یادداشتی برای جنگ
من در کودکیم خواب یک جنگ را دیده ام .حالا امید وارم که بیشتر از یک خواب نبوده باشد
و تمامی وبگردان هم تلاششان را بکار ببرند که این جنگ رخ ندهد . از جنگ ایران و عراق
چیزی در ذهن ندارم تا بتوانم آن را بیان کنم ولی جنگ را از فیلمهایی که در مورد جنگ
جهانی دوم ساخته اند میتوان فهمید .من از کتاب زندگی؛ جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی
شناخته ام . زندگی پس از هر جنگی ادامه خواهد داشت فقط این وسط آدمهای روزش
زندگی را از دست میدهند . زندگی که برای هر لحظه اش آدمها برنامه ریخته اند . زندگی
جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی آن صحنه ای را به خاطر دارم که آو از تپه بالا میرفت تا با
ویت کنگ ها صحبت کند آنهم در زیر توپ و خمپاره و خیلیها آن طرف تر دنبال نان میگشتند
تا زنده بمانند که یعنی زندگی ادامه دارد .
باید تمام تلاشمان را بکنیم تا این جنگ روی ندهد . به به و چه چه آمریکاییها ان طرف آب
امروز جنگ آب و صلح نفت است . عاشق چشم و ابروی ما نیستند که بیایند و ما را به
حقوق شهروندیمان برسانند .
من دنباله روی همین دوم خرداد و پیگیریهای آرام و یواشش هستم . من اگر استخوانم را
یک ایرانی بجود راضی ترم تا یک امریکایی .
آمدن آمریکا همه اش خوبی نخواهد بود؛سرباز دورازخانواده آمریکایی باافسارگسیخته اش
تجاوز به به یک زن ودختر ایرانی را هم به دنبال دارد .
در کتابی از مسعود بهنود میخواندم {به نظرم } در قضیه مصدق وشاه بود و اشتباهی که
شاه در مورد وی مرتکب شد .و آن این بود که او فکر میکرد که مصدق دست به سوی
بیگانه دراز میکند در حالیکه او راضی به جویده شدن استخوانهایش به دست آشنا بود تا
بیگانه . آمدن امریکا همه اش چه چه و به به نخواهد بود .
دیگر اینکه بالاخره گویا ایران هم با روسیه بر سر این قضیه ماهواره زهره به توافق رسیدند
و دیگر شرکت پلانت نمیتواند سایت ایسنا را مسدود کند ... ولی کو تا راه افتادن این
ماهواره .
کتاب شریفجان؛ شریفجان تقی مدرسی را نیز خریدم چاپ سال 46 آن را هر که اهل
ادبیات داستانی است آن را بخواند .
در مورد این شمارندها که در وبلاگ فانوس خواندم هم بگویم که امید تمام آدمهای وب
نویس به خواندن و هم فکری با نوشته هایشان است .
این دنیای مجازی اگر کسی نظری دریافت نکند جدای از مایوس شدن از نوشتن
نمی تواند بفهمد تا چه حد درست فکر میکند .