روزانه نویسی دوم{دریچه هایی باز در دین}
همانند دیروز ؛امروز را هم در خانه هستم بی هیچ انتظاری در هیچ موردی تا لااقل کمی اتظار بکشم وبدانم
که اتفاقی خواهد افتاد تا بتواند مرا از این بی حاصلی به در آورد و کمی تعغییر و تحول در من ایجاد کند .
برای صبحانه دو لیوان چایی و دو نخ سیگار کنت کافی است . هواهم آفتابی است آنهم اول زمستان در این
شهر توریست پذیر مشهد که تابستانش برای خودش آب ندارد چه برسد به سیاحان .
من مدتی را در بازاری بازاریاب بودم و برای آن بازار توریست ها را از محلشان به سمت بازار هدایت
میکردم . خوب بود برای آشنایی با مردمان شهرهایی دیگر واینکه با خبر میشدم آز برداشتشان نسبت به مردم
شهرم . در آپارتمانهای مرتفع بانک ملی در بلوار سازمان آب یکی از آن مدیران بانکهی اصفهانی به من
گفت : یه چیزی بهت میگم بدت نیاد . خوب بگو. شما مشهدیا همتمون بنداز برویین . خوب جناب آقا بازاریها
همه شان این مدلی هستند و این تازگی ندارد .
دوم در هتل آریا در خیابان تهران یا به قول مذهبی ها خیابان امام رضا .
برای معرفی بازار وارد هتل شدم ؛ از پذیرش اجازه گرفتم تا با کسانی که در لابی هتل نشسته اند کمی
صحبت کنم و مدیر داخلیش که جوانی در مایه های خودم بود با روی خوش اجازه داد .
با خانمی از تهران آشنا شدم . پرسیدم به بازار بزرگ مرکزی رفته اید: گفت نه و عذر خواهی من .
پرسید برای چی ومن هم برگشتم برای توضیح در این مورد. مانتویی بود وموهای بلوندش از زیر روسریش
بیرون بود .روی مبل جگری مقابل پذیرش پاهایش را روی هم انداخته بود و خیلی راحت و آرام به پرسشهای
من پاسخ میداد. _ ما دیشب از تهران آمدیم و یک راست رفتیم برای زیارت . من مشغول پرکردن برگهای
مخصوص بازار بودم که با شنیدن این جمله به طرز عجیبی جا خوردم و ناگهان سرم را بالا آوردم ونگاه
پر تعجبی به او کردم که پرسید : مگه به ما نمیاد ؟ حقیقتش این است که خودم خجالت کشیدم ؛گفتم چرا
گفت هر وقت رفتید حرم التماس دعا برای ما هم دعا کنید . گفتم شرمنده ! واسه چِی؟ گفتم چون من حرم نمیرم
فکر کرد که من مسیحی هستم . گفتم : نه من مسلمونم . از این بابت شرمنده من 3 سال که حرم نمیرم حالا
چرا خودم هم نمیدانم . اگر رفتید سلام ما را هم برسانید . جا خورد و با تعجب نگاه مرا ادامه داد.
بهر حال این نوشته در این باب آمد تا بدانیم که آدمها با قانون خودشان زندگی میکنند و در شبهایشان ؛ هرکدام
جایی برای چیزی خالی دارد که فقط خودش میداند و خدای خودش حالا مصادره به میل کردن عقاید دیگران
که در هر جای جهان رخ میدهد امری است ناشایست؛ که هر آدمی راهی به لایتناهی خود دارد که از چشمان
ما پنهان است . نگاه کردن به این امر از باب دین امری نادرست است و باید این امرراازدریچه دین حکومتی
دید و نه حکومت دینی .
حکومت دینی بر خاسته از آراء واحکام دین است . اوامری که در قران است و شرح و بستش به دست عالمان
دینی . اما دین حکومتی در بردارنده آراء حاکمان بر مردم و طزریق آن در جامعه از طریق توسل به زور
میباشد . چیزی که باعث حمله فروان پس از دوم خرداد به خاتمی شد همین تفاوت در دیدگاه بود ؛
آزادیی که خاتمی آژ آن به عنوان دریچه های باز دینی یاد میکرد همین تفاوت در دین حکومتی و حکمت دینی
بود . دیدن این دریچه های باز در دین اسلام باعث علاقمندی آدمیان به دین و ره یافتن به آن ملکوت شخصی
است که هر آدمی در فردیت خودش آن را داراست .