فرقی نمی کند که ما کد ا ممان نوبتمان خواهد شد . مهم این است که آنچه را پیش میاید قبول کنیم . آدمها دو گونه فکر میکنند و این بر میگردد به بینش آنها از جهانی
که در آن زندگی میکنند . عده ای بر این باورند که سرنوشت را نمی توان تعغیر داد و هرچه از روز ازل در کارنامه زندگی انسان نوشته شده است همان است.
یعنی اینکه آدمی درجبر زمان جاری است و هرچه را که پیش میاید باید قبول کند . این بینش در عده ای که کمی مذهبی هستند دیده میشود . منظور من از مذهبی آدمهایی
هستند که از دین هرچه را میدانند از اطلاعات و آگاهی دیگران است وبه آن حدیث آمده در دینشان که میگوید : یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است اهمیتی
نمی دهند . یکی از علل عقب ماندگی جا معه ما همین کفایت دادند در هر مورد به آگاهی دیگران است و چشم بسته در هر موردی تقلید کردن و استادی که گله میکند ازاین
تقلید به اعدام محکوم میشود . کسی در این مورد از تلوزیون گفت: هر چیزی را باید متخصصش سپرد . پس اگر بدین گونه باشد روند تولید آ گاهی در جوامع بشری
به بن بست خواهد رسید . باورکنید پیش رفت علم در تمام جوامع بشری از آن جایی شروع شد که آدمی به خودش جسارت دخالت در کار بزرگان را داد . همانند گالیله گرچه
در مقابل پدرا ن مسیحی که بهشت؛ این زمین ماورای فیزیک را به عرصه فروش گذاشته بودند کوتاه آمد ولی بهرحال تاریخ حقانیتش را به اثبات رسانید .
دسته دوم آدمهایی هستند که خودشان را آزاد میدانند . و در طول این مسیر امکان هر گونه ویراژ را میبینند . یعنی خود را آزاد . این آدمها {به نظر من } از نظر بینش کمی
در مورد دین باز تر فکر میکنند و خودشان را در قید تقلید مطلق نمی اندازند . در این دسته آدمهای بسیاری نیز هستند که دینشان را اسلام میدانند و خود را مسلمان .
البته قصد من در این نوشتار حقانیت و یا علیه آن نیست . بلکه کمک به شناخت متقابل وظرفیتهای اجتماعی نهفته در ارتباط با اطرافیان است .
چرا که در جامعه امروز ما {از دید آیت الله مصباح یزدی جامعه ایران شهروند درجه یک و دو دارد} دین یکی از دریچهایی است که آدم را از آن مینگرند واین نیز در بین
عالمان به علم دین نیز متفاوت است . دین اسلام دریچه ایست که بر فرهنگ ایران زمین از زمان ورود سوار بوده و جزء جدایی ناپذیری از این فرهنگ در هر دوره ای
بوده است . نمونه اش را من در تلوزیون زمانی دیدم که با دختری که بخاطر وضع حجابش صورتش را مات کرده بودند از او پرسیدند که دینش چیست واو گفت اسلام ودر
ادامه اضافه کرد که من دینم را دوست دارم . در زمان رضا خان وقضیه کشف حجاب هم به همین منوال .
جامعه در هر عصری روند فرهنگی خودش را خواهد پیمود ؛ گرچه در بعضی مواقع ممکن است با یک انقلاب فرهنگی ویا انقلاب سیاسی که آن هم از بطن جامعه ای
بر می خیزد که همان آدمها در آن زندگی میکنند؛ دچار تحولاتی گردد اما پس از طی یک دوره چند ساله روند خودش را پی خواهد گرفت .
اما آن چیزی که مهم است هیچگاه آدمها یکدیگر را دسته بندی نکنند وبه یک اعتقاد شخصی چیزی که در گسترش بی احترمی به حریم اعتقادی رایج و مورد قبول جامعه
تائثیر گذار نخواهد بود؛ احترام بگذارند . منظور نویسنده این سطور ادیان آسمانی رایج در جامعه نیست توجه داشته باشید منظور بعد فرهنگی این قضیه در بطن جامعه
می باشد . بهر حال این نوشتار سعی برآن داشت تا این مفهوم را برساند که دریچه نگاه کردن به افراد یک اجتماع را در هر دوره ای و با هر نوع حکومتی نباید از دریچه دین نگاه
کرد . و برروی آدمهای یک اجتماع ارزش گذاری کرد و بدین صورت تائثیر گذاری افراد بر جو جامعه را کم اثر جلوه داد.
اما بهر حال ؛ چه تو دختری که تیپ خودت را با آن چیزی که حکومت امروز ایران در اوائل انقلاب آن را تبلیغ میکرد و تو متفاوت بودی و چه تو که آن را رعایت کردی
{من به نوع رعایت کردنش کاری ندارم } و چه تو پسری که همین منوال را طی کرده ای . ما{ همه ما} جزئی ازاین روند اجتماعی تاریخ بوده ایم وبدون آنکه خودت بدانی