راکه دیدم یادم آمدکه او کیست دلم بیشتربه حال چهره خندانش سوخت با آن

 

چشمان سیاه و دندانهایی که به ردیف از خنده بیرون ریخته بودند و موهایی که بادها در

 

آن لانه کرده بودند . امید وارم که به تواند غربت را تاب بیاورد . حال دینت را همه جا کوس

 

 

نمی زدی چه میشد . موفق باشد و استوار و نستوه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

________________________________________________________

________________________________________________________

 

سوم اینکه آمریکا حمله نکرده بگویم که از همین الان سرود ملی ای ایران با صدای استاد

 

بنان از آرشیو موسیقی صدا وسیما در آمده است برای به هیجان در آوردن مردم و شرکت

 

در صف متحدین نظام و تائید گرفتن از این حضور .

 

چیزی که به نظر من واجب است همین حضور است به صورت دمکراتیک و بدون حضور __

 

بیگانه .

 

__________________________________________________________________________________________________________________________________