این کلمه را که شنیدم دو تصویر در ذهنم آمد .
اول این که در هواپیما نشسته ایی ( که من ننشسته ام و تنها خوانده ام
) که هواپیما به یکباره دچار افت شدیدی در ارتفاع می شود و به عبارتی به چاله
فضایی در افتاده است که بر طرف می شود . مسافر اگر آگاه باشد نمی ترسد ولی اگر
ناآشنا باشد اگر رَب اش را یاد نکند ، هیبات مسافر بغل دستیش کمی از عزرائیل برایش
نخواهد داشت .
دوم این که آدم سر به هوا به زمین می خورد ، شانس بیاورد در چاله ای
می افتد و الا چاه که دیگر معلوم است . کنایه آدم سر به هوا که حواسش به کار خودش
نیست و به اصطلاح در آسمان ها سیر می کند برای ما آدم هایی ست که رویایی هستیم .
بلند پروازیم و در لطف خوش سخن ، بلند طبع .
چاه هوایی این جاست که آدم را از روی زمین می کند و به آسمان خیال فرو
می برد . آدم غرق می شود در رویایی که دوست داشتنی ها را با خودش دارد و آن عالم
با تمام مختصات سور رئال خودش ، ار آدم
صاحب رویاست . این چاه هوایی آخر ندارد . روی دیگر طبع حریص آدم روی زمین است که
تمام دنیا را اگر به او بدهی بازهم ماه را خواهد خواست .
چاه هوایی آدم را به زمین گرم می زند .
این شعر باستانی پاریزی را بخوانید .
هرزه گردی ها ما ، با پارسایی مشکل است
چتر بازی بر سر چاه هوایی مشکل است
بی جهت خود را به خیل کج کلاهان دوختیم
چرخ اگر وارو زند ، دیگر گدائی مشکل است
این علایق دست و پاگیرند و ما بی دست و پا
دست ز آن ها شستن از بی دست و پایی مشکل است
غنچه نازک بدن را گو مخور گول بهار
در خزان زندگی (یک لا قبایی ) مشکل است
خوانده ام در برگ های زردِ فصلِ برگ ریز
روز آخر ، ماتم بی( در کجایی) مشکل است
من گریزانم زخویش و ، خلقی از من در گریز
خلق را با خود گریزان آشنایی مشکل است
موجی از ریگ روانم ، خوش نشینِ گرد باد
طفل صحرایم ز طوفانم رهائی مشکل است
هیچ کس مشکل گشای کار و بار ما نشد
مشکل است ، از کار ما مشکل گشایی مشکل است
راه های سو به سو تردیدها را بیش کرد
در گذرگاه تحیٌر رهگرائی مشکل است
علم اگر با چندی و چونی جوالی پُر کند
کوچ اش اندر سنگباران چرائی مشکل است
ناشی است در رَجمِ شیطان این خدا ترسی شیخ
گوش شیطان کر ! که بی شیطان خدائی مشکل است
من نمی دانم چرا شب های مهتاب بهار
خواب خوش در قصر رویای طلائی مشکل است
این غزل در صورت قاصد رسد از راه دور
ورنه پیشِ اهل معنی خود نمائی مشکل است .
محمد ابراهیم باستانی پاریزی – ژانویه 1971=دی ماه 1349